eitaa logo
شماره "۱"
358 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
177 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید https://eitaa.com/anbaryyy_e/2767حال او مانده بود و کودکی با چشمان خیس .شانه اش هنوز خون ریزی داشت ولی به جای آن دست کودک را با پارچه ای پاک می کرد . چند دقیقه ای سکوت بین آن دو حکمرانی می کرد که بعد ... ندای کودک از سر اعتراض بر آمد : - چرا داری این کارو می‌کنی ؟ - چون دستت پر از خونه . - منظورم .‌.. تصرف دنیاست ... - من تصرف ش نمی کنم . فقط ... دارم بهترش می کنم . - ولی تو ... - میدونم . سرزمین تون رو ازتون گرفتم آدمای زیادی رو به قتل رسوندم و آینده بچه های این کشور رو نابود کردم .خوب میدونم چیکار کردم . - ولی حتی یه بار خودتو جای اون بچه ها گذاشتی که بفهمی چه حسی دارن ؟
📪 پیام جدید https://eitaa.com/anbaryyy_e/2767 - من این کارو بکنم ؟ زن خنده بلندی سر داد و کودک حیران تر از پیش سوالش را دوباره پرسید :« اصلا تا حالا سعی کردی ؟» چهره زن جدی و بی روح شد :« من تمام زندگیم جای این بچه بودم . تمام عمرم . ولی شماها هیچکدومتون حتی یه لحظه هم سعی نکردید جای من باشید . حتی الان هم خودت اومده بودی منو بکشی بدون اینکه بفهمی چی بهم گذشته .» - من ... من .... - جواب همتون به تموم کارایی که با من کردید همینه . حالا آزادی که بری یا منو بکشی دیگه برام مهم نیست چه اتفاقی میفته . - تو ... - کارت رو بکن بچه . - فقط یه سوال ازت دارم . -بگو ... - چرا وقتی گذاشتی نگاهبان هات برن و بعد باهام حرف بزنی؟ می‌تونستی همون جا راحت از شرم خلاص بشی .
📪 پیام جدید https://eitaa.com/anbaryyy_e/2767 - چون ... تو هنوزم یه بچه ای . دستت به خون آدم پاکی آلوده نشده . علاوه بر اون ، اون نگهبان ها دشمنان من هستن . هیچوقت بهم وفادار نبودن و نخواهند بود . - پس تو چی ؟ - من ؟ - برای تو چه اتفاقی قراره بعدش بیفته ؟ - شاید این جا به دست تو بمیرم ... شاید هم روحم رو تسلیم کنم . - تسلیم کیا ؟ - مردم این شهر . - ولی ... - اره میدونم رقت انگیزه . - مردم همین شهر من رو برای قتل تو فرستادن . - خب ؟ پس چرا منتظری ؟انجامش بده - خب ... راستش الان ...اون قدر ها هم مطمئن نیستم که کارشون درست باشه . - میخوای چیکار کنی ؟ - نجاتت میدم . - جسمم رو نجات میدی با خاکستر روحم چیکار می‌کنی ؟ - التیام روحت با خودم .
📪 پیام جدید https://eitaa.com/anbaryyy_e/2767 - تو واقعا بچه متفاوتی هستی . - نمی خوام به آدم خوب دیگه رو هم از دست بدم . - میخوای وارث من بشی ؟ - فکر کنم تنها راهی باشه که بالاخره مردم این شهر درکت کنن‌. - اگه تو پیشم بمونی دیگه نیازی به این شهر و مردمش ندارم . - چشمات دیگه متلاطم نیست . آروم شدی . - تو آرومم کردی . اولین کسی هستی که اینطور درکم کرده. زن بار دیگر برای آخرین بار پلک زد و بعد چشمش را بر هوای ابری و سردی که به صورت اش می خورد بست و روی دستان کودک بیهوش شد. آن روز هیچکس نفهمید بین آن دو واقعا چه اتفاقی افتاد ولی بعد از آن ناممکن هم ممکن شد.قلبی سنگی و سخت نرم شدودرنگاه کودک غرق شد . در آخر که می داند که پایان چیست ولی همه این را به عنوان پایان بانوی خون می دیدند. پایان
قلم سباستین>>>>
ایده‌هاش>>>
عکس‌های سیلوانا>>>
این ترکیب فوق العاده طلایی و مقدار زیادی اشک و آه
عضوهای جدید خوش اومدیددد بمونید براموننن