نیوکلیدر
💥 غنیمت پیروزی ملت ایران در جنگ اخیر، تغییر نظم منطقهای و جهانی است. غربگراها میخواهند غنائمِ ای
این بینش کجا
بینش ابلههایی که نوک دماغشون رو میبینند کجا
980.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سر از دست دادیم
رهبر از دست دادیم
@Nucleader
لعنت خدا بر قاتلینت.
لعنت بر کسانی که بر سر تو بمب ریختند
لعنت بر کسانی که بر پیکر تو هلهله کردند
لعنت بر کسانی که مسیر شهادتت را برای دشمن هموار کردند.
لعنت بر کسانی که با قاتلینت گفتگو کردند.
@Nucleader
برای آنها که حسرت دیدار رهبری به دلشان ماند.
این قلم مدت زیادی است که به خشم رفتارهای ناثواب شما قبیلهگراها گرفتار آمده و ابایی از این ندارد که بر شما بتازد و صفحات «همکاری» و «رابطه» را با شما همچنان مقطوع نگه دارد. آدمی یکبار میزید، بهتر است شریف باشد.
اما بعد
مدتها حسرت دیدار رهبر شهید را داشتهام. آرزویی که بسیاری از مردمان این سرزمین هم داشتند و سهمشان تصویری پشت قاب تلویزیونی بود. من به عنوان کسی که خدا به او توفیق داد چند پروژه برای رهبر شهید کار کردم، هیچبار برای این کارها کارت دعوت به بیت دریافت نکردم. با آنکه بسیار آرزویش را داشتم. با آنکه یکی از کارها همان وقتی انجام شد که گلهای بلاگرهای مجازی را بردید حسینیه امام خمینی که از زیلوهای بیت روایت بگیرند و به چشم خلقالله فرو کنند.
مدتی قبل نشستم فکر کردم و بحث را برای خودم تمام کردم. گفتهاند پیغمبر پولی را به سلمان و ابوذر داد. یکی به طرق مختلف آنرا خرج کرد و دیگری در اولین حرکت به فقیری بخشید. پیامبر هر دو را روی سنگ داغی گذاشت و گفت بایستید بگویید چه کردید. یکی گفت بخشیدم و زود پایین آمد، دیگری تا بخواهد توضیح بدهد، پایش تاول زد.
اگر اینها «سهم» بود، شکر که به ما نرسید. اگر «حق» بود، بر گردن آنها که ظلم کردند. ما میخواستیم برای او کاری کنیم. اگر مورد قبول نائب امام عصر بود، بردهایم. اگر نه ان دیدار هیچ نمیارزید. اویس قرنی پیغمبر را ندید و بسیاری که دیدند شمشیر بر او کشیدند. اگر به او خدمت کردیم، خوش به سعادتمان و اگر باری بر دوشش بودیم ننگ به ما.
آخرین دیدار رهبری سهم خانواده شهدا شد. حقشان بود. من خردهای به آن نمیگیرم. گوارای وجودشان. اما آن کارتها که سگخور روابط کردید آرزوی بسیاری بود که تا آخر عمر در حسرتش ماندند. کاش لااقل این رانت را توی چشم این و ان نکنید.
لشهیدنا لا نقول وداعا؛ بل نقول الی اللقاء...
@Nucleader
نیوکلیدر
چه راست گفت امام خمینی، که «اگر تمام دنیا را بگردید، شبیه این آقای خامنهای پیدا نمیکنید.»
حتی روی تابوتش هم از نوشتن کلمه «امام» دریغ کردند.
پیکر رهبری را در تابوت میبینم و خون، خونم را میخورد. هزاران بار با خودتان تکرار کنید که او را در خانه خودش زدند. در خانه خودش زدند و پیش و پس از آن، وزیر امور خارجه کشور آن را عادیسازی کرد. با خانوادهاش زدند و مسئولین سیاسی و هیئت مذاکره کننده به ریاست محمدباقر قالیباف، ۴۰ روز بعد از شهادتش با دشمنان وارد مذاکره شدند.
او را در خانهاش زدند و عدهای قصد دارند مردم را جمع کنتد. او را در خانهاش زدند و فرماندهان نظامی در شعام به تفاهم یکسویه با دشمن رای مثبت دادند. او را در خانهاش زدند و هیچ شخصیت سیاسی قاتلین اورا تهدید نکرد. بلکه توی دهن مردم زد.
یاران حسین بن علی علیهالسلام روبروی تیرهای دشمن ایستادند تا نماز بخواند، اما شما به گفته خودتان بیش از بیست هزار موشک داشتید که در شهرهای زیرزمینی انبار کردید. گفتید شما شرایط را نمیدانید، دیگر نمیتوانستیم.
او را در خانهاش زدند، شما عادیسازی کردید. بعد با قاتلینش مذاکره کردید. بعد توی دهن خونخواهان او زدید. امروز هم قرار است بیایید پیش تابوت او اشک تمساح بریزید.
کاش روز انتقام ما از همه قاتلان و عاملان این خون برسد.
@Nucleader
محمدابراهیم رسولی نمونه عینی رشد در جمهوری اسلامی است. او سالها کیفکش اقای حدادعادل بود. این را همه میدانند؛ حتی وفاقیون امروز هم روزی به او ایراد میگرفتند. ثمره پیوند با او، لیست انتخاباتی «چناران» اصولگرا، مشاور رییس مجلس شد. روزهای کیفکشی خیلی زبان هم نداشت، اما امروز زبان هم درآورده.
بعد این برادری که مراحل رشد را با دستمال و رانت بالا رفته، بخاطر دوبخش شدن صحبت رییس مجلس که از ابتدای پخش برنامه زیرنویس شده بود، به صداوسیما میگوید کاش تمیز رفتن را بلد بودید.
تمیز از نظر اینها یعنی همین مسیری که گفتم. آخرین دیدار با رهبری هم نصیب همین جماعت میشود، اما شما مردم «غرغره» نکنید و خفه شوید تا اینها بتوانند بعد از دیدار با پیکر رهبر شهید، خونشویی گنند و با قاتل او دست بدهند و کمی سویا و ذرت بگیرند.
@Nucleader
اینک اما شاه در بحبوحهی جلال و شکوه، سپر زریناش از جلا افتاد!
صبح تازه در آسمان لک برداشت. تاریکی بر گرد او افتاد. اسبان رمیدند و شیهه سر دادند. مردان از روی زینها به زیر افتاده و سینهمال روی زمین دراز کشیدند.
مرکب شاه رمیده از وحشت روی دو پا بلند شده بود و با آسمان میجنگید و سپس شیههای بلند کشید و به پهلو غلتید؛ تیری سیاه تنش را شکافته بود.
شاه به زیر اسب افتاد...
{همان}
شاید تئودن خود را میباخت، سر پیرش را پایین میانداخت، عنان میگرداند و دزدانه برمیگشت تا در تپهها پنهان شود.
اما هیئت خمیدهی شاه ناگهان از جا جهید و شق و رق نشست. بار دیگر بلند و مغرور مینمود؛ بر روی رکاب برخاست و به صدای بلند، واضحتر از هر صدایی که تا کنون از مردمان فانی شنیده بودند، بانگ زد:
«برخیزید! برخیزید، سواران تئودن!
کردارهای سنگدلانه غوغا میکنند: آتش و کشتار!
نیزهها به جولان در خواهند آمد، سپرها خواهند شکافت، روز شمشیر است، روز سرخ، پیش از آنکه خورشید برآید!
اکنون بنازید! اکنون بتازید!»
{ارباب حلقهها - بازگشت پادشاه - سفر سواران روهیریم}