او خیلی زیبا بود. نه یک زیبای معمولی، زیبا مثل چشمان سبز و آبی، مثل پیرسینگ روی بینی، مثل موهایی که روی چشمان میآیند.
او زیبا بود اما اهمیتی نمیداد.
او زیبا بود، خاص و پر از تناقض. او عمیق بود، سراسر از احساسات متفاوت و نیازمند یک فیلسوف برای درکش.
او زیبا بود اما نماند.
او زیبا بود، مثل حس رفاقت، مثل پای شکسته و ترس از تکرار، مثل موهای کوتاه و لبخند.
زیبا بود اما برای من نبود.
هرچقدر تلاش کنم، توجهشان را جلب نخواهم کرد، چون بر خلاف آنها من زیبا نیستم.
_نوشتهی یک نازیبا با احساسات عمیق.
شماره "۱"
او خیلی زیبا بود. نه یک زیبای معمولی، زیبا مثل چشمان سبز و آبی، مثل پیرسینگ روی بینی، مثل موهایی که
یهو پرید بیرون_
من گردن نمیگیرم_
هدایت شده از .ᥬ݁ꨲัᩘ꯭꤬݁݁ꨲัຼM𝒐𝒐𝒏 s𝒑𝒆𝒍𝒍فور ندید نیستم ریلـز
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝓛ink :: @ɱoon_spelll
ولی شما نامردا هیچوقت به برندگان نرسیدید تا بتونم فن فیکمو که نوشتم (البته خیلی کوتاه فکر نکنم فن فیک حساب بشه) رو نشونتون بدم.