eitaa logo
شماره "۱"
372 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
182 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Nummer_ett/16655 اینجا رو خیلی قشنگ نوشتی. میتونم بارها و بارها بخونمش و با تمام وجودم و شناختی که از تک تک شخصیت‌ها دارم احساسش کنم. خیلی قشنگ بود. کرمی مثل طناب دار سارا😭💔. ولی یه چیزی. سفید و سیاه و سبز، معنی سبز رو نفهمیدم. یه بار دیگه رفتم نامه مامان اسپایکو خوندم. حالا می‌فهمم. بی گناهی، دار، زندگی بد، به دنیا اومدن تو زندان. قلبم برای سارا کباب شد، و برای استیو که حتی نتونست بچه‌شو ببینه. و برای اسپایک، که وقتی بفهمه از هم می‌پاشه. ~~~ پنسپسم ممنونممم سبز رنگ اسکناسه:) 😭😭😭
حالم بده حالم بده سنگینه زیاده نه نه نه
درد داره درد داره
دارن می‌بینمشون می‌خوان تسخیرم کنن می‌خوان به زانو درم بیارن هرچقدر هم که بجنگم... اونا خیلی زیادن
از خداحافظی کردن متنفرم از محدود بودن متنفرم از متفاوت بودن متنفرم از خودم متنفرم از بقیه متنفرم
از گند زدن خسته شدم از اینکه یه روز حالم خوبه ده روز بد خسته شدم از منتظر بودن از حرفایی که نمی‌تونم بزنم خسته شدم
لعنتی همینجوری شروع می‌کنی به اومدن و بعد همینجوری هم میری؟ نمی‌دونی چقدر سخته؟ مگه تو هم جزوی از من نیستی؟ لعنت بهت اشک مزخرف
https://eitaa.com/Nummer_ett/16660 خب تو را که دیدم از راغب گوش بده ~~~ میرم سراغش مرسی
سوال پیش اومد برام. اینا که الان هیجده سالشونه دارن با ماشین میرن و از همه هم خداحافظی کردن. چهار پنج سال پیش چجوری چهار تا پسر دوازده ساله تنهایی پاشدن رفتن لندن؟ چجوری کسی نفهمید؟ اصلا چجوری رسیدن اونجا؟ میدونم یه سری جزئیات مهم نیست تو داستان ولی الان که اینا دارن با ماشین میرن، این سوال پیش اومد برام که چجوری اون موقع رفتن. ~~~ عاااا تو ذهن من شبونه فرار کردن_ با قطار_ و بله نگرانشون شدن_
https://eitaa.com/Nummer_ett/16654 شت. ست. شت شت شت شت شت شت شت میدیخیدیخیدبخژپیحیدیخی بمب بخژ یخژ یمژ یخی یخی ژاستیو بابای اسپایکههنهههه نهههههه داگلاس پیر خرفتتتتتتتت!!!!!!؛! می یمث ژحثدژحی ژخیدیخقپیحب ژمیدزحق ژکثمزکیدیحثپبحیمحژدیکیی «ولمکنیدمیخوامچرتوپرتبنویسم» یمیدیکیدخثیپحثیدمثدیکث یمیدیکیدیحیپثکیدثکیدثمژدکث ژکی ژکثدزحثپژحیپژکثدژحیدژحی یمیدیمژپیمیپیمیدییمدی عععععععععععععععععععععرررررررررررررررررررر (رسیدم جایی که سارا میگه یاید اعدام شم-) ~~~