eitaa logo
- نویسنده نـُقلی | رمان 🌟 .
22 دنبال‌کننده
22 عکس
0 ویدیو
0 فایل
˺بسم‌ربِ‌چشمانش˻☕️ من همان مسئله‌ ساده ولی مجهولم خودمن باخودمن درخودمن می‌جنگد :) ___ __ _ قلم اینجا: ازنور ِ موضوعم؟ رمان ِ کپی ؟ زشته ؛ نکن
مشاهده در ایتا
دانلود
۱-نه بخون ۲-غلط کرده سس خرسی و باباش . کی گفته ؟ ۳- دین ابزار کاسبی نیست
۱- بلههه . بالا گذاشتم. همون انتشارات ِ ۲-عاممم زیادن . همونایی که عضوین کافیه😔💘. ۳-تا آخر ۴-سیاه و سفید رو ادامه میدم
خانوم " نون.عین ">>
- روسری ِمخملی ِقرمز .. ؛ ____ __ _ متین یه شیرکاکائو برداشت و از پله ها رفت بالا . منم ترجیح دادم برم بخوابم تا فردا رو پرانرژی بیدار بشم . رفتم تو اتاقم و روی صندلی گوشه اتاقم نشستم . عه پس کتابام کجااانننن؟ سرم رو چرخوندم که متوجه نگاه بهت زده متین شدم عهههه اتاقو اشتباهی اومدمممم چشمم به کتاب تو دست متین خورد . جلد سبز زیتونی بود و یه متن طلایی روش نوشته بود که نتونستم کامل بخونم . سلوک ِ..؟ سلوک ِچی ؟ نگاهم به کتاب کنار تختش افتاد . نماز باحال؟ متین بالشتشو پرت کردم سمتم: - مگه قرار نبود از دو کیلومتری اتاقم هم رد نشیی؟ - ببخشید ، ببخشید الان میرم تندی چراغ اتاقو خاموش کردم و رفتم بیرون. خیلی اذیت کردنش کیف داره! *** از صدای بهم خوردن در دستشویی بلند شدم
رفقای عزیزم . به این نتیجه رسیدم که نوشتن این رمان هیچ فایده ای نداره ... مثل رمان های عاشقانه و آبکی نیست که دختره هرچقدر هم که تحقیر بشه بازم عاشقه و ضعیف النفس ِ، توش به خیلی از شبهات هم جواب دادم ؛ اما مطمئنم تاثیری نمی زاره روی بقیه .. ممنون که تا اینجا باهام بودین شاید دوباره همو دیدیم تو یه چنل دیگه .
تو افسرده نیستی عزیزم ؛ تو فقط به این صابون های احتیآج داری 😹🐋
- خـوش‌سلیقه های ِایتــٰا همه‌اینجان ☁️💆🏻‍♀ 👇🏻؛ ➥ ‹ HOBAB
اگه اینجا نباشی که عمرت به فنااست‌، فنااااااا 😅🎀 ➩ 𝐬𝐨𝐚𝐩 𝐦𝐚𝐤𝐢𝐧𝐠
می‌دونی چرا می‌گم مـٰاه به این کانـٰال لبخند زده؟ چون بسی زیبـٰاست💘🌝 >>> ➜ ᕼOᗷᗩᗷ
این آنلاین شاپمه و این هم پرایوتم