هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/anbaryyy_e/2767
- تو واقعا بچه متفاوتی هستی .
- نمی خوام به آدم خوب دیگه رو هم از دست بدم .
- میخوای وارث من بشی ؟
- فکر کنم تنها راهی باشه که بالاخره مردم این شهر درکت کنن.
- اگه تو پیشم بمونی دیگه نیازی به این شهر و مردمش ندارم .
- چشمات دیگه متلاطم نیست . آروم شدی .
- تو آرومم کردی . اولین کسی هستی که اینطور درکم کرده.
زن بار دیگر برای آخرین بار پلک زد و بعد چشمش را بر هوای ابری و سردی که به صورت اش می خورد بست و روی دستان کودک بیهوش شد.
آن روز هیچکس نفهمید بین آن دو واقعا چه اتفاقی افتاد ولی بعد از آن ناممکن هم ممکن شد.قلبی سنگی و سخت نرم شدودرنگاه کودک غرق شد . در آخر که می داند که پایان چیست ولی همه این را به عنوان پایان بانوی خون می دیدند.
پایان
#سباستینمککویین
#دایگو