eitaa logo
شماره "۱"
357 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
181 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://abzarek.ir/service-p/msg/4284192
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید 4- خون‌آشام‌ها خون خانواده‌اش را تا آخرین قطراتش نوشیده بودند. غول‌ها بدن دوستانش را له کرده بودند. پریان همسایگانش را ریز ریز کرده بودند. الف‌ها همشهری‌هایش را با انواع گیاهان سمی کشته بودند. همه‌ی موجودات جادویی از انسان‌ها متنفر بودند. اما امروز، این نفرت به پایان خواهد رسید. با مرگ او، موجودات دیگر انسان را به سادگی فراموش خواهند کرد. مانند گلی که در سرمای زمستان پژمرده میشود، انسان نیز از یاد میرود. صدای فریاد جمعیت در گوشش طنین‌انداز شد. آنها مرگ او را می‌خواستند. او را به ستونی بستند. زیر پایش، تلی از چوب‌خشک روی هم انباشته شده بود. به چهره تمام کسانی که برای تماشای مرگش آمده بودند نگاه کرد. عادلانه نبود. او هم میخواست زندگی کند.
📪 پیام جدید 5- به آسمان آبی نگاه کرد. قطره اشکی بر گونه‌اش غلتید. آسمان حتی امروز نیز بسیار زیبا بود. ابر‌های سفید پفی در آسمان پراکنده بودند و خورشید، با ملایمت نور خود را بر چهره او می‌انداخت. لبخند زد. لبخندی از درد. اشک‌هایش شدت گرفت. نسیم بهاری به صورتش خورد و موهایش را به پرواز درآورد، گویی که میخواست اشک‌هایش را پاک کند. مشعلی روشن شد. جمعیت به هیجان آمد. غولی که مشعل را حمل میکرد، آن را بالا گرفت. بعد، با تمام قدرتش آن را به روی هیزم‌ها پرتاب کرد. آه، صدای سوختن چوب در آتش. یاد آن شب‌های زمستانی افتاد که سرش را بر بالین مادرش میگذاشت و مادرش برایش قصه میخواند. جلوی شومینه، درحالی که به آتش نگاه میکرد، با گوش دادن به صدای مادرش به خواب میرفت.
📪 پیام جدید 6- آتش بیشتر شد. صدای سوختن چوب و جرقه زدن از همیشه نزدیک تر شد. فریاد شادی جمعیت. مادرش توسط آن موجودات نفرت‌انگیز کشته شده بود. قلبش آتش گرفت. آتش دلتنگی بود یا واقعا داشت میسوخت؟ نمیدانست. فقط میدانست که خیلی درد داشت. شعله‌های بلند آتش او را احاطه کرده بودند. اشک، صورتش را خیس کرده بود. فریادی سر داد. فریادی از درد و ناامیدی. جیغ جانکاه او به آسمان رسید. و اینگونه، انسان‌ها برای همیشه از روی زمین محو شدند. چنان که هرگز وجود نداشتند. اما صدای جیغ آخرین انسان، در طبیعت طنین‌انداز شد. درختان و گل‌ها، تخته‌سنگ‌ها و آب‌های جاری، همه آن فریاد غم‌انگیز که درخواست کمک داشت را شنیدند. میگویند که طبیعت انتقام میگیرد. روزگار می‌چرخد و بلایی که روزی بر سر دیگری آوردی، به خودت برمیگردد.
📪 پیام جدید 7 طبیعت نیز فراموش نخواهد کرد.صدای جیغ آخرین انسان، همیشه در یادش خواهد بود. باد و طوفان، جیغ او را فریاد میزدند.درختان و گیاهان، درخواست کمک او را زمزمه میکردند. طبیعت به یاد داشت، و روزی انتقام میگرفت، برای بهترین نژادی که تاکنون زیسته بود، برای انسان‌ها. انسان‌هایی که اگرچه از موجودات دیگر ضعیف‌تر بودند، اما احساس داشتند و عاشق بودند. همین عشق خالصانه در قلب آنها، باعث میشد تا از هر موجود دیگری قوی‌تر باشند. اما دیگر موجودات جادویی این را نمی‌فهمیدند. متوجه این موضوع نبودند و داشتن احساس را مایه ننگ می‌دانستند.آنها روزی تاوان این کار را پس خواهند داد. آن روز خواهد رسید و تا آن زمان، طبیعت هرگز خون ریخته‌ شده انسان‌ها و صدای قلب آنها که از ترس و غم، محکم میکوبید را فراموش نخواهد کرد.
📪 پیام جدید برای چالش. یه ذره طولانی شد ولی خب. امیدوارم خوشتون بیاد✨
واییییی خیلی خفن و مو به تن سیخ کن بودددد
مرسی که شرکت کردیی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9635 عی بابا اشکال نداره من ۱۰۰ میلیارد رو میدم بقیه اشم بعدا که قصر رو زدی بهشون بده به اعتبار تو فرصت میگیرم ~~~ یکم دیگه میریم تو کارش بگو صبر کنه😂
📪 پیام جدید https://eitaa.com/mrxcollection/777 آره بابا میزاریمت روی سرمون خیالت تخت یکاری میکنیم آرزوت بمونه به دل فرسیا🤣 ~~ دقیقا😂😂
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9610 🥲🥲 چقدر خاطره زنده شددد فادررررر گاد کینگ یا مثلا پنلوپی یو نو ایم سو شاییییی😂 خودتون بفهمید چی میگم ~~~ وایی آرههه اصلا خیلی کلیپ خفنی بوددد، وای فقط اولش😭😭 (اصلا عادت ندارم تو ناشناسم پیام بدی😁)
📪 پیام جدید ویدار تو میری اعتکاف؟ ~~ نه😔