eitaa logo
عیون.
976 دنبال‌کننده
782 عکس
38 ویدیو
1 فایل
چشم‌ها، بیشتر از حَنجره‌‌ها می‌فهمند. - همه‌ی مکتوباتِ عُیون، تراوشاتِ "دل" است. اینجا من می‌نویسم و او می‌خواند. - و من؟ زنده به آغوش‌های کوتاه!
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستش داشتم، غمش رو هم.
عیون.
ء. این روزا تند و تند مشغولِ خوندن و دور شدن از این تله‌ی مستطیلی‌ توی دستمم. می‌خونم که غرق شم در جهان‌های دیگه، حتی اگر پایانِ همشون مثلِ این کتابِ بسیار دوست داشتنی، غمگین باشه و غمش تا مدت‌ها به لیستِ غم‌هام اضافه بشه. می‌خونم و لا به لای سطرها خودم رو گم می‌کنم و جهان رو جا می‌ذارم. می‌خونم و رها می‌کنم.
عیون.
این تیکه 1:12 واقعا ..
چاووشی می‌خونه، "خواب دیدم تو یه دشت از نعنا، روی پاهای تو خوابم برده .." می‌شنوم، می‌شنوم و می‌شنوم. انقدری که چاووشی برنده میشه، غم برنده میشه و دلتنگی هم. من اما می‌بازم. به غم، به خواب، به چاووشی، به دلتنگی، به دلتنگی، به دلتنگی ..
من می‌تونم زانوی غم باشم که آروم بغلم کنی عزیزِ من. می‌تونم برقِ خوشحالی باشم و بیفتم توی گردالیِ چشمات. می‌تونم بغضِ قبل از گریه باشم و حنجرتو آروم آروم ببوسم. می‌تونم نسیم بشم، قصدِ وزیدن کنم لای موهات. می‌تونم سایه بشم و بیفتم روی گوشه گوشه‌ی جاهایی که با طمأنینه قدم می‌زنی و رد میشی. می‌تونم پروانه بشم و وقتِ ذوق، بال‌های کوچیکمو به در و دیوارِ دلت بکوبم. این "من" می‌تونه امید بشه توی کالبد، اگر این "تو" فعلِ بودن رو دائمی صرف کنه.
"گفتم آدم‌ها یا جمله‌اند یا شعر." جملات به خودیِ خود، بر دو قسمند. آن‌ها را که در همان سطح و لایه‌ی رویین می‌توان فهمید و مزه مزه کرد و دسته‌ی دوم، آن‌ها را که کمی سخت‌تر در ذهن جا می‌گیرند و قصدِ نشستن و ماندن می‌کنند.
عیون.
"گفتم آدم‌ها یا جمله‌اند یا شعر." جملات به خودیِ خود، بر دو قسمند. آن‌ها را که در همان سطح و لایه‌ی
ء. اما آن‌ها که به شعر می‌مانند، فهمیدن و درک کردنشان کمی بیش از دیگران، حفر و عمق می‌خواست. شعر، عشقی عمیق می‌خواهد و عاشق طلب می‌کند. شعر را باید در دل عاشق بود، تا ریز به ریزش را به تفسیری صحیح فهمید. برای آدم‌های معمولیِ به ظاهر سطحی‌ای که خود را عمیق می‌پندارند، در این ایام جایی نداشت و سهمِ کوچکی از درکی بزرگ نمی‌برد. شعر فهم‌ها، یحتمل عاشقند.
به بابا گفتم «دیدنِ غمِ آدم‌هایی که خیلی دوستشون دارم واقعا برام سخته» و بعد گرهِ روسری رو سفت‌تر کردم که راهِ بالا اومدنِ بغضِ نشسته توی گلوم، بسته بشه.💘
*
بنظرم همون «من فکر می‌کنم جهانِ دیگری باشد»، وگرنه که این گردالیِ مسخره‌ی پر غم چیه که ما گیر افتادیم توش آخه؟