eitaa logo
شماره "۱"
356 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
181 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/1505 به قول اون دختر بچه : همه چیز را برای خدا تعریف می کنم. حرف هات رو دوست دارم خوشحالم که باهات آشنا شدم از اینکه با تو، از خودم گفتم پشیمونم نکردی این ویژگی که هر دو نفرتون دارید کمیاب و با ارزشه ~~~~ چه قشنگ😍 منم خوشحالم که موفق بیرون اومدم و باعث ناراحتیت نشدم، مرسی باهامون در میون گذاشتی. بازم پیشمون بیا🌹
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/1512 من ممنونم که وقت گذاشتی. یه فکر هایی تو سرم هست و شاید یه پیشنهاد داستان نویسی بهت دادم. شبت بخیر ~ حتمااا، مشتاقم. شب بخیررر
خب... مثل اینکه نیستید. خوش گذشت،
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
به تقدیمی کوچولوی کانال کافه کتاب خوش اومدین!📜✨ این تقدیمی هم برای ممبر ها و هم برای کانال هاست.🌕🕰 به این صورت که این پیام رو به قلمروتون فوروارد میکنین و لینکش رو برام تو ناشناس میذارین. اگه ممبر هستین، فقط اسمتون رو به همراه کلمه ی تقدیمی وارد صندوق پستی کنین! من هم کانالتون/خودتون رو به یه کتاب/مجموعه یا شخصیت یا فیلم تشبیه میکنم. شایدم هر ۳ تاش! اگه نیاز به توضیح باشه برای این انتخاب هم بهتون میگم به چه دلیلی!🌝 https://daigo.ir/secret/51138475850
درود!
شماره "۱"
درون سالن عمارت دردِ سرد، جیکوف ردای سرخ و سیاه بر تن، به همراه چند شبح تاریکی به دیدن کازار آمده بو
آزاریل گیتارش را در دست گرفت و با خنده آهنگ پیروزی داد. اما مالکوعم ناراحت بود. آزاریل آهنگش را به پایان رساند و به مالکوعم گفت:《چرا انقدر ناراحتی؟ ما موفق شدیم برادر، جولین خبیث به درک فاصل شد.》 مالکوعم با ناراحتی گفت:《مگه نشنیدی اون چی گفت؟》سپس صدایش را به نشانه ادا درآوردن از جولین خبیث کلفت کرد و گفت:《پس هنوز نفهمیدید که اینگونه جسارت دارید، اهریمنی ترین موجودات جهان به دنبال قلب‌هایتان هستند.》با صدای خودش ادامه داد:《این باعث نگرانی تو نمیشه؟》 آزاریل که حالا گویی جایش با مالکوعم عوض شده بود، با شوق گفت:《ما همیشه دشمن داشتیم، برادر. این طبیعی است. به وقتش غصه آن‌ها را می‌خوریم، اما حالا. حالا زمان پیروزی و جشن است.》 سپس دوباره با صدای بلند آهنگ زد و خواند، این‌بار مالکوعم هم همراهیش کرد. اما حقیقت این بود که خطرناک‌ترین موجودات جهان، در کمین آنها نشسته بودند و منتظر یک فرصت مناسب بودند. آنها آدم‌برفی‌های کازار بودند، اکثریان فکر می‌کردند که آنها شبیه آدم برفی هستند و خطری ندارند. اما در حقیقت، آنها با قدی به درازای انسان‌ها، صورت‌هایی با کله کدوی هالووینی و ردای سیاه و سرخ هستند. از سر و رویشان خون می‌چکد و خنده‌هایشان همچو کشیدن ناخن روی تخته گچی، باعث لرزش تن و بدن می‌شود.
نظر بدید، چطوره؟ تعریف الکی هم نکنید هر چی هست بگید من ناراحت نمیشم، بهتر میشم.
کی بود دزدان دریایی کارائیب دوست داشت؟😁
دزد دریایی فقط این یارو
📪 پیام جدید خیلی خوب بوددددددد ادامه هم داره دیگههه؟ ~~~~