شهید مصطفی چمران :
خدایا
راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم،
که بی احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است..🖇
#شهیدمصطفۍچمران
#کلامشهدا
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
خب خب خب
کتاب این هفته اسمش پر پروازِ
یک کتاب بسیااار جذاب و روان راجب نماز
که بعضی از داستان هاش از شهدا هم هست.
« تجارت بی سود »
در تعجب بودم ، این همه سود و خوشی ؛ با این همه چرا وقتی از امام صادق برای سفر استخاره گرفتم جوابشان منفی بود ؟!
به هر حال ما که سود بسیاری کردیم و بهمان خوش گذشت.
به مدینه که رسیدم به منزل امام رفتم و پرسیدم : شما که گفتید جواب استخاره بد است، با این حال ما سود بسیاری از این سفر بردیم. امام صادق لبخندی زدند و فرمود : به یاد داری در یکی از استراحت گاه ها از شدت خستگی خوابت برد و نماز صبحت قضا شد ؟
گفتم بله. گویی شما همراهمان بودید.
امام فرمود: اگر آنچه خدا به تو داده است را در راهش صدقه دهی جبران نماز قضایت نمیشود !!!
#پرپرواز
[قسمتی از کتاب پر پرواز]
( با اندکی تصرف )
شهید مصطفی چمران:
چنـان زندگی کن
کهکسانی کهتـورامی شنـاسند و
خدارانمی شنـاسند!
به واسـطهآشنـایی باتو
بـاخـدا آشنـا شونـد..!
#شهیدمصطفۍچمران
#کلامشهدا
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
یادمان باشد
شهدا رفتند تا ما بمانیم...🕊️🤍
#تلنگر
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین محرم بدون شما...🖤😢
#رهبر_شهید
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستی گریه کنی برا حسین گریه کن...🖤
#رهبر_شهید
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
با چند نفر به آسایشگاه جانبازان رفتیم وارد اتاقی شدیم روی تخت آقایی روی شکمش خوابیده بود تی ما را دید از میتوانم بخوابم بعد با خنده گفت دلم برای غلت خوردن در خواب تنگ شده آرام به او گفتم از خدا شکایتی نداری گفت خدا خیلی خوبه من آدرس یکی از رفقا را میدهم تا متوجه بشوی من غرق نعمتم به آدرسی که داد رفتیم جانبازی بود از گردن به پایین قطع نخاع با مادرش بود بدن جانباز هیچ حسی نداشت و پف کرده بود شغول صحبت شدیم که صدا زد مادر صورتم میخارد زحمتش را بکش مادر صورت پسرش را شروع کرد به خاراندن پرسیدم شما به چه چیزی علاقه داری گفت مطالعه گفت من من نمیتوانم صفحههای کتاب را ورق بزنم ازش پرسیدم از خدا شکایت نداری اشک در چشمانش جمع شد و گفت خدا خیلی خوبه همین که اجازه میدهد با او راز و نیاز کنم بزرگترین نعمت است مادرش گفت نمیدانید نیمه شبها چه نمازهایی میخواند چه اشک هایی میریزد...
#پرپرواز
[قسمتی از کتاب پر پرواز ]
(با اندکی تصرف )
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]