eitaa logo
- نویسنده نـُقلی | رمان 🌟 .
22 دنبال‌کننده
22 عکس
0 ویدیو
0 فایل
˺بسم‌ربِ‌چشمانش˻☕️ من همان مسئله‌ ساده ولی مجهولم خودمن باخودمن درخودمن می‌جنگد :) ___ __ _ قلم اینجا: ازنور ِ موضوعم؟ رمان ِ کپی ؟ زشته ؛ نکن
مشاهده در ایتا
دانلود
- روسری ِمخملی ِقرمز .. ؛ ____ __ _ غزل دیگه حرفی نزد ؛ باهم رفتیم روی مبل فرانسوی ِتو اتاق ِپذیرایی شون نشستیم ؛ روی میز ، پر از شکلات و شیرینی های خارجی و متنوع بود ؛ با تعارف غرل میخواستم یکی بردارم که متین دم گوشم گفت : - نخور .. معلوم نیست حلاله یا نه .. راست می‌گفت ؛ من نمازم رو یکی در میون میخوندم ولی حلال و حروم برام مهم بود .. اما .. متین فرق کرده بود ؛ نمیدونم ! شاید امیر حسین باهاش صحبت کرده بود .. به حالش غبطه خوردم ؛ منم .. منم دوست داشتم مذهبی باشم ، امام نشد ! من مشکلی با همچین عقایدی نداشتم .. اتفاقا از کسایی که دینشون و عقایدشون رو حفظ میکردن خوشم می‌اومد و نسبت به باقی ِآدم ها بیشتر بهشون احترام میزاشتم.. خودم ، همیشه میخواستم خوب باشم ، اما نشد .. با صدای عمه از افکارم اومدم بیرون : - عه چرا چیزی نمیخورین ؟ یکن مِن مِن کردم ؛ متین سریع گفت : - راستش .. ما یکم خسته ایم برای همین .. عمه از جا بلند شد : - خب چرا بهم نگفتین ؟ بیاین بریم تو اتاق ِغزل ، اونجا .. - نه ممنون . مزاحم نمیشیم .. ما میریم خونه خودمون بعد .. عمه پرید وسط حرف متین : - من ۳ ساله شماهارو ندیدم بعد بزارم برین ؟ عجب گیری افتادیم هاا ! - نه عمه جان ؛ ما الان شرایطش رو نداریم .. چند روز دیگه میایم ایشالا .. - خب وایسید براتون قهوه بیارم .. یا چایی ، درسته ؟ شماها اهل ِچایی هستین ..؟ عمه تورو جدت ول کنن ! - فردا میایم خوبه ؟ - باشه .. پس من فردا منتظرتونمااا ، ساعت ۴ .. دیر نکنین - چشم عمه ؛ فقط کلید .. - بیا متین جان ، اینم کلید . به سلامت با عمه و غزل خداحافظی کردیم و از خونه بیرون اومدیم ؛ ماشین ، همون ماشین بود ولی راننده عوض شده بود ‌. با دیدن ِچهره راننده جیغ زدمم : - بااابکککککککک ، مگه تهران نبودییی؟ بابک راننده بابا بود ؛ یه جوون ۳۰ ساله خوشتیپ و خوش اخلاق .. - بعله ؛ ولی حیفم اومد شمادوتا ورووجک رو تنها بزارم .. متین با خوشحالی گفت : - پس لطفا عجله کن . کار واجب دارم یکی از ابروهامو دادم بالا ؛ متین چه کار واجبی میتونست داشته باشه ؟ متین بهم چشمک زد و این یعنی بعدا برام تعریف میکنه .. ▹ · – · – · – · 𖥸 · – · – · – · - @ROMANmohadesd -
حس میکنم شخصیت ِمتین جذاب تر از معین شدههع🤣🤣 . عمه خانوم هم که هول شده نمیزاره متین بدبخت حرفشو تموم کنه😔💘. برای نظراتتون ☁️👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_86zt6s&btn=نویسنده.نُقلی.|.رمان
- نویسنده نـُقلی | رمان 🌟 .
- روسری ِمخملی ِقرمز .. #پارت‌ده ؛ ____ __ _ غزل دیگه حرفی نزد ؛ باهم رفتیم روی مبل فرانسوی ِتو اتاق
پیام لینک دار رو فقط ۳۵ نفر میتونن بخونن (( : [شک دارم همشون اینجا باشن][ممبرهایی‌که عضو پرایوتمن]
۱- بله بله😔💘. ۲-توهم قلبکم😭🛐>> ۳ https://eitaa.com/joinchat/1064370953Caef2110cdf ممبرااا حمایت بشن🤍✨🐋؟
سلاملکوووم خوشگل خانومای چنل 🦥. عـاقا ترو خدا پانشید 😔✅ . راضی نیستم عیبابا .. چیزه ... بگذریم... باشه باااشههههه.. میدونمممم.. هیسس... عاقااا منو نزن حالا.... اول ماه محرم رو تسلیت میگم .. گوشیم گم شده بود ممبرای خالههه😞😞💘 . ایشالا به شرط حیااات ، بعد عاشورا پارت گذاری رو شروع میکنیم(گفتم ایشالا قول ندادممم!) . از اون پارتای طولااانی که هرچی بخونین تموم نشههع🦦👀. اونایی هم که لفتیدن ، خو ، ضرر کردن🗿؛ حالا شومام یه دست برسونین یه کوچولو به آمار قبلی نزدیک بشیممممم ممبرای خالهههه😿.
بچا شرمنده تونم پیام های ناشناس برای ۳ ماه پیشه🤣🤣💔
- نویسنده نـُقلی | رمان 🌟 .
بچا شرمنده تونم پیام های ناشناس برای ۳ ماه پیشه🤣🤣💔
۱-آره منممممم😔 ۲-چشمممم *فقط لینک نمیاره🚶🏻‍♂.. ۳-مرسییی ممبررر ؛ دوسه تا پارت دیگه
دست شوما درد نکنههه
۱-بح بح ؛ اگه دیلیت نزدین (الان میرم چک میکنم 😅 ) بعد ناشناس میزارم لینکو ۲-ممبرهامون باهوش هستنا👀 ۳- چش عباس عاقا🦦
۱-نه داداش . ۲-عجب 🚶🏻‍♂.. ۳-خود واقعیم چیه 😔💘. اتفاقا حس میکنم تو متروح خودم نبودم . ضمنا حذفش نکردم چون خودم هم عاشق وایبش هستم میخوام فقط برای خودم باشه . ۴-تکراری بود سبک و ایده اش . میخوام کارام خاص باشن
۱-https://eitaa.com/afkarjahan ۲-مرسیی ۳-هان؟ ۴-🚶🏻‍♂..