صدای مثل ناخن کشیدن روی تخته بود. همچو ناقوس مرگ روح را آزار میداد:《راه فراری نیست》
رایان به سرعت در تاریکی میدوید، پایش به چیزی گیر کرد و زمین خورد. کف دستش با خون گرم پر شده و زخمهای ریز درشت سطحش را پوشانده بودند.
صدا دوباره گفت:《هیچ راه فراری نیست رایان.》
رایان فریاد زد:《از جونم چی میخوای؟》
روی زمین مانده بود و نفس نفس میزد، دیگر نای ادامه دادن نداشت. نوری از پیکر فضا را روشن کرد و او را آشکار ساخت.
دندانهای تیز و بالهای پشت سرش شیطانی بودند. با دیدن او نفس رایان گرفت، یک لحظه خیال کرد دارد خواب میبیند. شیطان دقیقا شبیه رایان بود، تنها تفاوتش با او چشمان آتشین و اعضای شیطانیاش بودند.
شیطان فریاد زد:《نمیتونی از خودت فرار کنی رایان. بپذیر که چی هستی.》
رایان نزدیک بود اشک بریزد:《نه... نه... تو یه هیولایی یه شیطان! من هیولا نیستم.》
شیطان قدم به قدم به رایان نزدیکتر شد. آتشش پوست سرد او را میسوزاند و عرقش را تبخیر میکرد:《اگر نمیتونی خودت رو بپذیری.》
چنگالهایش در پویت رایان فرو رفت و او را میان فریادهایش از زمین بلند کرد:《من برات اینکارو میکنم.》
و رایان را به زور در آغوش کشید، به گونهای که یکی شدند.
تقدیم به https://eitaa.com/the_seventh_wheel
از طرف https://eitaa.com/Nummer_ett
میخوام واسه دو سه هفته آف بشم، کلا هیچجای ایتا قرار نیست بیام، قراره بی پارت بمونید شرمند_
درخواست زیادیه میدونم ولی سعی کنید لفت ندید_
مراقب کنین✨
سلام من فاطمم ویدار خیلی دوستم داره ولی به روش نمیاره هر شبم به عشق من میاد تجمعات
~~~
🤣🤣
من فقط به عشق رهبر و کشور میرم تجمعات☝️🤫
🤣ولی جدا از شوخی ایشون خیلی آدم گل و مهربونیه(مرجع تقلیدم شده از جهل نجاتم میده😄)
شماره "۱"
سلام من فاطمم ویدار خیلی دوستم داره ولی به روش نمیاره هر شبم به عشق من میاد تجمعات ~~~ 🤣🤣 من فقط به
آهان راستی فقط چون پیش خودم اینو فرستاد تونستم بفرستم وگرنه الان به گوشی مامانمم و به ناشناسا دسترسی ندارم_