eitaa logo
شماره "۱"
354 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
180 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://abzarek.ir/service-p/msg/4284192
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/8841 این بیشتر به سیاهی میزنه هاااا‌‌. البته برای من خیلی خوبه👌🏻 ~~~ خواستم بگم ویلین ولی من ویلین خوبی نمی‌شم، قهرمان هم همینطور، من فقط می‌تونم خاکستری باشم
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/8841 افرین بلاخره وقتش بود😊*الان حس دامبلدور رو دارم* ~~~ 😂🤝 چرا؟😁
هدایت شده از Sca Hangout
برای آپولوی‌ عزیز یار همیشگی اپولو جان توی زندگی با یه شگفتی و حضور یه عزیز رو به رو می‌شی که به نظر یکی از قدرت مدرت‌هاش اینه که با دماغش اشعه خورشیدی پرتاب می‌کنه ممکنه همه ازش بگرخن‌ (فانی‌ها) اما تو نگرخ‌ که اوشون‌ خیلی مشتی‌ و خوبه‌، صبح‌ها که پا میشی‌ می‌بینیش که ‌اسم خودت و خودش یکیه‌. هر روز سجده شکر به‌جای بیاور که همانا "آپولو خیلی داغه" به آموزش تیراندازی بپرداز‌ همانا چشم حسودان‌ در بیاید و بگذار کف دستشان🧿 نصيحت: از فانی‌ها بگرخ‌ و از او مگرخ
بانو کاساندرا برام فال گرفت😍
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/8846 وای خدا... وایییی... نفسم رفت.... خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...*این داستان خیلی ادامه دارد منتها نمیخوام بد و بیراه بشنوم*قشنگ بود ~~~ بد و بی راه چیهههه ممنونممم ذوق مرگ شدملخجلبعخرحو😭😭 خوشحالم دوست داشتیی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/8846 خیلی قشنگ بود✨ عاشق اینم که دیدگاه‌هات نسبت به موضوعات جدید و جذابن😭❤️ دقیقا مثل این یکی ~~~ وای ممنونمم نظر لطفته😭😍✨
📪 پیام جدید میشه برای من دعا کنید خدا نجاتم بده مرگ من اگه پیام منو می‌بینید دعام کنید خواهش میکنم و.....🥹😔 ~~ انقدر قسم لازم نیست باو بچه‌ها حتما برای ایشون دعا کنید خدا گره از کارشون باز کنه
📪 پیام جدید https://eitaa.com/mrxcollection/567 سلام بر ویدار 😁 یلدا تون مبارک باشه ، ما هم هندونه ای شدیم😂🤝 ~~~ سلام علیککک همچنیننن یلدای بعدی می‌خوام بشینم کتاباتونو بخونمااا وای گیلیلیلی مبارکههه
خب بریم برای داستان اگر نظر ندید بدجوری قهر می‌کنما
بخش دوم: وقتی مادرم داستان دکتر وینسل استفانی را به پایان رساند، اشک‌هایم را پاک کردم و سردرگم پرسیدم:《اما... این چه ربطی به من داشت؟》مادرم هم لبخند زد و گفت:《خب اون یه داستان دیگه‌ست، اما الان وقت خوابه و منم خسته‌م》اما با کلی اصرار و التماس راضی شد تا داستان دیگر را شروع کند، همان داستان که به من می‌رسید و حالا می‌خواهم آن را تعریف کنم. انتهای یک کوچه بن‌بست، مردی به نام هکتور اندرسن خانه‌ی قدیمی و چند طبقه‌ی خودش را وقف ده تا از دختران و پسران پرورشگاهی کرده است و مانند پدری مهربان و فداکار در کمال محبت از آنها مراقبت می‌کند. یکی از آن بچه‌ها، دختری نُه ساله است که پدر و مادرش را در یک آتش‌سوزی از دست داده و در سه سالگی یتیم شده است. آقای اندرسن نام او را هلگا گذاشت، هلگا دختری با عینک گرد و سیاه و موهای پرپشت مشکی است، ولی او هیچگاه نمی‌تواند مانند دیگر بچه‌ها باشد، چرا که هلگا قلبی به ضعیفی قلب گنجشک دارد. قلب هلگا آنقدر در قلب بودن ناتوان است که اگر قلب دیگری را پیوند نزند، زندگی خیلی کوتاهی خواهد داشت. به همین علت هم بود که وقتی تلفن آقای اندرسن زنگ خورد و روزنه امید ناچیزی در دل ناامیدی باز شد، هلگا را برداشت و به بیمارستان برد.