eitaa logo
اوکۍ. باشہ!
38 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
160 ویدیو
5 فایل
حس کنید... عطرِ مست‌کننده‌یِ نسکافه را ! . . ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1csrx0i&btn=Fou . برای فرستادن مدیا: http://nskhat.ir/send?public_token=fou-1bb9c5 . . فو (Fou): دیوانه‌. دیوانه‌ی چیزی یا کسی بودن
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی که از خجالت خندم نگیره، عید منه.
وقتی دارم چتای سم قبل رو میخونم و فشار میخورم، یاد این میوفتم که الآنم سمم و قراره بعدا بهش پی ببرم، بیشتر فشار میخورم😂😭.
امروز کلا مقدار زیادی ذوق بودم. هم اینکه کلی چیزی خریدم برای مهمونیِ شنبه، و هم بعد از سالها عکس ۳×۴ گرفتم و خیلی عکسمو دوسش دارمو خوب افتادم:>>>
دقت کردم از وقتی کنکور دادم من همش بیرونم😂. این تلافی چند ماه رو قشنگ دارم در میارم😂.
شد شد شد؛ نشد نشد میریم کربلا.
یادم باشه امشبِ زینبیه رو براتون تعریف کنم-
اوکۍ. باشہ!
مامانم سر کوچه زینبیه پیاده‌م کرد. بعد از گذاشتن کفشام توی جاکفشی و رفتن به موکب، با عادله خانم حرف زدیم و ازم بخاطر زود تموم کردن و خوشگل بودن بنر تشکر و تعریف کرد. دعوتم کرد موکب مشغول به کار بشم و بهم گفت که "بعد از شروع مراسم قراره برم پیش فرشته خانم" تا کار ایشونو یاد بگیرم. چون فرشته خانم باردار بود و ممکن بود بعد از زایمان نتونه تا یک مدتی بیاد هیئت. اون موقع من جاشو پر میکردم.. این دومین بار بود که میخواستم برم موکب. چادرمو در آوردم و با عادله خانم ویفر رول‌هارو توی سینی چیدیم. سر ساعت ۸ موکب کار خودشو شروع کرد. عادله خانم دمنوش/چایی می‌ریخت. من ویفر رول‌هارو به بچه‌ها میدادم. و دوستم (که اسمشو نمی‌دونم و فقط می‌دونم دهمه و میخواد بره انسانی) به عموم بیسکویت میداد. مراسم شروع شد و کمی که گذشت فرشته خانم اومد. فرشته‌خانم مسئول دستگاه صدای هیئته. جایی که من خیلی دوست داشتم بدونم اونجا چه خبره و چجوری دستگاه ها کار میکنن. عادله خانم بهم گفت "برو که زود برگردی اینجا. کارت دارم." و از اونو فرشته خانم بهش گفت "نخیرم قراره پیش من تا آخر بمونه." برای چند دقیقه به شوخی داشتن سر من دعوا میکردن😂. خلاصه بلند شدم و با فرشته خانم رفتیم و پشت دستگاه نشستیم. خیلی حس هیجان داشتم. حس میکردم داشتم چیزی کشف میکردم. چشمام با دیدن دکمه‌های دستگاه برق زد. داشتم تک تک دکمه‌ها رو یاد می‌گرفتم. چرخوندن دکمه‌های دستگاه خیلی حس جالبی داشت. فرشته خانم همه دکمه‌ها رو یادم داد. هرچی توضیح درمورد بلندگو و سیم‌ها و ... بود بهم گفت. یک عالمه چیزای جدید یاد گرفتم. انقدر حجم اطلاعات وارد شده مغزم زیاد شده بود که استرس گرفته بودم. فرشته خانم گفت نترسم و نگران نباشم. و کلی بهم امیدواری داد. من رو جانشین خودش به همه معرفی کرد. و حقیقتا✨🦋. باورم نمیشد. به یکی از آرزو‌هام رسیده بودم🥹💛. وقتی هم مراسم تموم شد همه رفتن خونشون، خادما دور هم نشستن و باهم کلی گفتن و خندیدن. جو اونجا خیلی خوب بود. با همه هیئتایی که دیده بودم فرق داشتن. واقعا ازشون حس خوب دریافت میکردم🪴.
هدایت شده از Psycho
گریه دارم. یعنی که چی محرم و صفر داره تموم میشه:)