eitaa logo
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
239 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
63 ویدیو
18 فایل
▀▄▀▄▀▄ خوش اومـבین~★ خوشحال میشم با حضورتون اینجا رو متبرک کنین =) ▄▀▄▀▄▀
مشاهده در ایتا
دانلود
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
ولی خب وسط یکی از آزمایش ها (قشنگ وسطش) که خون همه جای اتاق عمل رو گرفته و قفسه سینه هلن باز بود، اث
قبل از اینکه هلن بتونه خودشو جمع کنه و حداقل جلوی خونریزی قفسه سینه باز اش رو بگیره گارد امنیتی میریزن داخل و آماده ان که تا حد مرگ بزننش. ولی خب از اونجایی که هلن آماده است فرار کنه قصد حمله داره. آدرنالین رفته بالا، درد عملا کورش کرده و مثل یه حیوون زخمی و وحشی شده که همه چیز رو گاز میگیره و بله! اولین گارد امنیتی رو به معنای واقعی کلمه گاز گرفت و گوشت گردنش رو کند و یام یام کرد✋🏻♥
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
قبل از اینکه هلن بتونه خودشو جمع کنه و حداقل جلوی خونریزی قفسه سینه باز اش رو بگیره گارد امنیتی میری
یه بچه هشت ساله ریز میزه و سر تا پا خونی، درحال که همچنان داشت خونریزی میکرد تا جایی که جون داشت از خودش دفاع کرد و موفق شد فرار کنه! وسط دویدن توی راهرو ها به یکی از پرستار ها که وسایل جراحی رو حمل میکرده میخوره و پخش زمین میشه. اولین وسیله که میفته جلوی دستش قیچی جراحیه همونو برمیداره و فرو میکنه توی کمر پرستار، چندین بار ضربه میزنه و بعد دوباره فرار میکنه
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
یه بچه هشت ساله ریز میزه و سر تا پا خونی، درحال که همچنان داشت خونریزی میکرد تا جایی که جون داشت از
با همون قیچی خونی توی دستش درحالی که بوی مس و خون میده، نفس نفس زنان خودش رو به یه جای خلوت میرسونه تا یه نفسی بگیره اما قبل از اینکه حتی بتونه بشینه کی رو میبینه؟ لیدر آزمایشگاه رو. همون مردی که مسئول آزمایش های هلن بود. و هلن بشدت از این عوضی بدش میاد. اولین کاری که میکنه حمله ور شدن به جلو عه، اما یارو با شوکر برقی هلن رو میزنه زمین. وقتی بدن به حد خودش رسیده و از خونریزی زیاد داره تلف میشه، خستگی داره از پا درش میاره و دیگه جونی برای تکون خوردن نداره آخرین غریزه بقا و چیزی که حتی خودش هم ازش خبردار نبود فعال میشه🔪
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
با همون قیچی خونی توی دستش درحالی که بوی مس و خون میده، نفس نفس زنان خودش رو به یه جای خلوت میرسونه
یه موجود حدودا سایه مانند که تجسم سایه وار بدن هشت ساله هلن عه خودشو از لای خیسی خون های تازه کف زمین میکشه بیرون و به گارد امنیتی که تازه رسیده بودن اونجا، دکتر، پرستار و هر بنی بشری که بود حمله میکنه و همه رو توی یه محوطه دور از بدن هلن میکشه و سوراخ سوراخ میکنه✨ خلاصه همینکه این غریزه، این موجود، این سایه یا هرچیزی که هست داره خشونت خودشو اعمال میکنه اون دکتر اصلیه در میره. وسط این قتل عام، هلن بلاخره موفق میشه خودشو بلند کنه و به محض بهوش اومدن اون، اون موجود سایه وار ناپدید میشه. (بگم که اون سایه هه یچیزیه شاید هفت برابر خود هلن*)
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
یه موجود حدودا سایه مانند که تجسم سایه وار بدن هشت ساله هلن عه خودشو از لای خیسی خون های تازه کف زمی
خلاصه بلاخره هلن خودشو کشون کشون میبره و از رد بوی اون دکتره میفهمه که کجاست و توی این آشوب که صدای جیغ و آژیر و فریاد و بوی خون با بوی الکل مخلوط شده و خون لکه لکه داره از قفسه سینه و لباس خیس شده اش میریزه، اون دکتر رو توی یه راهرو تک و تنها گیر میاره. قدم قدم، بی عجله و آروم جلو میره... انگار قشنگ تمام وقت دنیارو داره (نداره ولی خب*) و اونجا سایه اش دوباره خودش رو نشون میده دوتا از شاخک ها دست های اون دکتر رو سوراخ و به دیوار فرو میکنن تا تکون نخوره هلن با شنیدن بوی خون داره دیوونه میشه دندونا و پنجه هاش میخارن که پاره کنه و گاز بگیره اما توی بازی شکار و شکارچی صبوری فضیلته. اونجا اولین کلماتش رو به زبون میاره: "تو قول دادی، گفتی میتونی بخوری و پاره کنی" "گفتی توی هیولای تو زیبایی هست" "زیبایی رو میبینی یا بیشتر لازمه؟" و خلاصه میخواد همونجا کار رو تموم کنه که یارو دکتره خودشو یجوری از شر سایه هلن خلاص میکنه و گلوی هلن رو میگیره و بدنش رو میزنه زمین. هلن وحشت زده تنها کاری که میکنه فرو کردن قیچی توی چشم دکتره🔪🌚
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
خلاصه بلاخره هلن خودشو کشون کشون میبره و از رد بوی اون دکتره میفهمه که کجاست و توی این آشوب که صدای
دکتر که به فنا میره و شروع میکنه داد زدن، هلن با سر و وضعی حالا حتی خونی تر از قبل میدوئه و تا جون داره فرار میکنه. سر راهش که گار های امنیتی دارن مثل دیوونه ها پشت سرش میان یه ضربه به لوله گاز میزنه و اون رو میترکونه به امید اینکه یه جرقه کار اینجارو تموم کنه. تا وقتی پاهاش فلج بشن میدوئه و خودش رو بلاخره میرسونه بیرون از محوطه آزمایشگاه و کلا ساختمون. بیرون بارون میومده و هوا برای بدنی که اوضاعش مثل اون خرابه وحشتناکه و هلن توی یه کوچه تاریک، لنگ لنگان بلاخره زمین میخوره و همونجا بیهوش میشه...
... آقا ادامه اش بدم؟
البته این بشه قصه شب شما فردا پس فردایی ادامه اش میدم-