eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
575 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
301 ویدیو
5 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
مقتلِ محمد مهدیِ جان... و امیرمحمد...
اللّهم‌لاتَکِلنی‌اِلی‌خَلقِک... مرا به بندگانت وا مگذار... - صحیفه سجادیه/دعای۲۲
"علی" بر "محمد" اضافه نشده است؛ على را گرفته‌ايم تا محمد را گم نكنيم... - زن، علی شریعتی
چه عذابی‌ست؛ تو باشی، فکر باشد، واژه هم باشد، اما در غیاب قلم و کاغذ... و اینگونه است نوشتن در نطفه خفه می‌شود. شاید هم زاییده شود؛ اما کور و کر و گنگ و معلول... اما مگر نه این است که پدر، فرزند را_هر چه می‌خواهد باشد، باشد_ دوست می‌دارد؟!
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
- @qalamdard
در اثنای دلتنگی چشم برای کسی یا جایی، قلب، توقیع فرمان آتش را به سمت گلو، مرسول می‌دارد. و گلو می‌سوزد و می‌سوزد و می‌سوزد تا آنجا که دوده‌ی بغض، زنگاروارانه به هشتی و ساباط و دالان و ایوان و سقف وجود جا خوش کند؛ دوده از حد که بگذرد، قلب لاجرم باید قدح قدح گریه به در و دیوار خانه ترشح کند تا آرام بگیری... گفتم: "می‌دونی چند وقته نیومدم حرمت، آقای علی بن موسی؟! دیگه بوی رواق دارحجه‌ و صحن آزادی رو یادم نیست..." به زیارتی چه شود که بر سر خاکیان قدمی نهی... به عیادتی چه زیان دهد که به حال ما نظری کنی؟! و قدم نهاد و نظری کرد به "مرسوله فلان در مورخ فلان ساعت هفت و چهل و دو دقیقه به اداره پست کرمان تحویل گردید!" من نبودم؛ قلب بود که رکاب‌ زنان به اداره رفت و برگشت و باز هم من نبودم، چشم بود که به تیغ پلک، بسته را تفتیح... حالا بوی حرم، با آن مساحت و عظمت پیچیده بود در حجره‌ی فقیرانه‌‌ و دو در سه‌ی من. انگار که محبوب، خودش با پای خودش آمده باشد. - "گلاب متبرک... اهدایی موسسه جوانان آستان قدس رضوی." سرش را که باز کردم، نفحه‌ای پیچید که اگر تنها نبودم و کس دیگری هم می‌بود، عقل از سرش می‌پرید و رقص‌کنان و پایکوبان نعره‌ای دنیاسوز می‌کشید که: که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟! که می‌رود که چنین دل‌پذیر می‌آید؟! به سان یعقوبِ یوسف‌ دیده، یا زلیخا که معشوق، یا رستم که سهراب را، پیش از آنکه به نوش‌دارو نیاز باشد شناخته باشد، یا ابراهیم و اسماعیل‌اش به وقت بازگشت از قربانگاه‌. و این‌ها همه از مرحمتی معشوق باشد؛ بدا به حال ناظری که معشوق مرا به چشم ببیند! گفتم بودم: یا بفرما به سرایم، یا بفرما به سر آیم... و حالا... نمی‌دانم؛ به سرای خویش باز هم نطلبید اما هوای خانه‌اش را فرستاد... معشوق یا باید عاشق‌ِ عاشق باشد که خود به خانه‌اش برود، یا آنقدر متنفر و منزجر که عاشق را حتی به سرای خویش، راه ندهد... نمی‌دانم کدام است. و از خود گلاب... گلاب؟! عذر تقصیر؛ که گلاب گفتن چنین مدامی*، مدام غلط باشد اندر غلط؛ و وصف چنین شرابی نتوان گفت که طوعاً او کرهاً قلم به اطناب ممل و ایجاز مخل، دچار آید... سر شیشه را که باز می‌کنی، چشم‌هایت را باید بببندی و سرای رفیق را شهود کنی و شیشه در دست، شیشه‌ی عمر را تعمداً به سنگ معشوق بزنی! - "حرم مطهر علی بن موسی الرضا هر پانزده روز با این گلاب شسته می‌شود." باید اصلاح کنم و در مقام شرح حال بگویم: حجره‌‌ احقر معطر می‌شود هر صبح و شام با همین مِی و گلابی که عطا بنموده‌ای... سیزده خرداد یک‌هزار و چهارصد و پنج خورشیدی؛ مترادف با ۱۹ ذی الحجة الحرام هزار و چهارصد و چهل و هفت هجریّه‌ی قمریّه؛ به رنگ یگانه خورشید فروزان آسمان خراسان... مدام: شراب، می! @qalamdard
خدایا... ای که احسن الخالقین می‌باشی... نمی‌شد ابجد را طوری طراحی کنی که ابجد نام مبارک علی به جای ۱۱۰ بشود مثلا ۵۰۰؟! اینجا سادات با ما به ریال حساب می‌کنند عزیز دلم... نمی‌صرفِد!🗿