هیئت اُمِّاَبیـھٰ🍃
📎🌿 + زاویه دید من...📸 اینجا داستان داره؛ نیت کردیم بیایم عمود ۷۵۳، موکب هیئت رزمندگان تهران... پرده
📎🌿
+ با بدرقه گرم و صمیمی خانمای مسئول اون موکب راهی شدیم.
اومدیم جلوتر، یه دختر بچه هم سن و سال #حانیه پرید جلومون و چسبید به پاهامون و با زبان عربی اصرار اصرار که؛ "تورو خدا بیاید خونمون استراحت کنید..." التماس میکرد و بغض عجیبی تو صداش بود.
دلم نمیاومد همونجوری رهاش کنیم و دست رد به سینش بزنیم ولی چه کنیم که وقت تنگ بود... بوسیدیمش و با نوازش ازش جدا شدیم!
چند عمود جلوتر یه آقای عرب، سینی بزرگی که ظرف های یکبار مصرف حاوی غذا داشت رو به دست گرفته بود و داد میزد؛ "سوپرایــــــــــزززز غذا" 😂
خندمون گرفته بود... گوشیشو برداشت و تو دیکشنری سرچ زد... ایندفعه با خنده داد میزد: "بفرمایید غذا"
『@Omme_abeaha』🍃