درهای زندان باز شد. تعداد کمی از زندانیان توجه کردند. تعداد کمتری باور کردند.
_بروس دونالدسون
"شماره ۱"
مادربزرگ به ما یاد داد که هرگز بدون گفتن "برمیگردم" خانه را ترک نکنیم. امروز، او رفت.
_سیدهی تراسکار
"شماره ۱"
با اینکه مرد رفته، روحش در قلب زن زنده است، و جسدش در فریزر زن.
_هلیا استاد
"شماره ۱"
انگشتش را به دندانهایش زد. "فکر نمیکنم کار کند." او به آرامی زیر سطح فرو رفت. او هنوز میتوانست مژههایش را ببیند.
_جیمی فلتون
"شماره ۱"
ماه نمیداند که هزاران سال پیش مثل خورشید میدرخشید…
_آنا کریستینا رودریگز
"شماره ۱"