#پارت_شانزدهم
که تصمیم گرفتیم پس فردا به سمت مشهد
حرکت کنیم دیگه ساعت 11شب بود
پاشیدیم برای فردا که کیوان میخواست بیاد خانه رامرتب کنیم
جاروبرقی راگذاشتیم فردازیرادیروقت بود
دریا:شروع کرددستمال کشی کردن
سهیلا:گازراپاک کردن
دریا:بعدازدستمال کشی شروع کردظرف هاشستن وظرفشویی راتمیز کردن
و......
دریا:صبح شد رفتم میزصبحانه راچیدم ونان
گرفتم وخوردیم بعدازصبحانه جاروبرقی
کشیدم ،رفتم میوه+شیرینی+شکلات+
خریدم درآخرهم پیتزاگرفتم وبرای
ناهارخوردیم
بعدازناهار سهیلابرداشت برای شب که کیوان میاد مرغ درست کرد
من هم سالادوژله درست کردم
وظرفهاراشستم خیلی خیلی خسته شدم
ساعت 2بود من وخواهرم رفتیم نیم ساعت
استراحت کردیم
دریا:حمام رفتم، لباس کرمم راباشلوار قهوه ام
ست کردم وشال قهوه ای سرکردم ،موهای قسمت جلویم رافرکردم
ومیکاپ ملایمی کردم ودرآخر عطرزدم.
سهیلا:حمام رفتم ،لباس سبزپاستلی راباشلوار
سفیدوباشال سفید ست کردم وعطرزدم
تارفتم پایین کیوان درزد دررا بازکردم
دریا:سلام کردم ودست گلی زیبابهم داد
سهیلا:من هم سلام کردم وبه من هم جعبه ی شیرینی داد
تشکرکردیم ونشستیم سهیلا حال خواهرش
راپرسید وسهیلا صدام زد ورفتم شیرینی
راداد دستم و خودش چایی راداد
دریا:بعدرفتم آشپزخانه شکلات راآوردم وسپس بشقاب میوه رادادم
پرسیدم:ببخشید رویاجان نیومده چرا?
گفت: کارداشت بخاطر همین
سهیلا:اگر دوست داری بهش زنگ بزن برای شام بیاد
کیوان:نه ممنون همین هم زحمت شدبراتون
سهیلا:نه چه زحمتی مراحم هستید پس زنگ بزنید رویاجان بیاد
+:چشم زنگ زدوقبول کرد که بیاد
سهیلا:بحث ازدواج را کشیدم وسط
گفت:بحث زندگی هست شوخی نیست
اگرواقعاً هم را دوست دارید باید....
𖨂📱ʝօɨռ→@reeltime