و لازمه نیست بگم هیییچ محدودیتی برای چالش هامون وجود نداره دیگه. شما هرکدوم رو هر وقت و هر چند بار خواستید میتونید بنویسید
خیلی سعی میکنم به خاطر لفت دادن یکی ناراحت نشم ولی هر دفعه لفت میدید میخوام سرمو بکوم تو دیوار
https://eitaa.com/me_878/173
پس صدات میکنم سلن، چون ما خودمون یه هاتا داریم🌚 *که واقعا مدت خیلی زیادیه نیس_*
میان تمام کتابهای بزرگ و کوچک کتابخانه یک قفسه به نام قفسهی آبی وجود داشت.
قفسهس آبی چون تمام ده جلدِ مجموعه غمنامه در آنجا نگه داری میشد.
سال ها پیش، وقتی خورشید هنوز زرد و ماه هنوز زشت بود، مردی داستانهای واقعی را با افسانه و تخیل مخلوط کرد و ده جلد کتاب غمنامه نوشت، ده جلد که هر کدام آنها راجع به کسی بود، کسی با غمی وصفناپذیر.
ما به آنها افسانه نمیگوییم چون واقعی هستند اما داستان هم نمیگوییم چون داستانها روزی واقعی بودند، ما آنها را تنها غمنامه صدا میزنیم. تنها چیزی که میتوان آنرا توصیف کرد.