شماره "۱"
به چی
این برا چند روز پیش بود، به اینکه شعر بفرستم یا نه
ولی الان گفتن که بفرستم🙏
شماره "۱"
الان منظورت من بودم؟ اگه عاره بخورمت
اون موقع همسایه نشده بودیم یکی دیگه رو میگم ولی بچه هااا جسپر خانم(؟) همسایه یه ادمینیمونهلتدنرکرو
هدایت شده از Omlet
شماره "۱"
دیشب نشستم خیلی رندوم و تیکه تیکه ما در برابر شما رو دوباره خوندم
میدونستم مجموعه موردعلاقهمه ولی تا دیشب نمیدونستم خوندنش واسم مثل نفس کشیدنه
شماره "۱"
میدونستم مجموعه موردعلاقهمه ولی تا دیشب نمیدونستم خوندنش واسم مثل نفس کشیدنه
میدونید توش غرق شدم، به معنای واقعی.
و جوری برای شخصیتهاش اشک ریختم که انگار داشتم برای خودم اشک میریختم، و واقعا هم همینطور بود.
آدما کتاب میخونن چون میخوان درک بشن، چون دنبال خودشونن و من خودمو تو شهر خرس پیدا کردم.
من واسه بوبو اشک ریختم نه چون پذیرفته نشد، چون من بازندهام و پذیرفته نمیشم.
برای بنی اشک ریختم نه چون متفاوت بود، چون من متفاوتم.
من برای ویدار اشک ریختم نه چون افسارگسیخته بود، چون من تصمیمات اشتباه میگیرم.
جوری که من این شخصیتا رو خانوادهم، این شهرو خونهم و این کتاب رو روحم میدونم توصیفناپذیره.
میتونم هر وقت حالم بده بخونمش و خوب بشم، میتونم خوشحالیامو باهاش تقسیم کنم، میتونم باهاش زندگی کنم.
و همینکار رو هم میکنم،
جوری عاشق شخصیتاش میشم که عاشق هیچ شخصیت دیگهای نمیشم، جوری میخونمش و بین تک تک حروفش نفس میکشم که بین کتابای دیگه اینکارو نمیکنم