eitaa logo
شماره "۱"
369 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
182 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
حیحی همسایه ادمینی یافتیم
الان منظورت من بودم؟ اگه عاره بخورمت
شماره "۱"
جسپر هستم
آهان سلاممم بی زحمت زیر پیامات هشتگ بزن_
شماره "۱"
به چی
این برا چند روز پیش بود، به اینکه شعر بفرستم یا نه ولی الان گفتن که بفرستم🙏
شماره "۱"
الان منظورت من بودم؟ اگه عاره بخورمت
اون موقع همسایه نشده بودیم یکی دیگه رو میگم ولی بچه هااا جسپر خانم(؟) همسایه یه ادمینیمونهلتدنرکرو
هدایت شده از Omlet
دینگ دینگ! املت با تقدیمی اومده. این پیام رو فوروارد کنید توی چنل قشنگتون، و تگ‌ها رو هم به بادِ بهاری بسپرید، تا املت به‌شما یک پوستر تقدیم کنه. حتماً عضو املت باشید و این پیام رو تا اتمام تقدیمی از توی چنلتون پاک نکنید؛ در غیر این صورت تقدیمی به شما تعلق نمی‌گیره. Limit | Tag | Channel
دیشب نشستم خیلی رندوم و تیکه تیکه ما در برابر شما رو دوباره خوندم
شماره "۱"
دیشب نشستم خیلی رندوم و تیکه تیکه ما در برابر شما رو دوباره خوندم
می‌دونستم مجموعه موردعلاقه‌مه ولی تا دیشب نمی‌دونستم خوندنش واسم مثل نفس کشیدنه
شماره "۱"
می‌دونستم مجموعه موردعلاقه‌مه ولی تا دیشب نمی‌دونستم خوندنش واسم مثل نفس کشیدنه
می‌دونید توش غرق شدم، به معنای واقعی. و جوری برای شخصیت‌هاش اشک ریختم که انگار داشتم برای خودم اشک می‌ریختم، و واقعا هم همینطور بود. آدما کتاب می‌خونن چون می‌خوان درک بشن، چون دنبال خودشونن و من خودمو تو شهر خرس پیدا کردم. من واسه بوبو اشک ریختم نه چون پذیرفته نشد، چون من بازنده‌ام و پذیرفته نمی‌شم. برای بنی اشک ریختم نه چون متفاوت بود، چون من متفاوتم. من برای ویدار اشک ریختم نه چون افسارگسیخته بود، چون من تصمیمات اشتباه می‌گیرم.
جوری که من این شخصیتا رو خانواده‌م، این شهرو خونه‌م و این کتاب رو روحم می‌دونم توصیف‌ناپذیره. می‌تونم هر وقت حالم بده بخونمش و خوب بشم، می‌تونم خوشحالیامو باهاش تقسیم کنم، می‌تونم باهاش زندگی کنم. و همینکار رو هم می‌کنم، جوری عاشق شخصیتاش میشم که عاشق هیچ شخصیت دیگه‌ای نمیشم، جوری می‌خونمش و بین تک تک حروفش نفس می‌کشم که بین کتابای دیگه این‌کارو نمی‌کنم
و تا ابد به همه میگم اگه می‌خواید زندگیتون تغییر کنه شهر خرس بخونید. و تاکید می‌کنم هر سه جلدشو بخونید، این کتاب مثل یه معجون زندگیه که باید تو سه مرحله خوردش، تا سه تاشو نخوری تاثیری نداره.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جرقه‌یِ شروعمان بسی عجیب بود و عجیب تر از این‌که من با همنشینیت لذت می‌بردم و الان هم به گمانم معیوبم یا مریض یا هم دیوانه؟! ها لابد دیوانه‌ام که از سردیِ تفنگی که تو بر سرم می‌گذاری لذت می‌برم. می‌دانم هنوز در صندوقچه افکارت، جای وصیت‌نامه‌ام را به یاد داری. هی! مرواریدهایِ چشمت را برای من این‌گونه اسراف نکن که غمگینم می‌کنی.. تو مرا به آرزویم رساندی! به همین سادگی! فکرش هنوز به سرت کوچ نکرده بود؟! احمق من! تو یکی از بهترین پدیده‌های دفتر زندگی من بودی! پس، آخرین آغوش را به من واگذار که سخت دلتنگ آنم... - ولی به درد بخور بودن بهتر از این است که فقط سرگرم کننده باشی. - قصه‌های جزیره برای: https://eitaa.com/Nummer_ett