eitaa logo
شماره "۱"
372 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
182 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
📌🎫 از اونطرف جنگل، پناهگاه انواع موجودات جادویی هدیه‌ی شما برای ما بسیار ارزشمند خواهد بود ، آن را قاب کرده به دیوار می‌زنیم و برای شما همراه این نامه بلیت جادویی ارسال می‌شود برای انتقال سریع به پناهگاه در صورت نیاز و خطر در صورت نیاز به گفت و گوی دوباره نامه‌ی بعدیتون رو به همین اسکلته که آورد بدین با تشکر مدیریت پناهگاه، بوس 😭😭❤️‍🔥❤️‍🔥✨
راستی نامه‌تون خیلی قشنگ بود😭😍
https://eitaa.com/picses/1886 خواهش میکنم خیلی شبیه بودن بهت هم گربه هم پری😂 ببخشید اگه نقاشی یکم زشته😶‍🌫
الان نمیتونم ولی یکم دیگه میام ایستگاه رو حسابی شلوغش میکنمممم
و اون یکی ایستگاه اصلی رو😂
https://eitaa.com/picses/1887 چون خیلی حرفه ای نیستن و اینا😂😭 چشم حتمااااااا باید روبلاکس هم بازی کنیم حتما معرفی کردی بهم ولی نیومدی زیاد بازی کنیما😁
https://eitaa.com/mrxcollection/705 خواهش میکنممم✨🌱
https://eitaa.com/picses/1888 چی معلومه که نکردم تازه یه مدت انقدر بازی می‌کردم الان امتحانا نمیزاره😂
📪 پیام جدید سال ۲۹۹۹ همین که چشم هایم را که باز کردم، با یک ابرسوسک چشم لیزری که لباس بتمن را پوشیده بود مواجه شدم. چیز عجیبی نبود، در این سرزمین هر روز دو سه موجود جدید به وجود می آمدند. هر روز فردی یک ترکیب جدید از افسانه های قدیمی می زدند و اسم خودشان را می گذاشتند مخترع. ارواح عمه شان. وقتی دیدم سوسک غول پیکر هیچ تکانی نمی خورد، گفتم نکند مرده ام و با استفاده از تناسخ _که البته هیچ گاه به آن اعتقاد نداشتم_ در عالم شخصیت اصلی آن کتاب عتیقه بیرون آمدم، که فکر کنم مسخی چیزی نام داشت و اثر نویسنده ای به اسمِ... خب، اسمش را یادم نمی آید. چرا آن طور نگاه می کنید؟ شما خودتان به یاد دارید داستان های شکسپیر را چه کسی نوشت؟
📪 پیام جدید به هر حال، زیاد از دیدن آن تعجب نکردم. با خونسردی از خواب نه چندان ناز بلند شدم و از تختم پیاده شدم. چشمان سوسک دنبالم کردند و تا آشپزخانه به دنبالم آمدند. سوسک که دید چشمانش مرا نمی ترسانند، خودش دست به کار شد و به دنبالم آمد.لیوان را از کابینت در آوردم و توی دستگاه چای ساز سریع السیر قرار دادم. دکمه را زدم و صدای قرژ بلندی_راستش خودم هم نمی دانم چنین اسم آوایی وحود دارد یا نه_ داد که سوسک را تقریبا ۵ متر پراند. هه هه بگیر!که آمد! لیوان را در آوردم. صندلی را بیرون کشیدم و با خونسردی روی آن نشستم. از پنجره به بیرون نگاه کردم. همه جا خراب شده بود و هر کس داشت چیزی می جوید. بله، درست نوشتم، چیزی می جوید. و منظورم از هرکس هر اختراعی‌ست.