هدایت شده از ʚ🇮🏴☠️𝓢tar : ✦ نده فورɞ
چشمکی که نتوانست جانی را در آغوش صاحبش نگه دارد مردکش از شدت سرازیری نور های ازار دهنده نتوانست خودرا نگه دارد و کوچك شد. گویی ز افسوس که او نتوانست دگر صاحبش را یك درنگی نگاهی کند؛ زیرا نور ظالم اورا کور کرده بود و دگر سودی نداشت
قطره قطرگان شوری میریخت؛؛ و سرخ شده بود رگه های خونی اش در سپیدکانش اشکار بود دگر چشمانش سرشار از رنگِ سرخ بود
اشکانش خون را در آغوش گرفتند
و اشکانش سرخ رنگ شدند
که گویی اشکانش دگر جانی مداشتند که سرازیر شوند
که او چشمانش را از شدت قطرانش خشك کرد لبخندی لغزانی زد و چشمانش را درهم گشود که دگر فایده ای مدارد
-------------------------
امشب با بی حوصلگی کشیدم؛؛ امیدوارم خوشتون بیاد
#art
#𝓢𝓽𝓪𝓻
استودیو روکسیФStudio RoXy
شاهکار در راهه🙏🏻
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا