eitaa logo
شماره "۱"
370 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
182 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
داستانت هی ملاکای مورد علاقه منو بیشتر از خودش نشون میده... شخصیت اصلی پسری که توسط یه خونواده به سرپرستی (فک کنم نگهداری بهتره) گرفته میشه. از قضا خیییییلی اتفاقی یه دختر هم دارن که احتمالا این دوتا همدیگه ارو درک میکنن و به زخمای هم کمک میکنن. پسر دوقلو (چرا حس میکنم اشتباه نوشتم-) هی بهتر و بهتر میشه... چجوری انقد سلیقه امو میدونی! (میدونم نمیدونی و اتفاقیه (من درحال چیدن تئوری سرنوشت و نتیجه گیری های احمقانه)) ~~~ اه گیفم نیومد. وایییی چه باحالللطمزوزم منم هاشق این چیزامممم
https://eitaa.com/Nummer_ett/13548 لایک به توان سه👍 (همینطوری چون از سه خوشم میاد) ~~~ منطقیع_
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/9 بچه ها بیاید تو این کاناله این داستانه ارو بخونید😍 منم توشم😭 (جسیکا منم😉) (عشقم نوشتتش😜) (منظورم از اینکه بیاید اینه که بیاید، عضو شید، و منتظر ادامه داستان باشید) ~~~ کانال الکسهه برید زیادش کنید منم بعدا حتما داستانشو می‌خونممم
میگما بیرتاون رو نسخه زبان اصلیشو تو دست و بالتون ندارید؟ سایتی که باهاش کار میکردم بالا نمیاد، حالم بده. حس معتاد در حال ترک دارم.🧑🏻‍🦯 ~~~ نه متاسفانه😭💔 نمیشه فارسی بخونی حالا؟
https://eitaa.com/75153757/4811 یخیحیدیندین مرسیییی
شهر_خرس_[_@LibraryPersianPdf_].pdf
حجم: 3.6M
جلد اول مجموعه شهر خرس، نوشته فردریک بکمن✨
شماره "۱"
جلد اول مجموعه شهر خرس، نوشته فردریک بکمن✨
فعلا اینو داشته باشید و بخونید ایشالا نتا درست میشه اون یکیا رو خودتون پیدا می‌کنید، من نمی‌تونم بفرستم حجمشون زیاده
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
https://eitaa.com/alone_wale/2483 کجا فرار کنه_ 😂 خوشم اومد ایده باحالی بود😄
هدایت شده از هفتمین‌چرخ‌دنده « The Knight of Gisha»
Cabin9 🛠
می‌خواهی بدانی داستان چیست؟ پس بنشین و گوش کن تا برایت داستان فرشتگان فتاده، همان دو برادر جادویی را بگویم. همه‌چیز از غروب شروع شد، وقتی خورشید به معشوقش، ابرها بوسه زد، دو برادر از عشقشان زاده شدند. یکی با موهای سرخ به رنگ شراره خورشید و دیگری با موهایی به رنگ ابر سیاه باران‌زا. می‌بینم که مشتاقی، اما متاسفانه باید بگویم زیاد مشتاق نباش، آن‌ها فرشته بودند اما بال نداشتند، نامیرا بودند اما جاودانگی نداشتند، جادویی بودند اما شانس نداشتند. داستانی که با سقوط شروع شود، در ادامه پرواز نخواهد کرد. نقطه اوج این افسانه زمانی‌ست که ارواح غمزده‌شان رو به آسمان پر کشد...