eitaa logo
شماره "۱"
371 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
566 ویدیو
30 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شماره "۱"
No.73 فریکس اند گیکس، دنیل و نیک، brutal، ایگی، تیمو و خنده‌های الکی، پایان و اون طرف، تکس، آب سرد،
No.74 تیموووو، خنده‌ها و قهقهه‌ها، پیرزن‌های سالم، بال و بول، سریع و خشن، خانواده شاو، ادیت، فریکس اند گیکس، پرویز و سید پرویز، هلکوپتر، بستنی عروسکی، رول با چاتی پاتی، بدبخت‌ها، مگس‌کُش، گوجه، مسائل منکراتی، بلا چاو، غربالگری.
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
هدایت شده از Tweety
سنگاپور به افرادی که روزی ۱۵ دقیقه کتاب بخونن، پول پرداخت می‌کنه. @TwitterEy
اگه راست باشه واسه اولین بار دلم میخواد مهاجرت کنم
د اخه
هدایت شده از Ἀπόλλωνος
و تابستون داره تموم میشه. برای بیشتر دورگه‌ها، این یعنی وقت رفتنه؛ وقت جمع کردن وسایل، خداحافظی با آدم‌هایی که چند ماه تمام کنارت بودن و برگشتن به دنیایی که باید چند ماه وانمود کنی توش یه آدم معمولی هستی. و امسال، برای اولین بار، من هم از کمپ دورگه‌ها خارج می‌شم و داستانم خارج از اونجا ادامه پیدا می‌کنه؛ با هرمس‌زاده‌ی کله‌نارنجی‌م. (💞) شاید راه رو بلد نباشه، شاید حتی وسطش گممون کنه؛ ولی می‌دونم هرجا برم، راه برگشت رو بلدم اینو خودت خواستی یادم بمونه و من یادم موند، آپولو. برای من، رفتن از کمپ قرار نیست شبیه ترک کردن یه جا باشه، چون کمپ قرار نیست واقعا بره. کم‌کم صداها کمتر میشن، کابین‌ها دوباره خلوت میشن و آتیش اردوگاه دیگه هر شب دور خودش اون همه آدم جمع نمی‌کنه، مسیرهای خاکی دوباره ساکت میشن و بین درخت‌های کاج، باد جای صدای دورگه‌هایی رو می‌گیره که تمام تابستون از اینجا رد می‌شدن و خنده‌هاشون می‌پیچید. چند روز دیگه، اگه از کنار دریاچه رد بشی، شاید فقط صدای آب رو بشنوی، شاید زمین تمرین خالی باشه. و کمپ دوباره نفسش رو آروم می‌کنه و منتظر ما می‌مونه؛ منتظر دورگه‌ای که با یک سال تجربه‌ی بیشتر برمی‌گرده و با همون لبخند همیشگی. اینجا هیچ خداحافظی‌ای پایان نیست. هرکس که از دروازه رد میشه، بخشی از تابستونش رو اینجا جا می‌ذاره. روی خاک مسیرها، کنار دریاچه، توی کابین‌ها، لابه‌لای شاخه‌های کاج و شاید بیشتر از همه، کنار آتیشی که شب‌های زیادی دورش نشستیم و داستان‌هایی راجب خانواده الهی‌‌ مون و آهنگ‌ های زیادی برای والد الهی‌ مون خوندیم. و جایی پشت تمام این درها، بین درخت‌های کاج و مسیرهای خاکی، کمپ هنوز منتظر خواهد موند. منتظر تابستون بعدی و منتظر ما و منتظر داستان بعدی.
هدایت شده از آهوهابازمی‌گَردند.
مادر انقدر به من مگو "مگر آسمان به زمین رسیده؟" مگر نمی‌بینی در این حوالی، تمام روز آسمان به زمین می‌رسد و زمین به آسمان نه؟ آسمان روی زمین، زمین می‌خورد مادر. هرروز و هرروز. چه انتظاری از منِ آدمی‌ست؟ زانوهایم خرد شد و به آسمان نرسیدم مادر.
من امروز سر نهار عشق زندگی‌مو ملاقات کردم... (سر نهار دوغ داشتیم)
از خدا درخواست دارم تو بهشت در کنار رود شیر و عسل یه رود دوغ احداث کنه، یهو دیدی راهم افتاد اونورا🙏🏻