eitaa logo
سکوتِ محض|𝘱𝘶𝘳𝘦 𝘴𝘪𝘭𝘦𝘯𝘤𝘦
1.2هزار دنبال‌کننده
546 عکس
1.4هزار ویدیو
0 فایل
تاریک‌ترین گوشه از ۱۱ ماه و ۳ روز گذشته.🌚✨ اینجا خودمونی‌ترین اعتراف‌هامه؛ یه دفترچه تخلیهٔ احساسات. جذب مخاطب مهم نیست، موندنِ این سنگینی مهمه🗿🤌🏻 _خفن؟شاید، خودمونی؟ قطعا، اینجا فقط برای منه:)))) 💔
مشاهده در ایتا
دانلود
خب ناشناس بسه 🤌🏻 ممنون واقعا کویر نکردین جبران کنم🤍🙌🏼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب همگی بخیر:) ✨
امروز به قمری روزیه که ساعت 2و 28دقیقه بعد از ظهر در کمال ناباوری قصه ما تموم شد:)) 💔 نمیدونم خوشحالم یا ناراحت، خوشحالم چون با همه سختی هایی که فقط خودم ازشون خبر دارم زنده بیرون اومدم و رسیدم به جایی که یکسال نبودش رو ببینم خوشحالم که غمش به قدری بزرگم کرد که دیگه هیچ غمی به چشمم نیومد و به خودم ثابت کردم که تونستم بدون اونم زندگی کنم تونستم برم بیام و زندگی عادیمو از سر بگیرم و اون نباشه تونستم برسم به جایی که بگم شد رسید و من زندم خیلییی این یکسال به نبودم فکر کردم بالغ بر ده ها بار دست به تموم زدن زندگیم زدم و هر بار یه چیزی مانعم شد من خوشحالم چون این یک سال قد 30سال رشد کردم قد کشیدم و تونستم آدمای دورم رو بشناسم، من خوشحالم چون قدر خانه و خانواده تو این درد دستم اومد همدلی و کمکشون بهم خیلی خوب چشیدم و فهمیدم هیچ جایی بهتر از اینجا نیست درسته بعضی وقتا اذیت میشم درک نمیشم ولی جز اینجا هم کسی برام تره خورد نکرده خوشحالم که میتونم خیلی زیاد به هم سال هام کمک بدم و در حد توانم راهنمایی شون کنم برای تمام این ها خوشحالم ولی ناراحتم هستم؛ ناراحتم چون حیف شدم، هم خودم هم بچگیم هم زندگیم هم عشقم ناراحتم چون میتونست مثل همه دور و بری هام از منم خوب پیش بره و منم خوشبخت میبودم میتونست اصلا این اتفاق رخ نمیداد و نمی اومد تو زندگیم تا دید من نسبت به عشق، ازدواج، حرفای عاشقانه بد نشه شاید منم الان میتونستم ارزو کنم کاش یکی دوستم داشت یا کاش خجالت نمیکشیدم و به خانواده میگفتم یکی رو راه بده بریم بیرون شاید باهم اوکی شدیم ولی نشد میتونست لاقل تا دقیقه اخر دوستم میداشت از ته قلبش ولی همش نقش بود ناراحتم چون وقتی به پارسال این موقع فکر میکنم ادم شاد تر و زنده تری بودم من هر روز و هر ساعت که از دلتنگیش از حسرت نبودش تو خودم جمع میشدم میرفتم گلستان شهدا تنهایی و جاهایی که باهم بودیم میشستم با حرفایی که تلفنی باهم حرف میزدیم و من از اوج دلتنگیم اونا رو از مخابرات گرفته بودم گوش میدادم و زار میزدم پیر شدم و هی تکه تکه تمام روحم مرد... الان که این نقطه رسیدم نمیدونم چی درسته چی غلط دوستش دارم یا نه میخوام باشه یا نه... البته نه دیگه نمیخوام باشه نمیدونم واقعا تو خودم گم شدم محو شدم روحم مرد همه چیمو از دست دادم و از این بابت زیاد از حد ناراحتم ولی؛ به خودم با تمام وجود افتخار میکنم که رسیدم به یکسالگی بلاخره:))))❤️‍🩹 البته پارسال 28اسفند با 18ماه رمضون یعنی اولین شب قدر یکی بود و شمسی بخوایم حساب کنیم میشه 12روز دیگه ولی من چون شب قدر خیلییی تو تنهایی هام پشت در اتاقم گریه کردم و از حال رفتم برام ملاکه 🤌🏻✨💔 _یک سال از نبودش به وقت ₁₄₀₄/₁₂/₁₇ و ₁₈رمضان مصادف با اولین شب قدر
به خاطر این یکسالگی میخوام یه کاری کنم شماهم خوش حال بشین:))) بگین بهم چه کاری خوشحالتون میکنه و ازم بر میاد با تمام وجود پذیرام🤌🏻
سکوتِ محض|𝘱𝘶𝘳𝘦 𝘴𝘪𝘭𝘦𝘯𝘤𝘦
عجب سیرکی! همه‌مان خواهیم مُرد. این مساله به تنهایی باید کاری کند که یکدیگر را دوست بداریم، ولی نمی‌کند. ما با چیزهای بی‌اهمیت و مبتذل، کوچک شده‌ایم. ما در «هیچ» هضم شده‌ایم.