نیست یک ساعت قرار این جانِ بیآرام را
یا رب آن آرامِ جانِ بیقرارِ من کجاست؟
‹ پناهگاه شعر ›
مرا در کودکی شوقی دگر بود . . .
خیالم زین حوادث بی خبر بود🥲♥️›
« میانِ جمع بغضی میفشارد این گلویم را
مبادا اشکِ چشمانم بریزد آبرویم را :) !
◟ منطقۍ نیست که بخت من دلبسته او
به پریشان موهای سیاهش باشد ؛
عاشقی جرم قشنگیست ك جز رسوایی
دل پر درد ، مجازات گناهش باشد . . ❤️🩹 ◝
‹ پناهگاه شعر ›
عشق یعنی،تو بمانی و بدانی من نیز . .
به کلاس دگری، غیر خــودت مردودم💙›
به دیدارم نمیآیی چرا؟ دلتنگ دیدارم
همین بود اینکه می گفتی وفادارم وفادارم؟