eitaa logo
شماره "۱"
357 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
181 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
دورگه هادس، خدای جهان زیرین در اساطیر یونان. روی یک صخره نشستی و به رودخانه استیکس نگاه می‌کنی، بعد این همه سال باورش برات سخته که چطور این رودخونه به این آرومی، اینجوری باعث شکست لشکرها و جاودان شدن قهرمان‌ها شده. یه سنگ دیگه می‌ندازی داخلش و به آشیل فکر می‌کنی که چجوری مادرش اونو از قوزک پا گرفت و داخل رودخونه کرد. تا میای یه سنگ دیگه بندازی صدای یه فیوری از جا می‌پرونتت:《بانو پرسفونه می‌خواد ببینتت، خیلی مهمه.》 به هیکل هیولاوارش نگاه می‌کنی و برای دهمین بار در روز در دل پرسفونه رو به خاطر آزارهاش فحش میدی. از طرف دختر آپولو
دورگه نمسیس، الهه انتقام در اساطیر یونان. تو از اون دست دورگه‌هایی بودی ‌که اصلا به کمپ دورگه‌ها نرفتن و خودشون به تنهایی دووم آوردن. الان هم بالاسر یه دزد که ازت دزدی کرده بودی وایسادی، یه سیگار گوشه لبته و با لباسای چرمی و سیاه داری میگی:《منو دست کم گرفتی. بهت که گفتم پیدات می‌کنم و ازت اتتقام می‌گیرم. من زاده‌ی انتقامم و این فقط یه استعاره نیست.》 بعد میری جلو تا بهش نشون بدی دورگه نمسیس بودن یعنی چی. از طرف دختر آپولو
دورگه بلونا، الهه‌ی جنگ در اساطیر روم. یکی فریاد می‌زند:《استلا، یه دورگه داریم که نیازمند قدرتته.》 آهی می‌کشی، از اینکه قدرتت رو با کسی به اشتراک بذاری اصلا خوشت نمیاد. میری بالا سر دورگه لاجون و دستت رو می‌ذاری رو بدنش. به حرفایی که رینا بهت گفته بود و یادت داده بود چجوری این‌کار رو کنی فکر می‌کنی. یه نفس عمیق می‌کشی و قدرتت رو حس می‌کنی که با قدرت ضعیف اون پیوند می‌بنده و به سمت بدن اون دورگه جاری میشه. از طرف دختر آپولو
دورگه پوسایدون، خدای دریاها در اساطیر یونان. وسط دریا ایستادی و تا چند کیلومتریت کسی نیست. آب یخ دریا به همراه کف روش می‌خوره به پوستت و تمام خستگیت رو از بین می‌بره. می‌تونه حس کنی که ماهیا داخل دریا در تکاپوان، می‌تونی صدای ضعیف اسبی که تو ساحله رو بشنوی. می‌تونی حس کنی چجوری دریا نبض می‌زنه و نفس می‌کشه. بچه پوسایدون بودن گاهی خیلی لذتبخش میشه. از طرف دختر آپولو
دورگه هادس، خدای جهان زیرین در اساطیر یونان. به کابین‌تون که به لطف نیکو دی آنجلو کمی از شکل دخمه مردگان در اومده بود نگاه می‌کنی. هنوز کار داشت اما کابین معقولی برای فرزندان هادس شده. تنها چیزی که می‌خواست یه جمجمه کوچولو بود. تمرکز می‌کنی و از اعماق زمین به جمجمه بیرون می‌ندازی. جمجمه رو می‌زنی سر در کابین، حالا بهتر شد. از طرف دختر آپولو
دورگه آتنا، الهه خرد و استراتژی جنگ و صنایع دستی در اساطیر یونان. معلومه که مثل یه دورگه آتنا تو مدرسه همیشه سر همه درس‌ها دستات بالا بود برای جواب دادن. اون روز هم مثل همیشه، و آخرین امتحانت هم بیست گرفتی. اما کسی نمی‌دونست که بیشتر از اون بیست برای برگشتن به کمپ دورگه‌ها ذوق و شوق داری. و البته که مثل همیشه دیدن یه عنکبوت حالتو خراب می‌کنه. دورگه آتنایی‌ها همه‌شون یکی دوتا ویژگی مشترک دارن. از طرف دختر آپولو
دورگه ژوپیتر، صورت رومی زئوس خدای خدایان و آذرخش. فریاد می‌زنی:《کی شمشیر منو برداشته.》شمشیرت برات ناموسته، همه‌جا پیشته و ولش نمی‌کنی. انگار جزوی از اعضای بدنته. بالای سرت آسمون چندتا آذرخش کوچولو می‌زنه، یکی از اعضای کمپ ژوپیتر دستشو می‌ذاره رو شونت و میگه:《هی رینا آروم باش. شمشیرت دست منه.》 آروم؟ دختر ژوپیتر نمی‌تونه آروم باشه. به هرحال یکم صاعقه کسی رو نمی‌کشه که می‌کشه؟ پیش میاد این‌چیزا... از طرف دختر آپولو
دورگه آتنا، الهه خرد و استراتژی جنگ در اساطیر یونان. تو بر خلاف اکثر دورگه‌های آتنا که کمی جدی و محافظه کارن مثل دورگه‌های هرمس پر انرژی هستی، اما این چیزی از باهوش بودنت به عنوان فرزند آتنا کم نمی‌کنه. معلومه که به خاطر آتنا و هوش بالات همه می‌خوان تو تسخیر پرچم کنارشون باشی. از طرف دختر آپولو
دورگه آیریس، الهه رنگین‌کمان در اساطیر یونان. دور آتیش کمپ نشستید که یکی فریاد می‌زنه:《هی سیلنا مامانت ارتباطمونو وصل نمی‌کنه.》 همه می‌زنن زیر خنده. به روت نمیاری و با لبخند می‌گی:《مامانم فقط کسایی که لیاقت دادن رو وصل می‌کنه.》 در مواقع لازم با موهای رنگی رنگیت از همه شادتر و مهربون‌تری ولی سر بعضی چیزا، مثل مامانت با هیچکس شوخی نداری. از طرف دختر آپولو
دورگه مارس، صورت رومی آرس، خدای جنگ در اساطیر روم. جوری در میدون نبرد شمشیر می‌گیری انگار جزوی از بدنته، مثل آب خوردن ضربه می‌زنی و ضربه می‌گیری، تو یه رومی اصیل هستی. جوری رفتار می‌کنی انگار قدرت خود مارس در تو حلول کرده و قطعا اون بهت افتخار می‌کنه. از طرف دختر آپولو
دورگه آپولو، خدای خورشید و موسیقی در اساطیر یونان. درحالی که گرمای آتش، سرما را از اطرافت می‌زدود پایان داستان را گفتی:《و اینگونه آپولو به یاد عشقش هیاکینتوس، گل سنبل را آفرید و آن را مقدس شمرد.》 به چشمان دورگه‌های دور آتش نگاه می‌کنی، همه‌شان اشک ریخته‌اند و چشمان خیس دارند. علاوه‌بر غم‌انگیز بودن داستان، تو نیز با موهبتت به گونه‌ای داستان را روایت می‌کنی که قلب آدم به درد میاید. از طرف دختر آپولو
دورگه هیپنوس، خدای خواب در اساطیر یونان. از میان جیغ‌های دورگه‌ی زیر دستت، کف دستت رو روی پیشونیش‌ می‌ذاری و سعی می‌کنی آرومش کنی. وقتی دورگه‌ای که کابوس می‌بینه یا نمی‌تونه بخوابه ارشد کابین هیپنوس، یعنی تو رو خبر می‌کنن. ولی اونا نمی‌دونن که خودت هم خیلی وقتا حتی به عنوان دورگه هیپنوس شبا نمی‌تونی بخوابی... از طرف دختر آپولو