eitaa logo
شماره "۱"
372 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
183 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید اصلا برای این داستان لازم نبود این همه درباره وینسل و بقیه بنویسم، شاید می‌تونستم فقط یکم توضیح بدم و برسم به بخش بعدی و اصلی. اما دوست داشتم اینو بنویسم، درباره وینسل و اریک و لیلیث و کوین. دوست داشتم این بخش رو داشته باشیم. ببخشید اگه احساساتتون تحت شعاع قرار گرفت و ناراحت شدید ولی لازم بود، واقعا برای خودمم سخت بود. مرگ لیلیث اصلا قدار نبود اتفاق بیوفته، قرار بود پسرشون بمیره اما خیلی ناگهانی به ذهنم رسید و این شد. امیدوارم تا اینجا لذت برده باشید😊
نظراتتون کم بودن، همش دو نفر اصلا داستانو می‌خونید؟
نادیده گرفتن نداشتیما
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
هدایت شده از Paradox 𓂀
یک شبی مجنون نمازش را شکست، بی وضو در کوچه لیلا نشست...
هدایت شده از Paradox 𓂀
گفت: عشق آن شب، مستِ مست‌ش کرده بود؛ فارغ از روزِ اَلستش کرده بود،
هدایت شده از Paradox 𓂀
گفت: یارب! از چه خارم کرده‌ای؟! در صلیب عشق، دارَم کرده‌ای؟!
هدایت شده از Paradox 𓂀
خسته‌ام زین عشق، دل خونم مکن؛ من که مجنونم، مجنونم نکن...
هدایت شده از Paradox 𓂀
مرد این بازیچه دیگر نیستم؛ این تو لیلا، دگر من نیستم...
هدایت شده از Paradox 𓂀
گفت: دیوانه، لیلایت منم! در رگِ پیدا و پنهانت منم!
هدایت شده از Paradox 𓂀
سال‌ها با جورِ لیلا ساختی؛ من کنارت بودم و...نشناختی...!
شما رو نمی‌دونم ولی من میرم پرسی جکسون ببینم. پرسی و گروور و آنابث مرا نجات خواهند داد، می‌دانم... می‌دانم