ببینین اینجا چقدر قشنگه:)))))😭✨
با دوستام قرار گذاشتیم بریم کافه حالا من نشستم اینجا و تو دفترم مینویسم و اونا هم مثل همیشه دیر کردن.
روزی روزگاری آنه؛
وای بچهها بینظیر بودددددد
رفتار باریستاها🤌🏻
طعم نوشیدنیها🤌🏻
طعم تیرامیسو🤌🏻
وقت گذروندن با دوستام🤌🏻
فضا🤌🏻
موسیقی🤌🏻
bleumea2_5359542667652926134.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
باد میاره با خودش یاد تو رو...
(از پلی لیست کافهای که امروز رفتم)
اونایی که سیزده به در رو توی خونه میگذرونن و قوهی تخیل ندارن چی کار میکنن؟
روزی روزگاری آنه؛
اونایی که سیزده به در رو توی خونه میگذرونن و قوهی تخیل ندارن چی کار میکنن؟
مثلا من الان در حالی که وسط یه جنگل سرسبز روی یه تخته سنگ بزرگ و سیاه در حالی که جلوم یه دریاچهی کوچیک و آروم هست نشستم و زیست میخونم.
درس خوندن اصلا کار رمانتیکی نیست🙌🏻😭
روزی روزگاری آنه؛
گیلبرت عزیزم! این روزها حالم را نپرس. نمیخواهم به تو دروغ بگویم. نمیخواهم بگویم خوبم، در حالی که ن
گیلبرت عزیزم!
دیروز سرم پر بود از فکرهایی که نمیتوانستم بر زبان بیاورم و امروز دلم پر است از حرفهایی که فقط کاغذ میتواند تحملشان کند.
هر بار فکر میکنم دیگر بزرگ شدهام؛ احساساتم به من نشان میدهند که چقدر کوچک و ضعیفم. نمیتوانم آنگونه که دیگران مرا فراموش میکنند، بیخیالشان شوم. این بزرگترین ضعفم است. در حالی که آنها حتی به یادم نمیافتند و آسوده زندگی میکنند؛ من اما قلبم هنوز با خاطرهی یک نگاه، یک جملهی نیمه تمام و یا حتی سکوتی طولانی میلرزد.
برگهای پاییزی را ببین! فکر میکنم احساساتم این روزها خیلی به آنها شباهت دارند. باد میوزد و برگها میرقصند، میچرخند، میافتند و بعد زیر پا له میشوند.
گاهی دلم میخواهد همان دختری باشم که همه دوستش دارند؛ شاد و پرانرژی و سرشار از حرفهای شاعرانه. اما دختر کوچولویی که درونم زندگی میکند، گاهی خسته و دلتنگ و پر از سوالهایی است که جوابی برایشان ندارد.
و تو! گیلبرت!
تو تنها کسی هستی که شاید بتوانی این دو دختر را کنار هم ببینی و دوستشان داشته باشی.
۱۴۰۴/۸/۱۲