📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1505
به قول اون دختر بچه : همه چیز را برای خدا تعریف می کنم.
حرف هات رو دوست دارم
خوشحالم که باهات آشنا شدم
از اینکه با تو، از خودم گفتم پشیمونم نکردی
این ویژگی که هر دو نفرتون دارید کمیاب و با ارزشه
#نجوا
#دایگو
~~~~
چه قشنگ😍
منم خوشحالم که موفق بیرون اومدم و باعث ناراحتیت نشدم، مرسی باهامون در میون گذاشتی.
بازم پیشمون بیا🌹
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/1512
من ممنونم که وقت گذاشتی.
یه فکر هایی تو سرم هست و شاید یه پیشنهاد داستان نویسی بهت دادم.
شبت بخیر
#نجوا
#دایگو
~
حتمااا، مشتاقم.
شب بخیررر
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
به تقدیمی کوچولوی کانال کافه کتاب خوش اومدین!📜✨
این تقدیمی هم برای ممبر ها و هم برای کانال هاست.🌕🕰
به این صورت که این پیام رو به قلمروتون فوروارد میکنین و لینکش رو برام تو ناشناس میذارین.
اگه ممبر هستین، فقط اسمتون رو به همراه کلمه ی تقدیمی وارد صندوق پستی کنین!
من هم کانالتون/خودتون رو به یه کتاب/مجموعه یا شخصیت یا فیلم تشبیه میکنم. شایدم هر ۳ تاش!
اگه نیاز به توضیح باشه برای این انتخاب هم بهتون میگم به چه دلیلی!🌝
https://daigo.ir/secret/51138475850
شماره "۱"
درون سالن عمارت دردِ سرد، جیکوف ردای سرخ و سیاه بر تن، به همراه چند شبح تاریکی به دیدن کازار آمده بو
آزاریل گیتارش را در دست گرفت و با خنده آهنگ پیروزی داد. اما مالکوعم ناراحت بود.
آزاریل آهنگش را به پایان رساند و به مالکوعم گفت:《چرا انقدر ناراحتی؟ ما موفق شدیم برادر، جولین خبیث به درک فاصل شد.》
مالکوعم با ناراحتی گفت:《مگه نشنیدی اون چی گفت؟》سپس صدایش را به نشانه ادا درآوردن از جولین خبیث کلفت کرد و گفت:《پس هنوز نفهمیدید که اینگونه جسارت دارید، اهریمنی ترین موجودات جهان به دنبال قلبهایتان هستند.》با صدای خودش ادامه داد:《این باعث نگرانی تو نمیشه؟》
آزاریل که حالا گویی جایش با مالکوعم عوض شده بود، با شوق گفت:《ما همیشه دشمن داشتیم، برادر. این طبیعی است. به وقتش غصه آنها را میخوریم، اما حالا. حالا زمان پیروزی و جشن است.》
سپس دوباره با صدای بلند آهنگ زد و خواند، اینبار مالکوعم هم همراهیش کرد.
اما حقیقت این بود که خطرناکترین موجودات جهان، در کمین آنها نشسته بودند و منتظر یک فرصت مناسب بودند.
آنها آدمبرفیهای کازار بودند، اکثریان فکر میکردند که آنها شبیه آدم برفی هستند و خطری ندارند.
اما در حقیقت، آنها با قدی به درازای انسانها، صورتهایی با کله کدوی هالووینی و ردای سیاه و سرخ هستند.
از سر و رویشان خون میچکد و خندههایشان همچو کشیدن ناخن روی تخته گچی، باعث لرزش تن و بدن میشود.
#دو_برادر