و زمانی که درد روحش را کشت، از امید زاده شد.
هرگاه نیز رنج، امیدش را میکشت، از صبر زاده میشد.
صبرش هم که از انتظار میمرد، نابود میشد اما کمی بعد با شادی باز میگشت.
ولیکن هیچچیز نمیتوانست شادیاش را نابود کند، کم میکرد؛ اما نابود نمیکرد.
او روح آدمی بود، چه استوار !