eitaa logo
شماره "۱"
356 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
181 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
دورگه ژوپیتر، صورت رومی زئوس خدای خدایان و آذرخش. فریاد می‌زنی:《کی شمشیر منو برداشته.》شمشیرت برات ناموسته، همه‌جا پیشته و ولش نمی‌کنی. انگار جزوی از اعضای بدنته. بالای سرت آسمون چندتا آذرخش کوچولو می‌زنه، یکی از اعضای کمپ ژوپیتر دستشو می‌ذاره رو شونت و میگه:《هی رینا آروم باش. شمشیرت دست منه.》 آروم؟ دختر ژوپیتر نمی‌تونه آروم باشه. به هرحال یکم صاعقه کسی رو نمی‌کشه که می‌کشه؟ پیش میاد این‌چیزا... از طرف دختر آپولو
دورگه آتنا، الهه خرد و استراتژی جنگ در اساطیر یونان. تو بر خلاف اکثر دورگه‌های آتنا که کمی جدی و محافظه کارن مثل دورگه‌های هرمس پر انرژی هستی، اما این چیزی از باهوش بودنت به عنوان فرزند آتنا کم نمی‌کنه. معلومه که به خاطر آتنا و هوش بالات همه می‌خوان تو تسخیر پرچم کنارشون باشی. از طرف دختر آپولو
دورگه آیریس، الهه رنگین‌کمان در اساطیر یونان. دور آتیش کمپ نشستید که یکی فریاد می‌زنه:《هی سیلنا مامانت ارتباطمونو وصل نمی‌کنه.》 همه می‌زنن زیر خنده. به روت نمیاری و با لبخند می‌گی:《مامانم فقط کسایی که لیاقت دادن رو وصل می‌کنه.》 در مواقع لازم با موهای رنگی رنگیت از همه شادتر و مهربون‌تری ولی سر بعضی چیزا، مثل مامانت با هیچکس شوخی نداری. از طرف دختر آپولو
دورگه مارس، صورت رومی آرس، خدای جنگ در اساطیر روم. جوری در میدون نبرد شمشیر می‌گیری انگار جزوی از بدنته، مثل آب خوردن ضربه می‌زنی و ضربه می‌گیری، تو یه رومی اصیل هستی. جوری رفتار می‌کنی انگار قدرت خود مارس در تو حلول کرده و قطعا اون بهت افتخار می‌کنه. از طرف دختر آپولو
دورگه آپولو، خدای خورشید و موسیقی در اساطیر یونان. درحالی که گرمای آتش، سرما را از اطرافت می‌زدود پایان داستان را گفتی:《و اینگونه آپولو به یاد عشقش هیاکینتوس، گل سنبل را آفرید و آن را مقدس شمرد.》 به چشمان دورگه‌های دور آتش نگاه می‌کنی، همه‌شان اشک ریخته‌اند و چشمان خیس دارند. علاوه‌بر غم‌انگیز بودن داستان، تو نیز با موهبتت به گونه‌ای داستان را روایت می‌کنی که قلب آدم به درد میاید. از طرف دختر آپولو
دورگه هیپنوس، خدای خواب در اساطیر یونان. از میان جیغ‌های دورگه‌ی زیر دستت، کف دستت رو روی پیشونیش‌ می‌ذاری و سعی می‌کنی آرومش کنی. وقتی دورگه‌ای که کابوس می‌بینه یا نمی‌تونه بخوابه ارشد کابین هیپنوس، یعنی تو رو خبر می‌کنن. ولی اونا نمی‌دونن که خودت هم خیلی وقتا حتی به عنوان دورگه هیپنوس شبا نمی‌تونی بخوابی... از طرف دختر آپولو
دورگه هبه، الهه شادی در اساطیر یونان. بادکنک‌ صورتی رو کنار بادکنک زرد می‌ذاری و سرت رو به نشونه رضایت تکون میدی. بچه‌های کمپ تصمیم گرفتن برای کایرون تولد بگیرن و تو مسئول جشن شدی. از اینکه انتخاب شدی احساس خوبی داری و سعی داری رضایت هبه رو جلب کنی. از طرف دختر آپولو
جادوگر مصری در خانه بروکلین، موردحمایت سوبک، خدای تمساح و آب‌های شور. تیکه مرغی برای فیلیپ ماسادونیا می‌ندازی، همون تمساح زال تو استخر خانه بروکلین. تمساح برات چرخ می‌زنه و ابراز رضایت می‌کنه. تو ذهنتت صدایی میگه:《اون از تو خوشش اومده.》 سوبکه، خدای پشتیبانت. یه تیکه مرغ دیگه می‌ندازی و میگی:《از من یا تو؟》 سوبک به خاطر همین بی‌پرواییت انتخابت کرده، جنگ‌جویی فوق‌العاده با سرکشی درست مثل خود سوبک. از طرف دختر آپولو
دورگه دیونیسوس، خدای مهمانی، انگور و شراب در یونان. یکی از خواب بیدارت می‌کنه:《هی کامیشا بلند شو با تو کار دارن.》 با بدخلقی چشماتو می‌مالی و به سختی بازشون می‌کنی، وقتی به جایی که اون اشاره می‌کنه نگاه می‌کنی، یکی از مشتری‌هات رو می‌بینی. آروم از سر جات بلند میشی و از زیر تختت یکی از گنجینه‌هاتو بر می‌داری، یه شراب ناب. به عنوان دورگه دیونیسوس شراب معمونی‌ها رو از تو می‌خرن، غیرقانونیه ولی تو با بی‌پروایی عاشق شکستن قوانین هستی. از طرف دختر آپولو
دورگه هرمس، خدای راه‌ها و پیغام‌رسان در اساطیر یونان. بلند میگی:《مایا.》 و به کفش‌های بالدار بابات نگاه می‌کنی که خودت ازش دزدیدیشون. بال‌های کفش بیرون میاد و تو از زمین فاصله می‌گیری. اولش اصلا تعادل نداری ولی یکم که می‌گذره دستت میاد چجوری فرار کنی. نبشخند شیطانی صورتت رو فرا می‌‌گیره و آماده میشی تا باهاشون تبدیل به کابوس بچه‌های کمپ بشی. از طرف دختر آپولو
دورگه ثور، خدای آذرخش در اساطیر نورس. تلوزیون رو خاموش می‌کنی و آهی می‌کشی، ثور داخل فیلمای مارول خیلی متفاوت‌تره از اون چیزی که واقعا هست. آرزو می‌کنی کاش واقعا اون قهرمان خوشتیپ تو مارول باشه نه یه خدای تنبل که هرروز بز می‌کشه و می‌خوره و با میولینر آنتن تلوزیونشو پیدا می‌کنه. از طرف دختر آپولو
دورگه هرمس، خدای راه‌ها و پیاغام‌رسان در اساطیر یونان. خواهر ناتنیت میگه:《نیکو روشنش کن.》 تو لبخند شیطانی می‌زنی و ترقه رو روشن می‌کنی. می‌ندازی به سمت ساتیر بخت‌برگشته و پشت بوته‌ها کنار خواهر ناتنی‌ت قایم میشی. یکم بعد ترقه می‌ترکه و صدای بع‌بع نگران و وحشت‌زده ساتیر باعث میشه هر جفتتون قهقهه بزنید. یه ترقه دیگه روشن می‌کنی، خواهر ناتنیت با تعجب می‌پرسه:《اونو از کجا آوردی؟》 یه نگاه بهش می‌ندازی و میگی:《حواست باید به جیبات باشه.》 دورگه هرمسی دیگه نمیشه ازت انتظار دیگه‌ای داشت. از طرف دختر آپولو