شماره "۱"
تابستون تموم شد و دلم می خواد بگم تابستون خوبی بود. بیاید درباره بدیهاش، درباره شبهایی که میخواستم بخوابم و بیدار نشم، درباره وقتایی که تو خیابون چشمام پر اشک شدن و اون حال مزخرف و وحشتناک که دلت میخواد بمیری، حرف نزنیم.
بیاید از خوبیهاش بگیم.
از چیزای جدیدی که تجربه کردم، سلیقه موسیقی و فیلمیای که پیدا کردم، این تابستون منو شکل داد. بیاید از اینکه داخل فیلمای بیوگرافی موزیکال غرق شدم، اینکه چجوری وایب دهه هشتاد و نود میلادی منو فرا گرفت حرف بزنیم.
درباره اینکه چجوری رفتم بیکن هیلز و با تین ولف زنده موندم، چجوری آمبرلا آکادمی باعث شد بخندم و حس خوب داشته باشم، که چجوری شجاع بودم و با ترسم رو به رو شدم.
میخوام از فریکس اند گیکس بگم که تابستون رو برام خیلی شیرین به پایان رسوند، از سریع و خشن که داخل فرنچایزش غرق شدم و کتابای اس ای هینتون، پسرهاش با اسمای عجیب و کتهای چرمیشون.
از اون کلاسی که رفتم، دفعاتی که به جای مربی، خودم تنها سر بچههای مبتدی بودم، از مسجد، از اون اردو، از دوبار رفتن به بهشت، از شبهایی که با تیمو تا دیروقت بیدار موندیم و فیلم دیدیم، از ایگی و فیلمایی که با هم دیدیم.
میخوام از اولین اشتراک گرفتنم برای فیلم دیدن بگم، از نتهای شبانهای که باعث شدن تا وِروُلف تایم بیدار بمونم، از هلفایرکلاب و رولهایی که زدم، آدمایی که باهاشون آشنا شدم و آدمایی که دیگه باهاشون حرف نمیزنم و از قانونشکنیهام.
بذارید از تابستونی بگم که خلاصه شد در، گرگینهها، خانواده هارگریوس، دهه هشتاد و نود میلادی، سیگار، پست و مو و کت چرمی سیاه، دبیرستانهای دهه نود، کمیکهای مارول، آهنگهای کوئین و الویس پریسلی، مایکل جکسون، نوار و صفحه آهنگ، گیتار، رفاقت، خانواده، کامینگآفایج، ماشینها و اکشن، مسابقههای خیابونی، قرمز پررنگ، وستروس، رول با چتجیپیتی و دیپسیک، و کیکهای شکلاتی.
_آخرین روز تابستان سال ۱۴۰۵.