•ریرا و باغچه آفتاب گردون•
قرار بود پیاده برم زبانکده ساعت ۷ونیم بعد سه هفته کلاس داشتم و ساعت ۶ زدم بیرون و تو راه با یه گربه ی ناززززز دوست شدمممم😭🤏🌟
یه ذره نازش کردم و باش بازی کردم بعد من هی میرفتم جلو اون میومد دنبالم یه گربه ی دیگه تا دید دارم به اون محبت میکنم حسودی کرد و دنبالم راه افتاد(نازییییی)
بعدم رفتم مسجد و بعععلههه رکب خوردم و دیدم توش مراسم ختم دارن(دیروزم همین بلا سرم اومد)
رفتم نوشت افزاری کنار مسجد تا وسایلامو بگیرم که نداشت و راهمو کشیدم تا نوشت افزاری کنار کافه ووگ و خریدامون کردم و بعد ۵ دقیقه رسیدم زبانکده که با چهره ی زیبای عوض زاده روبه رو شدم🤡
که دوساعت غر زد چرا چند جلسه نیومدی بعدم که رفتم کلاس فهمیدم صندلی نیست و باید بیارم و وقتی دوباره رفتم شهرویی گفت کلاس تو که ۴۰ دقیقه ی دیگست😭🤣
دیگه از فرصت استفاده کردم و رفتم محله ی قدیمی و خونه ی قبلی رو دیدم بعدم تو کوچه هاش گشتم و رفتم تو حیاط زبانکده تا کلاس شروع شه
وقتی هم برگشتم تونه دیدم خاله هام و دختر عموی مامانم خاله بتول اومدن خونه😼✨
بعدم رفتم نول بخورم که بچه ها ریختن سرم که ماهم میخوایم و منم تندش کردم که نتونن بخورن👹ولی اونا بهم رکب زدن و فهمیدم عاشق تندی ان🥰
مجبور شدیم نودل اذینم درست کنیم ولی متاسفانه برای بار هزارم دعواشون شد و الان نودل عزیزم رو کابینته و سرد شده 😭
هدایت شده از # قدقد
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از بزرگسال|🇮🇷
این پست مال دختر خانومیه که قرار بود این تابستونش رو بترکونه
امروز یکی از یازدهما جلو مدرسه بم گفت خوشتیییییپپپ در حالی که من قبلش رو به روش بود گفت عههههه نگاه کردییی🥰
•ریرا و باغچه آفتاب گردون•
سطح طنز مدرسه مون واقعا گلزاره
که ایشالله با ورود ما قیاسی میشه🥰
https://eitaa.com/mimgril08i/1502
من اسمم ثمینه که به معنای ارزشمندِ امام رضا هم ارزشمنده پس من مشهدیم💗😼