این وسطام نشستم فیلم مرد آزاد رو ریواچ کردم، خیلی چسبید خدایی حالم خیلی بهتر شد، دیدنش خالی از لطف نیست شمام ببینید
نمی دونم ویدار ، ولی عجیب ترین احساس ممکن رو دیروز تجربه کردم. خبر جنگ رو که دادن انقدر برام باورناپذیر بود که یه لحظه حس کردم یه وزنه خیلیی سنگین افتاده روی روحم. مغزم سوت کشید. از اینکه نمی شد تغییرش داد داشتم منفجر می شدم. احساس می کردم یه عروسک پارچه ایم که افتاده یه گوشه و نزدیکه که یه ماشین از روش رد شه اینم هیچ کار نمی تونه بکنه ، حتی اینکه تکون بخوره. خیلی عجیب بود. من که می دونم تو اینجا رو نگاه نمی کنی ولی خب. #mahya
~~~
درک میکنم، منم این حسو صبح داشتم. کلا این دو روز حس میکنم خوابم انقدر همه چیز باورناپذیره دیروز که از مدرسه میومدم خونه، وای استرس تو چهرهی مادرا ماشینا که با عجله میرفتن
همه چیز انگار تو فیلم بود و من تماشا میکردم یعنی میخواستم اینطور باشه من نمیخواستم بازیگر این فیلم باشم ولی یهو شدم یکی از میلیونها نفر بازبگرای اصلیش...
میبینم میخونم ولی نمیذارم، دست و دلم به گذاشتن پیاما نمیره...
بچه های کانال دار، کانالاتونو پر کنید از پیام های استقامت و ایستادگی. نشون بدید که دلمون شکسته ولی نلرزیده. صدای ایستادگی و مقاومتمونو به گوش دنیا برسونید. نشون بدید که نترسیدیم و محکم وایسادیم و آماده جنگیم. دل بچه های کانالتونو قرص کنید و دلداری اشون بدید. نشون بدید که ما وایسادیم و پرچم ایرانو محکم به دست گرفتیم تا به کوری چشم دشمنا در احتزاز باشه. #little_M
~~~
وای🤣🤣
کی داره عضو میشه؟😂😂 انقدر همه چی شیر تو شیره اصلا انتظار نداشتم یکی عضو بشه😆
دمت گرم خدایی کاش میتونستم اعضا رو ببینم
اصلا از کجا اومدی😁؟
هدایت شده از مُحِب المهدی..)³¹³
قول میدی
اگه خوندی؛
تویکی ازگروهها
یــا کانالها که
هستی کپی کنی؟
اللهم!(:
عجل!(:
لولیک!(:
الفرج!(:
اگه پای قولت هستی
کپی کن تا همه برا ظهور
حضرت مهدی(ع)دعا کنن..
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَج
شماره "۱"
از طرف جری به مکسین عزیزم امیدوارم حالت بهتر از من باشد، سه روز است که مرا به عنوان همراه خودت انتخا
از طرف مکسین به عشقم جری،
یک هفته میگذرد و کتاب را به پایان رساندم. حالا افسردهم دگرگون، آه جری این چه کتابی بود؟ من هیچگاه در عشقمان ناستانکا نخوام بود،
امیدوارم کتاب مرا دوست داشته باشی.
به پیوست: نمایشنامه رومئو و ژولیت از ویلیام شکسپیر.
شماره "۱"
از طرف مکسین به عشقم جری، یک هفته میگذرد و کتاب را به پایان رساندم. حالا افسردهم دگرگون، آه جری ای
از طرف جری به عشقش مکسین،
خدای من مکس قلب من طاقت این همه غم را ندارد، منظورت چیست؟ حالا باران میاید و تمام اشکهای من با خواندن این کتاب را با خود تلفیق میکند. قلبم شکسته، فردا برایت کتاب دیگری میاورم، کتاب غرور و تعصب از جین آستین.
شماره "۱"
از طرف جری به عشقش مکسین، خدای من مکس قلب من طاقت این همه غم را ندارد، منظورت چیست؟ حالا باران میای
از طرف مکسین به جری،
متاسفم جری.
منو ببخش.
کتابت رو دادم نیک.
خدافظ.