شماره 1
#سفرنامه اردوی کاشان روز اول امروز صبح ساعت پنج و ده دقیقهی صبح، در عالم مستی، از مامانم خواهش ک
داشتم کارای مرغک رو میخوندم.
یاد اون شب افتادم.
روضه...
وقتی در محوطهی بکر آسایشگاه بودیم و باهم میخندیدیم...
اصلا نمیدانستیم آسایشگاه چیست.
تصورمان فقط، درختهای بلند، و فضای سبز بکرش بود که برای کسانی طراحی شده بود که فکر میکردیم اصلا نمیتوانند از آن استفاده کنند.
من فکر میکردم آسایشگاه...
گفتن افکار خام و دور از حقیقت سخت است.
اما فشار آن فضا از روضه هم بد تر بود...
اصلا روضه را شست.
آن بخشهای دسته بندی شده را می گویم که از یک تا چهار تنظیم شده بودند.
آن چهرههای عجیب را میگویم...
چهرههایی که چشمهای آشنایی داشتند.
چشمانی که میفهمیدند،
درد میکشیدند،
و فریاد میزدند.
هرچقدر شمارهی اتاق عدد بیشتری را نشان میداد چشم های کم تری دیده میشد که آرام باشند.
اما پرستار ها...
نمیدانم چگونه پایشان به آنجا باز شده بود یا چی پایشان را به آنجا باز کرده بود.
شاید باید ببینید تا بفهمید منظورم چیست.
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۶ ماه گذشت...
از پرپر شدن ۲۴۲۷ ایرانی
توی ۱۸ و ۱۹ دیماه سال ۱۴۰۴ 💔
سُرنگها همگان قرمز
و رنگها همگان قرمز
سماء مولویان قرمز
جهان کران به کران قرمز
که نقشی از رژ گلگونت،
هنوز بر لب این جام است
_
منظور از جام چیست؟!