◽️ #نماز. #شرط دوم پاکی...
چرا خداوند متعال انقدر تاکید میکنه که آدم نمازش رو اول وقت بخونه؟
⭕️ چون نماز اول وقت یعنی حواست باشه که اولویت ها رو رعایت کنی...
چرا شیطان بدبخت شد؟
چون اولویت ها رو رعایت نکرد...
➖➖➖➖➖➖➖➖
به قول استاد پناهیان :
نماز اصل مبارزه با هوای نفسه
قرار نیس با نماز خوش خشونت بشه 😂
اصل نماز برای اینه که ثابت کنی خدااا من سربازتم همیشه گوش به فرمانم🙃
هر چی شما میگی چشمممممم😌
میگی همین الان بیام ؟؟
میگی همه ی کارا و خستگی هامو بزارم کنار و تندی بیام ؟؟
چشممممممم🙏👌
🍃
#عاشقاوقتہنمازه ...🙃
@Besabkeshohada313
•
•
#دمیباشھدا🕊
موقع #نماز ڪه میشدما را بھ مسجد میڪشاند.
برای تمام بچههای محل از همان نوجوانی وقت گذاشت.
وجودش درهمهجاما را "یادِخدا"می انداخت.
چون دراحادیث آمده:
«مومنڪسی استڪه دیدار او،شما را بھ یاد خدا بیاندازد.»
#شھیدابراهیمهادی_هادیدلھـآ♥️
+بگردیدیهرفیقخداییپیداڪنید! :)
~~~~~~~••••••••●●●
@Besabkeshohada313
#مرد_میدان 🦋
خاطرات شهید(حاج قاسم سلیمانی)🌷
♦️به روایت
🍃 واکنش #سردار_سلیمانی به پیشنهاد کاندیداتوریاش
بــه #حــاج_قاســم گفتــم کــه محبوبیــت شــما اقتضــا میکندکاندیــدای ریاســت
جمهــوری شــوید.
ایشــان در جــواب گفتنــد:
"مــن نامــزد گلوله هــا و نامــزد #شــهادت هســتم. سالهاســت در ایــن جبهه هــا بــه
ّ دنبـال قاتـل خـودم هسـتم، امـا او را پیـدا نمیکنـم"
راوی: حجت السلام حاج علی اکبری، خطیب #نماز جمعه #تهران
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
~~~~~~~••••••••●●●
@Besabkeshohada313
✍حاج آقاے قرائتـــے:
مابه#دو وسیله میتوانیم منکرات
جامعه را از بین ببریم با:
#ازدواجو #نـــــماز
ازدواج مهارکننده ← شهوت
و نماز از بین برنده ← غفلت
#منتظران_ظهور
~~~~~~~••••••••●●●
@Besabkeshohada313
یكبارباعصبانیتایستادمبالاۍِ
سرمنصورو #نماز شکهتمامشد،گفتم:
منصورجآن،مگهجاقحطیهکهمیاۍ
مےایستۍوسطبچهها #نمازمیخونۍ؟!
خببروتویهاتاقدیگهکهمنممجبورنشم
کارمرووِلکنموبیامدنبالمهرتوبگردم..
.
تسبیحروبرداشتوهمونطورکه
مےچرخوندش،گفت:
اینکارفلسفهداره..
منجلوۍاینها #نمازمیخونمکهاز
همینبچگۍبا #نمازخوندنآشنابشن،
مهررودستبگیرندولمسکنند..📿
مناگهبرماتاقدیگهواینها #نمازخوندنمنونبینند،
چطوربعداًبهشونبگمبیاید #نمازبخونید؟
اصلااهلنصحیتکردننبودومیگفت:
بهجاۍاینکهباحرفچیزیرایادبدهیم
باعملخودماننشانبدهیم..✨
.
🌺شهیدمنصورستاری
روایتهمسرشهید
~~~~~~~••••••••●●●
@Besabkeshohada313
#راز_سه_شنبه_های_شهید_تورجی_زاده
🔰اولین روزهای سال 63 بود. نشسته بودم داخل چادر🏕 فرماندهی ، #جوان خوش سیمایی وارد شد. سلام کرد و گفت : آقای مسجدیان #نیرو نمی خواهی⁉️
گفتم : تا ببینم کی باشه😊!
🔰گفت : #محمـــد_تــورجی ، گفتم این محمد آقا کی هست❓لبخندی زد و گفت : #خودم هستم☺️.نگاهی به او کردم👀 و گفتم : چیکار بلدی؟گفت: بعضی وقت ها می خونم🎤. گفتم اشکالی نداره ، #همین_الآن بخون!
🔰همانجا نشست و کمی #مداحی کرد. سوز درونی عجیبی داشت. صدایش هم زیبا بود👌. اشعاری در مورد #حضرت_زهـــــرا(سلام الله علیها) خواند.
🔰 #علت حضورش را در این گردان سوال کردم. فهمیدم به خاطر بعضی #مسائل_سیاسی از گردان قبلی خارج شده.کمی که با او صحبت کردم👥 فهمیدم نیروی پخته و فهمیده ای است✔️.
🔰گفتم : به یک #شرط تو رو قبول می کنم . باید بی سیم چی📞 خودم باشی! قبول کرد و به #گردان ما ملحق شد.مدتی گذشت. محمد با من صحبت کرد و گفت: می خواهم #بروم بین بقیه نیروها.
🔰گفتم : باشه اما باید #مسئول دسته شوی. قبول کرد✅. این اولین باری بود که مسئولیت قبول می کرد.بچه ها خیلی دوستش داشتند💞. همیشه تعدادی از نیروها اطراف #محمـــد بودند.
🔰چند روز بعد گفتم محمـــد باید #معاون گروهان شوی.
قبول نمی کرد❌، با اسرار به من گفت: به شرطی که #سه_شنبه_ها تا عصر چهارشنبه با من کاری نداشته باشی!با تعجب گفتم: چطــور🤔؟
🔰با خنده گفت😅: جان آقای مسجدی #نپرس!
قبول کردم و محمد معاون گروهان شد. #مدیریت محمد خیلی خوب بود👌. مدتی بعد دوباره محمد را صدا کردم و گفتم : باید #مسئول گروهان بشی.
🔰رفت یکی از دوستان را #واسطه کرد که من این کار را نکنم. گفتم : اگه مسئولیت نگیری باید از گردان بری😐!کمی فکر کرد💭 و گفت : قبول می کنم ، اما با همان #شرط قبلی!
🔰گفتم : صبــر کن ببینم. یعنی چی که تو باید شرط بذاری⁉️ اصلا بگو ببینم . بعضی هفته ها که نیستی #کجا_میری؟اصرار می کرد که نگوید. من هم #اصرار می کردم که باید بگویی کجا می روی.بالأخره گفت.
🔰حاجی تا زنده هستم به کسی نگو🚫، من سه شنبه ها از این جا می رم #مسجد_جمکــــران و تا عصر چهارشنبه بر می گردم.با تعجب نگاهش می کردم😧. چیزی نگفتم.
🔰 بعد ها فهمیدم مسیر 900 کیلومتری #دارخــوئیــن تا #جمکـــران را می رود و بعد از خواندنن نماز📿 امام زمـــان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر می گرد.یکبار همراهش رفتم. نیمه های شب🌘 برای خوردن آب بلند شدم. نگاهی به محمــد انداختم.سرش به شیشه بود. مشغول خواندن #نافله بود. قطرات اشک😭 از چشمانش جااری بود.
🔰در مسیر برگشت با او صحبت می کردم. می گفت: یکبــــار #14بار ماشین🚕 عوض کردم تا به جمکران رسیدم. بعد هم #نماز را خواندم و سریع برگشتم!
✍به روایت از همرزم شهید
#شهید_محمدرضا_تورجی_زاده🌷
ღ꧁🆔️@RazeParvazAflakian ꧂ღ