هدایت شده از 𝓞𝓻𝓲𝓸𝓷 𝓟𝓪𝔁
پکس عزیز؛
میدونی چی دردناکه، جلوی تغییر رو نمیشه گرفت. جلوی تاریک شدن رو
حتی من هم ممکنه فردا تاریک شده باشم
چیزی نیست که بشه با قول انگشتی تغییرش داد
چیزی نیست که بشه جلوش رو گرفت
همه مون یه تاریکی درون داریم که ممکنه رشد کنه
و این توی تمام نوشته های جهان نهفته است؛
حتی اگه هنوز متوجهش نشده باشیم
دوست صمیمی سوزی ، دیگه اونی نشد که بود
چون تغییر به نظر خیلی جذاب میاد
دوست صمیمی تو ، امیدوارم اگه این نوشته رو میخونی زخمت رو تازه نکنه ، اما اون هم تغییر کرد
همه ما تغییر میکنیم پکس
حتی اگه قول بدیم و بگیم :
قولی به استحکام قول mirage
گرچه mirage به قولش عمل نکرد ؛
اون نتونست زنده بمونه تا نوا بفروشتش...
وقتی به این چیزا فکر میکنم سرم درد میگیره
گریه نمیکنم؛ نمیدونم دلیلش چیه
من هیچی نمیدونم
سعی میکنم بفهمم، قسم میخورم
ولی نمیفهمم
آدمایی مثل من ، مثل سوزی ، و اتوبات هایی مثل mirage ، گاهی فکر میکنم اگه به دنیا نیومده بودیم بهتر بود . دردش انقدر زیاده که نمیشه هیچ کاریش کرد
این شکلیه که هیچ چیز تو رو به گریه وادار نمیکنه ، هیچ چیز دلت رو نمیلرزونه ، بجز آسیب های ذره ذره دیگران
بجز فکر کردن به آدمایی که تغییر کردن
دوتا چیز هست که همه رو تغییر میده
فقر زیاد و ثروت زیاد
اگه اون آدمایی که خودت میدونی ، تغییر نمیکردن امروز اون آدمِ توی خیابون کجا بود ؟ اگه تغییر نمیکردن الان چهره اونا کمتر چروک داشت؟
پکس کمکم کن
یه نفر باید جلوی ادامه این داستان رو بگیره پکس
اگه صدام رو میشنوی ،
برای مادری که فرزندانش دارن خودشون و خواهر برادراشون رو غرق مرگ تدریجی میکنن ،
کاری کن
قبل از اینکه D-16 ها مگاترون بشن
قبل از مرگ کامل
قبل از تموم شدن اکسیژن آخرین S.i. ها
پانوشت:
Mom , every time I picture you, all I feel is pain... برای مادرم ایران...
شماره "۱"
یه شخصیتی که خیلی دوست دارید توی ذهنتون بیارید و کاری کنید که به این باور برسید که عاشقتونه
پیشنهاد فوقالعادهای بود
واقعا خوشم اومد
میخوام انجامش بدم و بعد کلی فکر کردن واسه شخصیت مورد نظر بالاخره فهمی م میخوام برم سراغ کی
کسی که با همه نقصاش دوسش دارم، کسی که میخوام شبیهش باشم و کسی که بعضی چیزام شبیهشه،
میخوام تصور کنم شماره ۱۶ تیم هاکی بیورن استاد منو دوست داره:)
خیلی سخت بود بین ویدار و بوبو و آمات و بنی انتخاب کردن
و شاید بپرسید چرا بنی
باید بگم نمیدونم
فقط... انگار یه جور خیلی خاصی باهاش پیوند خوردم، انقدر که تو آدما و چیزای دیگه میبینمش.
و شاید هم یه سری دلایل دیگه که اگه بگم درک نمیکنید چون هیچکدومتون هر سه تا کتاب رو نخوندید...
شماره "۱"
𝕾𝖍𝖊 𝖗𝖊𝖆𝖑𝖑𝖞 𝖎𝖘 𝖆 𝖙𝖗𝖊𝖊 — 𝖘𝖙𝖊𝖆𝖉𝖋𝖆𝖘𝖙 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖊𝖛𝖊𝖗𝖞𝖙𝖍𝖎𝖓𝖌 𝖘𝖍𝖊 𝖍𝖆𝖘 𝖊𝖝𝖕𝖊𝖗𝖎𝖊𝖓𝖈𝖊𝖉, 𝖆𝖑𝖜𝖆𝖞𝖘 𝖌𝖗𝖊𝖊𝖓, 𝖆𝖓𝖉 𝖑𝖎𝖐𝖊 𝖄𝖌𝖌𝖉𝖗𝖆𝖘
اون ونگوکه، اون هیروعه، اون پولیتیسه، اون بله، اون هوکه، اون آرچره، اون نیوته، اون ایدنه، اون جکسه، اون شخصیتهاییه که عاشقشونه و بچههاشن، اون ایگدراسیله:)