eitaa logo
سکوتِ محض|𝘱𝘶𝘳𝘦 𝘴𝘪𝘭𝘦𝘯𝘤𝘦
1.2هزار دنبال‌کننده
546 عکس
1.4هزار ویدیو
0 فایل
تاریک‌ترین گوشه از ۱۱ ماه و ۳ روز گذشته.🌚✨ اینجا خودمونی‌ترین اعتراف‌هامه؛ یه دفترچه تخلیهٔ احساسات. جذب مخاطب مهم نیست، موندنِ این سنگینی مهمه🗿🤌🏻 _خفن؟شاید، خودمونی؟ قطعا، اینجا فقط برای منه:)))) 💔
مشاهده در ایتا
دانلود
باشه ولی جدی روزی حداقل دوبار فکر میکنم "دیگه نمیتونم" ولی همچنان دارم میتونم.
از انسان‌ها بیزارم منو برگردونید پیش دایناسور‌ها.
زخمام خوب نمی‌شن چون بانمکم.
ابتهاج'همایون‌شجریان‌'شاملو'‌محمدرضا‌شجریان'دیالوگ.دقایقِ غم‌آلود.(1)_3.mp3
زمان: حجم: 20.1M
🎙• پادکست « دقایق غم آلود » 💬• گوينده : 📰• خلاصه پادکست : " روزی که یه چیزیو از ته دل دوست داری هیچوقت ولش نکن ، ممکنه دوباره تکرار نشه . آدم وقتی تو سن وسال توعه فکر میکنه بازم پیش میاد، باید ۱۰ ۱۵سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده ؛ که دیگه حالت خوب نمیشه ! "
«بنامِ آنکه نامش، آرامِ جان است. امروز، در آستانه‌یِ عرفه‌یِ این سال، دلم هوایِ حدیثِ نفس دارد. روزی که مشامِ جان، عطرِ استغفار می‌دهد و دل، رهسپارِ کوچه‌یِ بخشش. می‌گویند در عرفه، دعایِ خالصانه، راهِ آسمان را می‌یابد و نامِ رفته‌ها، شاید خط بخورد از دفترِ هستی. این اندیشه، مرا به خود آورد که پیش از آنکه دیر شود، پیش از آنکه شاید نامِ من نیز، در شمارِ کسانی قرار گیرد که امسال، دیگر نیستند، دل را به دریا زنم. اگر در طولِ مسیرِ این همراهی، چه با کلام و چه با سکوت، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، دلِ نازنینتان را آزردم، یا خاطری را مکدر ساختم، اکنون، در این روزِ پر از رحمت، از صمیمِ قلب طلبِ حلالیت دارم. امید که در این عرفه، لطفِ پروردگار شاملِ حالِ همه‌یِ ما شود و غبارِ کدورت‌ها، از آینه‌یِ دل‌ها شسته شود. و اگر قرار باشد که سرنوشت، نامِ مرا در این سال، از دفترِ عاشقانِ زندگان خط بزند، بدانید که دعایِ خیرِ من، همواره بدرقه‌یِ راهِ شما خواهد بود. با مهر و امید به بخششِ بیکرانِ الهی، ادمین چنل سکوت محض:»
گاهی بخدا گفتن غم ها شدنی نیست .
- تسلیمم! در برابرِ هر آنچه در توان ِمن نیست .
Arianfar | eitaa.ir/PodcastssNashod.mp3
زمان: حجم: 7.2M
🎙• پادکست « نـَشد » 💬• گوينده : 📰• خلاصه پادکست : " می‌خواستم بگم من شما رو خیلی دوست دارم، همین. "
Johannes Bornlof02 Cry.mp3
زمان: حجم: 3.3M
من امروز یه بچه شدم ، الان یه بچه ی 7 ساله‌ی بی‌قرارم که با سرعت میدوم میرم میشینم‌ تو اون انباری ته باغ گیلاس پشت خرت و پرتا و پاهامو جمع میکنم و دستامو دور پاهام میپیچم و به اون چیزایی که اذیتم کردن فکر می‌کنم و توی تنهایی خودم اشک میریزم و همون موقع یه قاصدک از پنجره میاد تو و میشینه رو دستم‌ و من آروم نگاش می‌کنم و با دلی پر درد به لطافتش‌ لبخند می‌زنم .