امشب نخورده مست شدم حال من بد است این الکل نگاه مگر چند درصد است تا میرسم به تو نفسم تنگ میشود قلبم نمیزند ضربانم مردد است با یک نگاه ساده ی تو مات میشود شاهی که دست بسته ی باید نباید است اینجا دری به روی کسی وا نمی شود دیوار بین ما دو نفر خط ممتد است رفتی به این خیال که تنها شوم ولی در خانه غم به جای تو در رفت و آمد است
آقاےِ شاعــر
شاعر میگه که میشنوی این صدایی که ملودی درده درد نبودنت استخونامو خورد کرده شبا عطش میگیرتم روزا بر
در ادامش میگه
کاشکی فاز تنهاییم پیش من برنگرده
۴۸ ساعت آخر غم تو مخم رفته
گفتم برمیگردی هی این هفته هی اون هفته