eitaa logo
𝐑𝐚𝐝𝐢𝐦𝐞𝐨𝐰𝐫𝐢
492 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
38 ویدیو
36 فایل
محل قرار گیری آرت های رادی و میوری🍅 ناشناس: https://daigo.ir/secret/6828429388 دیلی: https://eitaa.com/joinchat/1957626887C3a02e85161 تلگرام: https://t.me/radimeowri
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از آرت کده رادی کوشولو
هدایت شده از آرت کده رادی کوشولو
ما افسانه آپادانا کنگفوکاری https://eitaa.com/radiart
صرفا یچی سریع و بدون بیس چون پاککن نداشتم نتونستم چشماشو درست کن- dust sans human version @radimeowri
درواقع دارم نقاشیامو نصفه ول میکنم همه رو🤣
روی ورژن ادمش قفلی زدم کمک human dust!sans @radimeowri
تصورم از رادریگو اوسی رادی‌جون @radimeowri
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
^صدای رو مخ ساعت ، نشون میده که روز شروع شده و وقتشه که جوربه از تختش بیرون بیاد. هرچند براش آماده بود ، چون این اتفاق هر روز راس یه ساعت خاص تکرار میشه . برای چند ثانیه ، گیج و خواب‌آلود به اطراف نگاه می‌کنه و زیر لب بابت اینکه دیشب کاملا دیر به تختش رفته اه می‌کشه. خودش هم هیچوقت نمیدونه چرا انقدر در برابر خوابیدن مقاومت می‌کنه. اما به هر حال وقتی برای غرغر کردن و خرخر گربه ای نداره. با ذکر یا میوی مقدس از روی تخت بلند میشه و خمیازه همراه با خرناس گربه ای می‌کشه، اما تقریبا به خاطر خواب‌آلودی فراموش کرده تختش تا بی نهایت ادامه نداره ... ^
هدایت شده از - ستویا | C.T.O.I.A -
^ از اونجایی که جوربه روز شلوغی در پیش داره ، ترجیح میده دندون هاشو به صرف مسواک دعوت کنه تا اونها سر لج و لجبازی باهاش باز نکنن. وگرنه روز های خلوت تر هیچوقت انقدر باهاشون خوب تا نمیکنه ، البته شاید اگه پای یه مسواک برقی در میون بود اوضاع برای خودش و اون دندون ها بهتر میشد .. به سمت آشپزخونه می‌ره تا همراه معشوقه اش از صبحونه لذت ببره . باغت عزیز ، تمام مدت اونجا با لبخند انتظارش رو میکشید، و جوربه هم از دیدنش بی نهایت خوشحال بود . اما صد حیف که این داستان عاشقانه قراره تبدیل به یه داستان با ژانر وحشت بشه. _ باغت عزیزم . خودت می‌دونی که مجبورم .. ^باغت با بغض به چشم های جوربه خیره میشه. دلش نمی‌خواست اون رو ترک کنه ، حداقل نه اینجوری . بغض ، گلوی جوربه رو هم فشار میده^ _ اینجوری بهم نگاه نکن باغت .. نزار آخرین تصویرم ازت این باشه. من... باید اینکار رو بکنم. باید بین جون تو و جون خودم یکیو انتخاب کنم. پس لطفاً ... لبخند بزن. ^ لبخند روی شیار های نونی باغت میاد. حالا می‌دونه که آخرین وظیفه‌اش نجات جون جوربه اس. جوربه بعد از یه وداع جانسوز با معشوقه ی عزیزش_ باغت_ به قصد آخرین بوسه جلو می‌ره ، اما ناگهان خون باغت ، اون خون شیرین مربایی ، به سمتش پاشیده میشه ^