هدایت شده از طنز منبر
33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ برگِ برندهٔ ما چیه
که زمانِ موشک بارون،
اونها میرن پناهگاه و ما کفِ خیـــابونیم؟!
بشنوید روانشناسیِ امنیت رو در مثال زیبای
🎙| دکتر سعیـد عزیزی
پ.ن: هروقت احساس اضطراب و ترس داشتی، برگرد و این کلیپ رو دوباره ببین!
هدایت شده از سجاد مقیسه
🌕 پاسخ #استاد_طاهر_زاده به متن حجتالاسلام والمسلمین وطنفدا
🖋 با سلام. بنده خدا را شکر میکنم که این چنین دقیق یادداشت خود را تحت عنوان «مذاکره با امریکا؛ از ایدئولوژی تا استراتژی از استراتژی تا تاکتیک» با مخاطبان در میان گذاشتهاید. بسیار نکات دقیقی را به میان آوردهاید . توجه به تاریخی که نه تاریخ آمریکا میباشد بلکه تاریخی است که با ایران آغاز شده، بسیار مهم است و اینجاست که ما به هر دلیلی وارد تاریخی شدهایم که حتی با این معنا از مذاکره حرف دیگری داریم غیر از حرفهایی که تاکنون تحت عنوان مذاکره در بین ما و آمریکا یا در بین ملل دیگر با همدیگر پیش میآمده . ای کاش رفقای عزیز ما در این مورد بسیار بیندیشند.
تصور اینکه هنوز از نظر دیپلماسی در تاریخِ جنگ قبل از رمضان قرار داریم، نوعی غفلت از تاریخی میباشد که با نفی ابرقدرتی آمریکا آغاز شده و لذا نباید تصور شود این نوع مذاکرات که بعد از جنگ رمضان در میان است از جنس مذاکرات قبلی میباشد، در حالیکه «دولت و ملتِ» ایران در تاریخ دیگری قرار گرفته است و اگر گمان میکنیم از موضع ضعف وارد مذاکره شدهایم به جهت آن است که هنوز خود را در تاریخ گذشته احساس میکنیم، غافل از اینکه حضوری بسیار بزرگ در نسبت ایران با آمریکا در دل «ملت و دولتِ» ایران پیش آمده و «ملت و دولت» در این حضورِ بزرگ حاضرند و پیامهای رهبر عزیز انقلاب حکایت از این حضور دارد که به آیندۀ درخشانی که پیش روی ما میباشد تذکر میدهند
موفق باشید.
➕ @esharat_57
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
مهرههای شطرنج ۸۰۰ ساله، نیشابور
موزه متروپولیتن نیویورک
#ایراننامگ
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگجغرافیا
@IranGeoculture
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
🚩 جنگ اوکراین و ایران در حال تغییر قواعد جنگ هستند
📄فرانسیس فوکویاما
🔹فرانسیس فوکویاما در مقالهای جدید استدلال میکند که جهان در میانه یک انقلاب نظامی بزرگ قرار دارد؛ انقلابی که در آن پهپادها، موشکهای بالستیک و هوش مصنوعی به تدریج جایگزین برتری سنتی نیروی هوایی میشوند. به گفته او، جنگهای اوکراین و ایران نشان دادهاند که قدرتهای ظاهراً ضعیفتر میتوانند با استفاده از فناوریهای ارزانقیمت، قدرتهای بزرگتر مانند روسیه و آمریکا را به چالش بکشند.
🔹فوکویاما توضیح میدهد که نیروی هوایی سنتی سه مأموریت اصلی داشته است: حمله به اهداف راهبردی در عمق خاک دشمن، هدف قرار دادن مراکز پشتیبانی و فرماندهی نزدیک میدان نبرد، و پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی. به اعتقاد او، فناوری پهپادها به ویژه در دو حوزه اول و سوم تحول بزرگی ایجاد کرده و اکنون حتی مأموریتهای عملیاتی نیز در حال دگرگونی هستند.
🔹او مینویسد که پهپادهای ارزانقیمت اوکراینی، که اکنون سالانه در مقیاس میلیونها فروند تولید میشوند، مفهوم سنتی جنگ زرهی و پیشروی سریع تانکها را تقریباً از بین بردهاند. این پهپادها میدان نبرد را کاملاً شفاف کردهاند؛ هر چیزی را میبینند و تقریباً هر هدفی را میتوانند نابود کنند، از تانک و سامانه پدافندی گرفته تا سربازان پیاده. به همین دلیل، تاکتیکهای کلاسیک جنگ زمینی که دههها بر ارتشهای جهان حاکم بود، با چالش جدی روبهرو شده است.
🔹فوکویاما همچنین به تجربه جنگ ایران و آمریکا اشاره میکند و میگوید عملیات «خشم حماسی» نشان داد که حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاعی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس نیز نتوانستهاند مانع وارد شدن خسارتهای قابل توجه از سوی پهپادها و موشکهای ایرانی شوند. او تأکید میکند که این جنگ ثابت کرد تجهیزات بسیار ارزانقیمت میتوانند به سامانههایی با ارزش صدها میلیون یا میلیاردها دلار آسیب برسانند.
🔹به اعتقاد او، مهمترین مسئله دیگر صرفاً توانایی نظامی نیست، بلکه «هزینه» است. برای مثال، یک موشک پاتریوت بیش از ۴ میلیون دلار قیمت دارد، در حالی که یک پهپاد شاهد کمتر از ۴۰ هزار دلار هزینه تولید دارد. این شکاف عظیم هزینهای به نفع طرفی است که بتواند تعداد زیادی پهپاد ارزان تولید کند.
🔹فوکویاما معتقد است آینده جنگها به سمت استفاده از انبوهی از پهپادهای ارزانقیمت و خودکار که با هوش مصنوعی هدایت میشوند حرکت میکند. به گفته او، تا زمانی که سامانهای ارزان، مؤثر و قابل تولید انبوه برای مقابله با پهپادها ساخته نشود، برتری سنتی نیروی هوایی و بسیاری از تسلیحات گرانقیمت با چالش جدی مواجه خواهد بود. او نتیجه میگیرد که جنگ اوکراین و جنگ ایران نه تنها درگیریهای منطقهای، بلکه آزمایشگاههایی برای شکل دادن به جنگهای آینده جهان هستند.
📍پ.ن: پرادایم جنگ ارزان ایران تغییر دهنده معادلات
برخلاف جنگ سرد که با گرانسازی جنگ به نابودی شوروی انجامید
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگجغرافیا
@IranGeoculture
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
بدبختانه کم نیستند کسانی که درکشان از انقلابی بودن تندروی است
اساسا ذره ای نه سیاست میدانند و نه درک موازنه دارند و نه درک اینکه باید در بسیاری جهات کاری کرد که در جبهه دشمن به طرق مختلف شکاف انداخت
قبلتر گفتم روسیه بسیار خوب میتوانست توپ را روی اروپا ببندد اما چرا نکرد!؟
چون میخواهد اروپا را به جبههی شرق بیاورد
این همان کاری است که ده سال کرد و گاز مفت به اروپا داد و جریان مرکلی را ساخت
امروز هم قصدش همان است
ما هم دیوانه نیستیم که کاخ سران عرب را درهم بکوبیم ولی برخی بیخردان هرروز ذکر بزن کاخ فلان و بهمان را گرفته اند
غرب میخواهد نفت جهان را یکسره در دست بگیرد
میگوید اعراب را که دارم، نفت خودم را هم در سال 2005 به بعد با افزایش قیمت نفت ایجاد کردم و دارم، ونزوئلا را هم گرفتم نفت برنت شمال را هم دارم، میماند ایران و روسیه
ایران را بگیرم روسیه را هم در چهار جبهه وادار میکنم که نفت بی نفت
پس اقای جهان میمانم
در چنین شرایطی محور شرق چه میکند!؟ ضمن زدن ساختار های حمال غرب مثل اروپا و اعراب و ژاپن و کره جنوبی تحت نام زدن امریکا همچنان در امدن انها به سمت خود را باز نگهمیدارم
تا انها را از امریکا جدا کنم و در محور تجارت شرقی قرار دهم
برای اینکار باید موشک زد وسط برلین و ریاض و توکیو! نه باید به انها فهماند که امنیت در دست امریکا نیست و باید امنیت را از ما طلب کنید
و از این بی استقلالی خلاص شوید
اینکه بعد از جهان چند قطبی چه خواهد شد بحث دیگری است
اما اکنون راهکار جذب است با تنبیه و تشویق نه با زدن از بیخ
پیشتر گفتم که بیخردانی مدام میگفتند چرا ما موشک وسط اروپا نمیزنیم!
گویی چون موشکتان به هرجایی که میرسد باید انجا را بزنید!
اینکه سیاست به چه کار می اید و اینکه فردا باید همانها را جذب کنید اهمیتی ندارد!
اینکه امریکا به دنبال گرفتن گرینلند یعنی حمله به اروپاست را نادیده بگیرید!!
اینها نامش سیاست ورزی نیست نابخردی است
با همین منش فقط میگویند بزن و بکش
ما به عنوان تحلیلگر این تحلیل را هم داریم چه بگوییم که مخاطب جذب شود
اما چرا نمیکنیم!؟ چون مراد فقط جذب مخاطب نیست
ملاک ارتقای دانش و رشد اجتماعی است
وگرنه ما هم ماشالله ماشالله میکنیم و جو میدهیم و جماعت جوگیر را جذب میکنیم
مگر نه اینکه دو جریان برانداز و افراطی و انقلابی افراطی هر دو یک شکلند در رفتار!؟
هرکس به هرکدام جو بدهد جذبش میشوند
یعنی روش امید دانا
او جو میدهد، دنده بده و سوار شو، چه اینوری چه انوری
هردو را جذب خواهی کرد
همان زمان به ان جریان های امنیتی گفتم که این فرد مغز ندارد، کاسب است
کسی که دنبال ارتقای فهم اجتماعی نیست و به دنبال سوار شدن بر موج است موج هر طرفی بیاید انطرفند
در امور تامل کنیم
هدف رشد است نه ویرانی
در هر بحث و در هر نقطه و در هرکجا
وگرنه شما نیمهی دیگر صهیونیسمید
همانقدر افراطی و همانقدر خونخوار
این اگر درک شود بهتر خواهید فهمید چرا اسرائیل و داعش و تندرو ها همیشه خوب همدیگر را پیدا میکنند و از یکجنسند
چه تندروی در داخل ایران چه در منطقه و چه در هرجای دیگر جهان
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگجغرافیا
@IranGeoculture
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
🚨 ایالات متحده شهروندان و شرکتهای خود را از استفاده از خدمات ایران برای تأمین امنیت عبور از تنگه هرمز منع کرد.
📍پ.ن: وقتی باخته ای و راهی برای انکه جلوی اعتبارگیری پیروز میدان نداری
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگجغرافیا
@IranGeoculture
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
🔰 «ژئوپلیتیکِ "من": تبارشناسی سوژه و راهبرد مهار غرب»
علی پیروز
یکی از بنیانیترین چالش های ما در مواجهه با غرب عدم درک «سوژه»ی غربی است، مسئلهای که موجب شده ایران پس از مواجههی جدی با غرب در دوران صفوی و ظهور فرنگی مآبی، و پس از قدرتگیری و تسلط غرب بر جهان و ظهور بابیگری و بعدها مشروطه تا دوران معاصر همچنان در میان موازنهی منفی و مثبت، تعامل و تضاد با غرب همواره در آمد و شد باشد و نتواند تشخص و استقلال خود یا رشد در جهان معاصر با حاکمیت غرب را بیابد و میان جنگ با غرب و حل شدن در غرب در ستیز با خود بوده، مسئلهای که پایهی آن را باید در عدم فهم «سوژه» با فهم «من» و «جهان» از منظر غربی و تمایز آن با فهم «من» یا «خود» ایرانی باید یافت. پس برای ورود به این مسئله ابتدا باید این خقیقت را بررسی کرد که تمدن ها فهم های متفاوتی از من و جهان دارند و درک دیگری.
جهانهای موازیِ مبانی بر فهم «من» یا «خود» یا به تعبیر غربی آن «سوژهگانیت»
تعریف «من» و آرمان انسان برای هر تمدنی، شالودهای هستیشناختی است، نه صرفاً اخلاقی. این تعریف، میدان نبرد نامرئی تمدنهاست. اشتباه گرفتن «منِ» دیگری با «منِ» خود، منشأ فاجعههای راهبردی است.
۲. کالبدشکافی تمدنیِ «من»
منِ غربی (سوبژکتیویته سلطهگر): بنیان آن بر تمایز دکارتی در انسان ابزاری و منطق ارباب-برده هگلی است. «منِ خوب»، فاعل شناسایی است که دیگری را چیز یا «ابژه» میداند پس به دنبال مهار اوست. از رساله لاک در توجیه مالکیت زمینهای بومیان آمریکا بگیرید تا امروز که نظم لیبرال، «جهانهای زیسته» دیگران را تنها در صورتی به رسمیت میشناسد که به دادههای قابل تسخیر و مصرف تقلیل یابند. پس غرب با سفسطه، حق و حقیقت را به «ادعای من» تقلیل میدهد.
حال آنکه منِ ایرانی یا «منِ خوب»، فسخ کردن یا نفیِ از انانیت و گذر از خودِ نفسانی است؛ نه نیستانگاری، بلکه «هست شدن» در افق حق جمعی یا و حقِ فراتاریخی که همانا جمع فراتاریخی یا خداوند است. چنانچه تجلی «منِ شهید»، را میتوان از سهروردی تا حاج قاسم سلیمانی پیگیری کرد . قیام برای شهادت، اوج عاملیتِ این من است؛ کنشی که معادله سود و هزینه مادی را درهم میشکند.
«من» یا «خود»در دیگر تمدن ها هم فهم متفاوتی دارد، منِ بودایی: حلول در انفعال است. این «من»، جهان پدیداری یا «مایا» را توهم میداند و با انکار رنج و مادیت، به سوی حقیقتی متعالی میرود. اینجا نباید نفی من ایرانی را با نفی من بودایی یکی فرض کرد بلکه بایسته است که تفاوت این دو را به درستی درک کرد با «نفی من» برای «تحقق من» در اندیشه ایرانی کنشگرانه تاریخ را برای ایدهای جمعی تغییر میدهد، و «تحقق من» به صورت «نفی من» در اندیشهی بودایی از تاریخ کناره میگیرد و اساسا کنشگری بیرونی را وامینهد. پس یکی رزمنده است، دیگری راهب.
«منِ چینی» اما «حلول در سلسلهمراتب» است: همان «منِ تابع» که همگی به خوبی آنرا از بیرون مشاهده میکنیم و میبینیم که چینی ها تا چه میزان مردمان تابعی هستند، این «منِ تابع» در دو رکن تجلی مییابد: «دائو» (طبیعت) و «کنفوسیوس» (حکومت). فرد، موجی است در اقیانوس نظم طبیعی-سیاسی. که مصداق راهبردی آنرا در انعطاف و صبر استراتژیک چین یا «بازی ویچی» میتوانیم به خوبی درک کنیم، «منِ جمعی» که برای حفظ کل، دههها انتظار میکشد یا حتی میگذارد همچون چمن زیر پا له شود اما نشکند، یا به جای آنکه فولاد باشد میکوشد آب باشد، چرا که بر این باور است که فولاد همه چیز را میبرد اما اب را نمیتواند ببرد، و اتفاقا این آب است که فولاد را میبرد بی آنکه حتی ستیزش آشکار باشد، و به شکلی پنهانی بدون آنکه از خود تخاصمی نشان دهد در کار بریدن فولاد است. یعنی در عین انفعال ظاهری، بهآرامی حریف را در موقعیت «زوگتسوانگ» (مات تدریجی) قرار میدهد.
پس تا بدینجا دریافتیم که هر تمدنی درکی متفاوت از «من» یا «خود» دارد و هستی را در تعامل این «خود» با «جهان» فهم میکند.
درواقع «سوژه» یا «من» غربی خود را عامل مطلق و «جهان» را معلول تام میبیند و میخواهد، در چنین صورتبندیای است که سوژه غربی دیگری را یا «برده» میداند یا «دشمن»ی که میخواهد او را برده کند یا در برابر برده شدن مقاومت میکند.
این مقدمه را بدین دلیل شرح دادم که بدانیم جامعهی ایرانی در دویست سال گذشته خصوصا از مشروطه بدین سو از آنرو که درک نادرستی از «منِ غربی» یا سوژهی داشته نتوانسته سازوکاری برای تعامل با غرب یا مهار غرب یا تجلی خود را بیابد. در این بین ما رویکرد 🔹توهم نفی من برای مصالحه در اندیشهی غربگرایان: غربگرایان را داریم که دچار سوءتفاهم دو وجهی هستند، آنها «نفی من» ایرانی را به وجهی سلبی بدل کرده اند و انرا با مقهور شدن در برابر غرب درآمیخته اند و راه تعامل با غرب را تسلیم در برابر او ارزیابی میکنند، همان رفتاری که فروغی، شاه، اصلاحطلبان پیش و پس از انقلاب
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
(اصلاحطلبی در حقیقت به معنای نفی خود و غربی شدن بود که ملکم خان آنرا به کار برد) و در رفتار و موضعگیری رضا پهلوی و پیروانش میتوانیم ببینیم.
اینگونه است که آنها تصور میکنند با انکار خویش میتواند با غرب به توافق برسند. یعنی با «بردگی داوطلبانه» غرب آنها را خواهد پذیرفت. معمر قذافی و جامعهی لیبی هم دقیقا دچار همین دوگانگی جامعه ایرانی بودند، آنها در دوره ای کوشیدند با غرب به ستیز کنند تا خود را تعیین ببخشند، این رویکرد خواست بخشی از جامعهی لیبی بود، اما گفتمان دیگری نیز در جامعه لیبی وجود داشت (یا بهتر است بگوییم در سراسر جهان ایرانی/اسلامی وجود دارد) که همانا همچون رویکرد اصلاحطلبان در ایران است، این گفتمان پس از انکه مدتها در فشار ناشی از تقابل با غرب بود دست اخر به سمت رفع تخاصم به امید حل مشکل رفت، این بود که پس از ۲۰۰۳ قذافی مسیر تعامل را پیش گرفت، اما تعامل بدون مهار سوژگانیت غربی، یا مهار ابزارهای غرب که زور و بازی حقوقی هستند، به دلیل ماهیت غلبهگر غربی که در پارادایم ارباب بردگی تعریف میشود به تسلیم تعبیر میشود. او تأسیسات هستهای را برچید، و برد موشک های خود را به زیر سیصد کیلومتر رساند اما در مقابل، نه تنها پذیرفته نشد، بلکه حکومتش ساقط شد و حاکمیتش دچار بی حاکمیتی و تجزیه شد و نه تنها خودش به قتل رسید بلکه حاکمیت سیاسی لیبی نیز به قتل رسید و پامال شد و اکنون سالهاست در جنگ داخلی و بی حکومتی در حال اضمحلال است. غرب وقتی با برده رام شده مواجه میشود، اتفاقا افسارش را محکمتر میبندد.
🔹رویکرد دیگر توهم رویارویی محض (تندروی خام) است. برخی طیفهای تندرو صرفاً سازوکار رزمی غرب را میبینند و از هزارتوی حقوقی، رسانهای و گفتمانی او غافلاند. مصداق عبرتآموزی که پیش روی ماست؛ صدام حسین است. او قدرت نظامی داشت اما در بازی حقوقی (قطعنامهها)، رواییسازی و اجماعسازی بینالمللی بهشدت شکست خورد و نهایتاً ائتلافی جهانی علیه او شکل گرفت و توانست او را ساقط کند و حاکمیت در عراق را ناممکن کند(اگر اکنون حاکمیت نیمبندی در عراق هست به واسطهی حمایت ها و تاثیرات ایران است).
🔹اما ورای این دو رویکرد یک منطق فهم سوژهی غربی و فهم صحیح «من ایرانی» را نیز داریم که میتوان آنزا در هسته مرکزی حاکمیت جمهوری اسلامی دید.
هسته سخت راهبردی ایران، هر دو منطق را همزمان فهمیده است:
۱. منِ ایرانیِ شهید را میفهمد و با آن، از تله فردگرایی و تجملگرایی غربی میگریزد و چرخه باجخواهی را با مقاومت فعال میشکند. ضمن آنکه خود به سمت برده سازی نمیرود و از تکبر و تفرعن دوری میجوید یا پارسایی/تقوا به خرج میدهد، چنانچه در محور مقامت پیش گرفت.
۲. از سوی دیگر منِ غربیِ سلطهگر را به خوبی میشناسد و برای مقابله با او به جای جنگیدن در زمین بازی او، از آنجایی که دچار تاخیر دویست و اندی ساله است، توان نامتقارن میسازد؛ هم در میدان رزم (پهپاد، موشک، نیروهای نیابتی) و هم در میدان حقوقی-روایی (استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و حقوق بینالملل علیه خود غرب) با بازی غربگرایی حزبی و مقاومت همزمان.
در نتیجه این رویکرد دوگانه، غرب را وادار به شناسایی تشخص ما، از منظر خودش میکند، درست مانند چین. اما بابد توجه داشت که این شناسایی صلح پایدار را تضمین نمیکند، بلکه در صورت تحقق و مهار غرب صرفاً به یک آتشبس تاکتیکی میانجامد. چرا که سوژهی غربی بنیانا نمیتواند دیگری را به شکل سوژهای بنگرد که در حال شناسایی اوست بلکه او هر دیگری ای را به شکل ابژه و مفعول درک میکند یا میخواهد و خواهان تحمیل ارادهی خود بر اوست و از هر فرصتی برای این تحمیل اراده بهره میبرد، چنانچه در قبال چین شاهد بودیم. غربی ها پس از مذاکرات پنهان کسینجر و توافق با چین برای عدم پشتیبانی از شوروی به شرط همکاری و پذیرش هرگز مهار را رها نکردند و بارها و بارها کوشش کردند تا چین را به زیر بکشند، و در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نکردند. راهبرد نهایی؛ فهم این نکته است که با غرب، مسأله هرگز «حل» نمیشود، بلکه بهطور مداوم با بازتولید قدرت نامتقارن نظامی-حقوقی و تکیه بر هستیشناسی متفاوت «منِ ایرانی»، «مهار» میشود. نه لبخندشان ما را بفریبد، نه خشمشان.
علی پیروز
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگجغرافیا
@IranGeoculture
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
♦️مقالهی پدیدارشناسی “من” به زبان ساده
چرا اصلاحطلبان و پایداری چی ها هر دو ما را به اضمحلال میبرند
علی پیروز
معنای «من» یا به زبان ساده تر تعریف «خود» و جهان در هر تمدنی متفاوت است
در اندیشه غربی بنیان بر تکبر است، و غربی اساسا در میان برده بودن یا برده کردن جهان را فهم کرده و خارج از آن تصویری از خود و جهان ندارد.
یعنی اینگونه میپندارد که منِ خوب منی است که بتواند دیگری را به بردگی بگیرد
یعنی حق فقط نزد من است و من باید همه را پله کنم و دیگری هیچ نیست جز «چیز» یا شیءی که باید آنرا به تسخیر خود دراورد.
در حالی که در اندیشه ایرانی اساس در مقاومت است: مقاومت در برابر برده شدن و برده کردن، یعنی نه میخواهد برده بشود و نه میخواهد برده بکند، پس منِ خوب منی است که منیت نداشته باشد، یعنی نفی منیت کند
این همان «منِ شهید» است.
در تفکر بودایی منِ والا منی است که خود را تایید کند و جهان را انکار کند
یعنی من منفعل
اما منِ منفعل با نفی من اصلا یکی نیست
منی که نفی منیت میکند برای جمع یا به مفع کل و جامعه و یا خداوند عاملیت جدی دارد اما نه برای سود شخصی
در حالی که منِ منفعل میگوید هیچ چیز اعتبار ندارد و اگر کشته هم میشوی بشو چرا که حقیقت در جای دیگری است پس به سمت ان حقیقت برو و جهان مادی را ترک کن
منِ چینی منی است که منیت ندارد، بلکه منِ تابع است، و تجلی اش نه در فردیت و نه در جمع بلکه در پدر«حکومت» یا در طبیعت است. من برای حفظ حکومت یا روح اجداد یا طبیعت دائو / کنفسیوس
طبیعت/دائو و حکومت/کنفسیوس
خب وقتی درست معنای من/سوژه غربی را درک کنی میفهمی که اگر تسلیم شوی بیشتر به بردگی گرفته خواهی شد
اگر تشخص داشته باشی و مقابله کنی غرب میکوشد تو را نفی کند و به بند بکشد
پس باید برای مقابله با او ابزار های برده سازش را باید بی اثر کنی
چه با ساختن و بدست اوردن ابزار برتر یا با بدست اوردن ابزاری که بتواند ابزار برتر او را بی اثر کند
ابزار غرب فقط زور نیست
انها بزرگترین برگی که داشته اند بازی های حقمقی و سفسطه کردن و بازی با نقش هاست تا بتوانند مال تو را با لفاظی و بازی های چندنفره به چنگ بیاورند و خودت را برده کنند
خب وقتی این را درک کنی متوجه میشوی با چنین ساختاری صادق بودن خریت است
پس اصلاحطلبانی که تصور میکردند بیایید در مذاکرات یک بار برای همیشه مشکلاتمان را حل کنیم وقتی که سوژه یا منِ غربی را درک نمیکند فکر میکند که راه حل نفی من است!(یعنی من از خواسته هایم کوتاه بیایم)
در حالی که وقتی این کار را بکنی اتفاقا غرب میگوید چه برده خوبی پس میرود افسار و پالان می اورد و داغ و درفش تا شما را طوری برده کند که امکان رهایی نداشته باشی
دقیقا همان کاری که با لیبی کرد
اما جریان دیگری در ساختار جمهوری اسلامی که هم درک منِ ایرانی درستی دارد و همزمان درک من یا سوژهی غربی را، میگوید راهکارش این است که امکان زورگویی غرب را از او بگیری ؛ وقتی ابزار برتر را نداری با چه باید اینکار را کرد؟ با توان نامتقارن
انجاست که اتفاقا غربی وقتی دید شما برده نمیشوید ناچار است شخصیت و تشخص /منِ شما را به رسمیت بشناسد. از چه منظری؟ از منظر سوژه یا درکی که او از «من» دارد نه از منظر و تعریف «من» ایرانی.
پس کوتاه خواهد امد، همانطور که در برابر چین کوتاه امد
اما بعد از آن بارها و بارها از طرف مختلف / تنش در تنگه تایوان/ انفجار سفارت چین در بلگراد/ اشوب در چین و وقایع میدان تیانانمن/ جنگ های حقوقی / فشار های فرهنگی و سیاسی/ جدال اقتصادی/ جدال فناوری های نوین/ تلاش برای کودتا/ شایع کردن کوید ۱۹ و سعی در اسیب انسانی و اقتصادی به بازار چین و… و همین الان مهتر چین از طریق کمربند میانی میکوشد همچنان من قدرتمند چینی را مهار کند
پس حتی اگر از طریق قدرت، یا بی اثر سازی توان غربی ما به مصالحه برسیم باز هم غربی هزار تلاش میکند تا ما را مهار و خودش را اثبات کند
پس ساده لوحانه نباید با غرب فرض را بر حل مشکل گذاشت
از طرفی هم نباید ساده انگارانه نباید مثل صدام به سراغ رویارویی بدون بازی سیاسی و حقوقی رفت.
باید هم سازوکار رزم غرب را بی اثر کرد هم سازوکار حقوقی غرب را
مسئله این است که جریان غربگرا درک مهار سوژه از وجه سازوکار رزم را ندارد
و جریان تندرو پایداری فهم مهار سازوکار حقوقی غرب را ندارد
هر دو هم ناشی از عدم شناخت درست از سوژهی غربی است
اما هستهی مرکزی حاکمیت ایران هر دو وجه را به خوبی میشناسد و علاوه بر آن درک عمیقی از «من» ایرانی دارد و «منِ نفی کنندهی منِ فعال» را درست فهم کرده
و قیام برای شهادت و شهادت برای قیام را عمیق میفهمد
به همین دلیل نه ذوب در فردگرایی غربی میشود نه به سمت تجملگرایی غرب میرود
نه با لبخند غربی خام میشود و نه از خشم غربی دچار ترس و واهمه میشود.
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگجغرافیا
@IranGeoculture
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
دکتر محمدرضا یزدیزاده:
دلیل اصرار آمریکا بر گرفتن اورانیوم غنیشده این است که ایران نتواند بمب کثیف یا بمب اتم بسازد و بلافاصله بعد از گرفتن اورانیوم غنیشده، اسرائیل به ایران حملهی اتمی خواهد کرد.
در صورت حملهی اتمی به ایران، ایران باید واشنگتن را حداقل با بمبهای کثیف یا با بمب اتم مورد حمله قرار دهد.
دقیقهٔ ۵٠
https://youtu.be/cCcMUG-41Uo?si=7XSATe2zAjdbRpKI
#ایراننامگ
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگ جغرافیا
➖
@IranGeoculture
هدایت شده از ژئوپولتیک مقاومت
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ کویت دیروز یک گزارش پخش کرد
که بازسازی فرودگاه کویت تازه تمام شده
✅ دیشب اما دوباره به طور کاملا اتفاقی تخریب شد!
طفلکی بد هم خورد ، خیلی هم مایه گذاشته بودن ، آخه یکی نیست بگه وقتی محل امنیت نداره ، وقتی اختیار زمین و آسمان ولایتتون دستتون نیست، منطقه ای که قاراش میشه ، جایی که آمریکایی ها برای توجیه حضورشان خودزنی هم میکنن ، مگر دیوانه اید از این خاصه خرجها میکنید❓
خوب مشکلی نیست دوباره میسازید ، ظاهراً کویتی ها با بازی مار و پله آشنا نیستند ، این بخشی از اون سر ماریه که یه زمان دنبالش بودن ❗️
https://eitaa.com/GeopoliticResistance
هدایت شده از اندیشکده فرهنگجغرافیا
🚩 توییت حساب ایکس خبرگزاری صداوسیما که همزمان با اتفاقات دیشب منطقه، مورد توجه کابران خارجی قرار گرفت
♦️ تجارت به سبک آمریکایی:
▪️یک پایگاه نظامی در کشور شما میسازد.
▪️از آن پایگاه به کشور دیگری حمله میکند.
▪️سپس یک سیستم دفاعی به کشور شما میفروشد!
🔻نشر حداکثری
🌍اندیشکده تحلیلی فرهنگجغرافیا
@IranGeoculture