نیکولاس رامبل
پدر و مادرش هم رو دوست نداشتن ولی هرگز نمیذاشتن نیکولاس بفهمه
نیکولاس میدونست اما سعی میکرد ندونه
نشد
نیکولاس تو ۶ سالگی نامرئی شد و الان ۸ سال میگذره
نیکولاس دوست داشت جهان گرد شه و تو همه دنیا با دوریبن هدیه پدرش عکس داشته باشه
نمیشود عکس بگیره از خودش اما میتونست سفر کنه و در موسکو وقتی یه گروه پنج نفره دید که اونو میدیدن فهمید دست تقدیر نمیزاره تنها باشه پس باهم راهی سفر شدن
راهی سفر دور دنیا
گشتن دنبال افردای مثل خودشان
و رنگی کردن صفحات زندگی...
حقیقتا خیلییییی ضعیف نوشتم چون نشد خیلی وقت بزارم و اگر میخواستم خیلی خوب بنویسم یکم طولانی میشد❤️
اینم سه تا عکس از شخصیتها
(قشنگ معلومه داغونن و هوش مصنوعی یاری نکرده😂😂😂)
وقتی حوصله نداری به هوش مصنوعی بفهمونی دقیقا چی میخوای این میشه ها😄
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1161
شخصیت های واقعا باحالین عجب داستانی
واقعا از موقرمز ها خوشم میاد
ایده ی مسخره ایه و نمیدونم چطور بیانش کنم
راجب جادوی چشم ها بنویس، عمقشون، اینکه همه حقیقت وجودی انسان رو فاش میکنن
#هیچکس
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1166
البته بخش دوم پیام در جواب این بود که گفتی چه فعالیت میخوای انجام بدی سو تفاهم نشه
#دایگو
شماره "۱"
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/1161 شخصیت های واقعا باحالین عجب داستانی واقعا از موقرمز ه
وایییی
من ذوق خیلی زیاددد😭✨
اره منم خیلی از مو قرمزها خوشم میاد و به نظرم خیلی باحالن🥺
عه چرا مسخره
ایدهای که دادی عالی بود
حتما در اولین فرصت مینویسم
شاید امشب؟😁