eitaa logo
شماره "۱"
372 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
182 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/6204 هیچی شما اصلا منو جدی نگرید بنده مخم تاب داره😁 ~~~ نگو این حرفو🤣 پس اگه چیزی بود بگوها
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/6205 خاهش میکنم من متعلق به همه شمام🙄 بلی بلی ~~ دیگه وقتشه بفرستمت هاوارد تدریس کنی😌
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/6211 واییییی هرجور در نظر بگیری هفت تو فرهنگ،دین،زندگی،افسانه ها،داستانای فانتزی و.‌‌‌‌..واقعا جادویی ترین عدد پس تعجبی هم نداره که افتاده دست جادویی ترین دختر دنیا✨️🫀
از من جادویی تر که زیاد هست ولی واقعا از شماره لباسم خوشم اومددد
📪 پیام جدید هعب ویدار بهت حسودیم میشه هعی🥲😭 ~~ برای چی آخه؟🥺 من اصلا آدمی نیستم که بخواد مورد حسادت واقعا بشه منم مثل همه تونم چیزی به اسم انسانم که نمی تونه اونجوری که می خواد با خداش در ارتباط باشه و کنار کلی مشکل و اشتباه چیزای خوب هم داره. مثل همه تون. فقط شما توی این فضای مجازی من شاد و می بینید که ته غر زدنش درباره ممبر های کانال و داستاناشه. در صورتی که من اصلا اینقدر کم عیب و نقص نیستم.
📪 پیام جدید نفهمیدم چی گفتی😁 ~~ پیام آخر؟ بیا بگو برای اولین بار بود که کلا هشتگ زدی و از کانال من شروع کردی یا قبلا یه جا دیگه هشتگ زده بودی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/6216 ظهر بخیر☺️ ~~ گیلیلیلی ظهر شما هم بخیر😁🙈
https://eitaa.com/picses/1267 اشکال نداره من خودم از ایگی می دزدم🤣
شماره "۱"
📪 پیام جدید ببخشید ولی چیشه عکس لخت یه زن و مرد مثلا سینه یه زن یا حتی نقاشی ها رو میزارید تو کانا
ذهنم درگیر شد من واقعا بهش فکر نکرده بودم الانم اگه زیرشون نوشته نبود پاک می کردم خیلی ببخشید و عذر خواهی می کنم از همگی
📪 پیام جدید ویدار بالاخره چالشو نوشتم. فقط قبلش باید یه توضیحی بدم و سعی می‌کنم اسپویل نکنم. داستان جنگی که نجاتم داد، راجع‌به دختری به اسم آدائه که با برادر کوچیکش جیمی با مادر به معنا واقعی کلمه وحشتناکشون زندگی میکنن. آدا پاش مشکل داره. اونا موقع جنگ جهانی دوم فرار می کنن و به روستای کنت میرن و با یه خانم به اسم سوزان اسمیت زندگی می‌کنن و خب طی یه اتفاقاتی برای همیشه موندگار میشن. تو همسایگیشون لرد تورتون و خانوادش زندگی میکنن. اونا خیلی پولدار و رده بالان و لرد معمولا تو لندنه. خانم تورتون هم رییس گ.ز.د است. پسرشون جاناتان خلبان بوده و کشته میشه و دخترشونم مارگارت هم حدودا سیزده سالشه اینجا. کارکتری که اضافه کردم دختر بزرگشون مگانه که نوزده سالشه و مدتی بعد از اینکه وارد دانشکده پزشکی شد. وارد دانشکده شد به علت کمبود نیرو وارد بیمارستان بشه و یه کار سنگین بدون مرخصی داره. داستان هم چندماه بعد از مرگ جاناتان (برادرش) و میشه گفت تقریبا آخرای داستان و ادامشه. اما جای بعضی حوادث رو جابجا کردم که داستانم جالب‌تر شه.