eitaa logo
کانال قرآن و اهلبیت علیهم السلام
750 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
ارتباط باما. نـوكــــري كردنِ اين قـوم مرا بالا بُرد با گـداييِّ حسيـن مَنسَب شاهي دارم به حسين بن علي پشت و پناهم گرم است اي خـدا شكر، عجب پشت و پناهي دارم. @Behruz313
مشاهده در ایتا
دانلود
«نپرداختن بدهی دیگران» ✍حاج ميرزا حسين نورى صاحب «مستدرك الوسائل» از دارالسلام نورى حكايت مى كند: از عالم زاهد سيد هاشم حائرى كه مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمى بود از يك نفر يهودى به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و براى پرداخت بقيه آن او را نديدم جستجو كردم، گفتند: به بغداد رفته. شبى قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد. چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودى چون شعله اى از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقيه طلب مرا بده و برو. من تضرع كردم و به او گفتم: من در جستجويت بودم تا بقيه طلبت را بپردازم ولى تو را نيافتم. 💥گفت: راست گفتى ولى تا طلب مرا ندهى از صراط حق عبور ندارى. گريه كردم و گفتم: من كه در اينجا چيزى ندارم كه به تو بدهم. يهودى گفت: پس بجاى طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين برنامه راضى شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم! 📚برگرفته از کتاب عرفان اسلامى، ج۱۳ اثر استادحسین @Quranahlebayt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کانال قرآن و اهلبیت علیهم السلام
🌴🌴🌴🌴🌴🌴 ✨#حضرت_صالح_عليه_السلام ✨#قسمت_پنجم 👈 خنثى شدن توطئه توطئه ‏گران ‏ 🌴 در تاريخ آمده: در ك
🌴🌴🌴🌴🌴🌴 ✨ 👈آخرين سخن صالح عليه ‏السلام با قومش و ماجراى ناقه‏ 🌴حضرت صالح عليه ‏السلام همچنان به دعوت خود ادامه مى‏ داد، ولى روز به روز بر كارشكنى قوم مى ‏افزود، صالح عليه ‏السلام كه در شانزده سالگى به پيامبرى رسيده بود و قوم را به سوى يكتاپرستى دعوت مى ‏كرد، حدود صد سال در ميان آن قوم ماند و همچنان به راهنمايى آن‏ها پرداخت، ولى(جز اندكى) نه تنها به او ايمان نياوردند، بلكه با انواع آزارها، روى در روى او قرار گرفتند. 🌴تا اين كه: حضرت صالح عليه ‏السلام آخرين اقدام خود را براى نجات آن‏ها نمود و به آن‏ها چنين پيشنهاد كرد: 🌴من در شانزده سالگى به سوى شما فرستاده شدم، اكنون 120 سال از عمرم گذشته است، پس از آن همه تلاش، اينك (براى اتمام حجت) پيشنهادى به شما دارم، و آن اين كه: اگر بخواهيد من از خدايان شما (بت‏هاى شما) تقاضايى مى ‏كنم، اگر خواسته مرا بر آوردند، از ميان شما مى ‏روم (و ديگر كارى به شما ندارم) و شما نيز تقاضايى از خداى من بكنيد، تا خداى من به تقاضاى شما جواب دهد، در اين مدت طولانى هم من از دست شما به ستوه آمده ‏ام و هم شما از من به ستوه آمده ‏ايد [اكنون با اين پيشنهاد كار را يكسره و يك طرفه كنيم.] 🌴قوم ثمود: پيشنهاد شما، منصفانه است. 🌴بنا بر اين شد كه نخست، حضرت صالح عليه ‏السلام از بتهاى آن‏ها تقاضا كند، روز و ساعت تعيين شده فرا رسيد، بت‏ پرستان به بيرون شهر كنار بت‏ها رفتند، و خوراكى‏ ها و نوشيدنى ‏هاى خود را به عنوان تبرك كنار بت‏ها نهادند، و سپس آن خوراكى ‏ها را خوردند و نوشيدند، سپس از درگاه بتها به دعا و التماس و راز و نياز پرداختند، حضرت صالح عليه ‏السلام در آن جا حاضر شده بود، آن گاه آن‏ها به صالح عليه‏ السلام گفتند: 🌴آن چه تقاضا دارى از بتها بخواه. 🌴صالح عليه ‏السلام اشاره به بت بزرگ كرد و به حاضران گفت: نام اين بت چيست؟ 🌴 گفتند: فلان! 🌴صالح عليه‏ السلام به آن بت بزرگ خطاب كرد و گفت: تقاضاى مرا بر آور، ولى بت جوابى نداد. صالح به قوم گفت: پس چرا اين بت جواب مرا نمى ‏دهد؟ 🌴گفتند: از بتِ ديگر، تقاضايت را بخواه. 🌴صالح عليه ‏السلام، متوجه بت بزرگ شد، و تقاضاى خود را درخواست كرد، ولى جوابى نشنيد. 🌴قوم ثمود به بتها رو كردند و گفتند: چرا جواب صالح عليه‏ السلام را نمى ‏دهيد؟ 🌴سپس (قوم ثمود به عقيده خودشان براى جلب عواطف بت‏ها) برهنه شدند و در ميان خاك زمين در برابر بت‏ها غلطيدند، و خاك را بر سرشان مى ‏ريختند، و به بت‏هاى خود گفتند: اگر امروز به تقاضاى صالح جواب ندهيد، همه ما رسوا و مفتضح مى ‏شويم. آن گاه صالح را خواستند و گفتند: اكنون تقاضاى خود را از بتها بخواه، صالح عليه‏ السلام تقاضاى خود را از آن‏ها خواست، ولى جوابى نشنيد. 🌴صالح عليه ‏السلام به قوم فرمود: ساعات اول روز، گذشت و خدايان شما، به تقاضاى من جواب ندادند، اكنون نوبت شما است كه تقاضاى خود را از من بخواهيد، تا از درگاه خداوند بخواهم و همين ساعت، تقاضاى شما را بر آورد. 🌴هفتاد نفر از بزرگان قوم ثمود، سخن صالح عليه ‏السلام را پذيرفتند و گفتند: 🌴اى صالح! ما تقاضاى خود را به تو مى ‏گوييم، اگر پروردگار تو تقاضاى ما را بر آورد، تو را به پيامبرى مى ‏پذيريم و از تو پيروى مى ‏كنيم، و با همه مردم شهر با تو تبعيت مى ‏نماييم. 🌴صالح عليه ‏السلام: آن چه مى ‏خواهيد تقاضا كنيد. 🌴قوم ثمود: با ما به اين كوه (كه در اين جا پيداست) بيا. 🌴حضرت صالح عليه ‏السلام با آن هفتاد نفر به بالاى آن كوه رفتند. 🌴در اين هنگام، آن هفتاد نفر به صالح عليه ‏السلام گفتند: 🌴اى صالح! از خدا بخواه! تا در همين لحظه شتر سرخ رنگى كه پر رنگ و پر پشم است و بچه ده ماهه در رحم دارد، و عرض قامتش به اندازه يك ميل مى ‏باشد، از همين كوه، خارج سازد. 🌴صالح عليه ‏السلام گفت: تقاضاى شما براى من بسيار عظيم است، ولى براى خدايم، آسان مى ‏باشد. همان دم صالح عليه ‏السلام به درگاه خدا متوجه شد و عرض كرد: در همين مكان شترى چنين و چنان خارج كن. 🌴ناگاه همه حاضران ديدند كوه شكافته شد، به گونه ‏اى كه نزديك بود از شدت صداى آن، عقل ‏هاى حاضران از سرشان بپرد، سپس آن كوه مانند زنى كه درد زايمان گرفته باشد مضطرب و نالان گرديد، و نخست سر آن شتر از شكم زمين كوه بيرون آمد، هنوز گردنش بيرون نيامده بود كه آن چه از دهانش بيرون آمده بود، فرو برد و سپس ساير اعضاى پيكر آن شتر بيرون آمد، و روى دست و پايش به طور استوار بر زمين ايستاد. 🌴وقتى كه قوم ثمود، اين معجزه عظيم را ديدند، به صالح گفتند: 🌴 خداى تو چقدر سريع، تقاضايت را اجابت كرد، از خدايت بخواه، بچه‏ اش را نيز براى ما خارج سازد. 🌴 صالح عليه ‏السلام، همين تقاضا را از خدا نمود. 🌴 ناگاه آن شتر، بچه ‏اش را انداخت @Quranahlebayt
کانال قرآن و اهلبیت علیهم السلام
🌴🌴🌴🌴🌴🌴 ✨#حضرت_صالح_عليه_السلام ✨#قسمت_ششم 👈آخرين سخن صالح عليه ‏السلام با قومش و ماجراى ناقه‏
🌴صالح عليه ‏السلام در اين هنگام به آن هفتاد نفر خطاب كرد و فرمود: آيا ديگر تقاضايى داريد؟ 🌴گفتند: نه، بيا با هم نزد قوم خود برويم، و آن چه ديديم به آن‏ها خبر دهيم، تا آن‏ها به تو ايمان بياورند. 🌴صالح عليه ‏السلام همراه آن هفتاد نفر به سوى قوم ثمود، حركت كردند، ولى هنوز به قوم نرسيده بودند كه 64 نفر از آن‏ها مرتد شدند و گفتند: آن چه ديديم سحر و جادو و دروغ بود. 🌴وقتى كه به قوم رسيدند، آن شش نفر باقيمانده، گواهى دادند كه: آنچه ديديم حق است، ولى قوم سخن آن‏ها را نپذيرفتند، و اعجاز صالح عليه ‏السلام را به عنوان جادو و دروغ پنداشتند، عجيب آن كه يكى از آن شش نفر نيز شك كرد و به گمراهان پيوست، و همان شخص به نام قُدّار آن شتر را پى كرد و كشت. ( روضه الكافى،ص 185 و 186 ) ادامه دارد.... @Quranahlebayt
بخند بزار شادی جواب تو باشه به همه ی سختی ها 💙❤️☺️😊💙❤️ . . . . 🌞🌙@Quranahlebayt
باز هم نوکر پر درد سرت آمده است پدر کشور مایی، پسرت آمده است مادرم گفت سلامت برسانم آقا مادرم گفت بیایم و بمانم آقا مادرم گفت بگویم که مرا راه دهی مادرم گفت به من اشک دهی آه دهی رد نکن دست مرا نوکری‌ام در خطر است و دعاهای پدر مادری‌ام در خطر است به کسی ربط ندارد که گدایت هستم که دِلِ سوخته‌ام را به ضریحت بستم به کسی ربط ندارد که گنهکارم من که فقط چشم به دستان شما دارم من پایِ پرونده‌ام امضای تو را میخواهد و دِلِ سوخته دیدار رضا میخواهد ای که از عرش خدا پرچمتان بالاتر من ندیدم بخدا از تو کسی آقاتر : چهارشنبه است ودلم سمت شما افتاده عطرصحن رضوی کل فضا افتاده درو دیوار دلم آینه کاری شده است روی باب الحرَمش نام رضا افتاده سلام عليكم و رحمة الله،صبحتون بخير، . @Quranahlebayt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖋-شرح دعای ماه رجب ❇️💯 در انتهای دعا از خداوند 4 حاجت داریم. ↩️حاجت اول- اینکه کسانی که به وسیله خدا شدند شما می‌طلبی از خدا که من هم جزء آن‌ها قرار بده. کسی که خدا هدایتش کند و بکشد او را بالا  و به طرف خودش این خیلی ارزش دارد. که ما بخواهیم چنین هدایتی را از خدا بطلبیم حاجت بزرگی است. ↩️حاجت دوم- «وَارْزُقْنىِ اجْتِهادَ الْمُجْتَهِدين»؛ المجتهدین کسانی هستند که در راه رسیدن به تو تلاش و سعی فوق‌العاده‌ای دارند؛ جد و جهد می‌کنند؛ شب‌ها بیداری شب و سحرخیزی را می‌کشند؛ و برای اینکه به تو برسند ریاضت بسیاری می‌کشند. من هم از تو چنین جدّ و جهد، همت، سعی و تلاشی را می‌خواهم که نفسم اینگونه باشد نه اینکه یک نفس تنبل و سستی باشد. ↩️حاجت سوم- «وَلاتَجْعَلْنى‏ مِنَ‏ الْغافِلينَ الْمُبْعَدينَ»؛ خدایا یک وقت نشود که من جزو افرادی قرار بگیرم که هم اهل غفلت هستند و هم اهل بُعد و دوری از تو هستند. خدایا یک زمان ما را وارد این راه‌ها، و دوری‌ها نکنی! خدایا ما دوست داریم که بنده نزدیک تو باشیم. ↩️حاجت چهارم- «واغْفِرْلى‏ يَوْمَ‏ الدّينِ»؛ این دعا از اقبال سید ابن طاووس جلد سوم در صفحه ۲۰۹ نقل شده است. و همچنین در کتاب زاد المعاد علامه مجلسی در  صفحه ۸ نقل شده است. ببینید در این حاجت چهارم مطلبی را از خدا درخواست داریم که آخرین مطلب است. اگر در آن مطلب توفیقی نداشته باشیم به کلی کارمان  به محرومیت کشیده می‌شود. 🌱 الدین (روز جزا) یکی از اسماء روز قیامت است. «مالک یوم الدین» در سوره حمد به مفهوم این است خدا مالک روز قیامت و روز جزا است. حالا در روز محشر وقیامت محکمه عدل الهی برپا می‌شود و بندگان خدا در آن دادگاه باید محاسبه شوند تا مشخص شود چه کسی بهشتی و جهنمی است. 🌱👈آنجا ما خیلی خیلی به خدا نیاز داریم لذا می‌گوییم خدایا در آن روز من را ببخش یعنی قلم سفید بر روی سیاهی نامه من بکش تا دیگر آنجا من منتظر نشوم که بازخواست و مورد مواخذه و مجازات قرار بگیرم. آن موقع هم روز و ساعت سرنوشت‌سازی است. که انسان  اینگونه دست گدایی به سوی خدا ببرد. این را چه وقت انسان می‌تواند انجام دهد؟ تا وقتی در این دنیا نفس می‌کشد و زنده است باید از خدا بخواهد. آنجا که برود دیگر کار تمام است و دیگر در آنجا نمی‌توان به خدا اغفرلی گفت. بلکه در این دنیا باید اغفرلی بگوید. چون آنجا حجت را بر بندگانش تمام کرده است که اگر آمدی دیگر هیچ کاری نمی‌توانی انجام بدهی. باید مراقب باشی 🖌شرح آبت الله کمیلی. @Quranahlebayt