هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
این داستان یه عاشق و دیوونس! ماهور و مسیح🫠🥹
یه دختر عاشق و مهربون و ریزه میزه و یه پسر بد اخلاق و تو مخی ! که دست روزگار این دوتا قطبِ مخالف رو سر راه هم قرار میده و ازدواج میکنن. مسیح کلی دختر داستانمو اذیت میکنه و دلشو میشکنه اما هیچ چیز همینطوری نمی مونه! درست وقتی مسیح عین سگ، عاشق و مجنونه ماهور خانوم میشه ، ماهور با بچهی توی شکمش برای همیشه مسیحو ترک میکنه و دیگه پیداش نمیشه و...
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
فقط ری اکشن پسره وقتی بعد ۴سال یه دختر کپی ماهور می بینه و...🍓🥹🥲
..
تا ساعت 6 الی 12 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم
هدایت شده از خراباتِ اکبر.
اکبر اگر رسید بگویید خواهرش
خیلی نشست بر در خیمه نیامدی...
هدایت شده از _هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕯بهتارزلفتوگرفتارم🕊
• #محمدرضاجدیدوند • #اباعبدالله •🕯
_هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
👇لینک عضویت👇
🆔@emarion110
هدایت شده از _هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
بِـیــتُألْاَحْـزاْن|جدیدوند🕯بهتارزلفتوگرفتارم🕊.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
🕯بهتارزلفتومنگرفتارم🕊
_رفاقتممنوعهمهنامـــردن | {0:00}
..بهتارزلفتومنگــرفـــــتــارم | {0:47}
♡بهاذنزینبغلامتهستم | {1:19}
• #محمدرضاجدیدوند • #اباعبدالله •
• قربونزُلفت🥀🕯
_هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
👇لینک عضویت👇
🆔@emarion110
هدایت شده از _هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕯منکهعاشقیبلدنبودم🥀
• #محمدرضافتوحی • #اباعبدالله 🕯
_هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
👇لینک عضویت👇
🆔@emarion110
هدایت شده از _هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
بِـیــتُألْاَحْـزاْن|فتوحی🕯منکهعاشقیبلدنبودم🥀.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
🕯منکهعاشقیبلدنبودم🥀
_منکهعاشقیبـلـدنــبـودم | {1:14}
..مارابـــــرســانبـهکــــربلایا | {2:43}
♡کربلامخلوطآیاتجــنون | {4:30}
• #محمدرضافتوحی • #اباعبدالله •
• • قربونتبرم🪔🕯
_هِیْبَةُ الْحیٰدَرْ¹¹⁰
👇لینک عضویت👇
🆔@emarion110
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ شیطونی نکن عروسک برگرد سرکارت!!
به سمت رئیسم برگشتم:- شما به همه کارمنداتون میگید عروسک!؟
تفریحی نگاهم کرد:+ نوچ.. فقط به منشیم که تو باشی میگم..
اخم کردم:- اونوقت به چه علت و نسبتی؟
خندید و جواب داد:+ علت که عروسکی .. اینجا وسط همین دفتر نسبت روهم میسازیم..دیگه چی مادمازل؟!
گیج نگاهش کردم و تا به خودم اومدم خطبه عقد..🥺😂❤️🔥💍
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ باز دیر کردی... مگه نگفتم ساعت هشت اینجا باشی؟
با اخم گفتم: - پنج دقیقه دیر کردم، نه پنج سال!
آروم پچ زد: + همین پنج دقیقه کمتر دیدنت منو بهم میریزه
با تعجب گفتم: - شما چرا اینقدر روی من حساسید؟
از پشت میزش بلند شد و پرونده رو بست: + چون هر بار میخوام مثل یه کارمند معمولی باهات رفتار کنم، چشمات نمیذارن!!
آروم پرسیدم: - چشمام؟ مشکلش چیه؟!
چند لحظه سکوت کرد و گفت: + مشکل اینه که من مدتهاست دیگه تو رو فقط کارمندم نمیبینم بچه جون..🥹😭🎀❌
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸