مثل پت و مت باش::
دنیا رو خراب میکنن!✨
ولی همدیگرو نهعع!🫂😎
𖨂📱ʝօɨռ→@reeltime
#پارت_بیست و نه
ساعت یک شب بود که رفتم بخوابم داشتم به
این فکر میکردم عید پارسال مادرم کلی لباس
برامون گرفته بود هیچوقت فکر نمیکردم
کسی انقدر بی معرفت باشه بگذریم یاد
کیوان افتادم هر شب فکرم پیش او
بود که تا اومدم فکر کنم خوابم برد،
صبح شد رفتم نون بربری گرفتم بردم
خونه دیدم همه خواب هستن میز
صبحونه رو آماده کردم ویه آهنگ ملایم
گذاشتم رفتم بیدارشون کردم
ددیم اومد گفت:چه عجب نون گرفتی دستت دردنکنه
سهیلا: سلام صبح تون بخیر، به به بلاخره
یک روز کمک کردی این صبحونه خوردن داره
دریا: کم حرف بزن سهیلا خانم
خوردیم تموم شد بابام گفت دریا من از
چشمات میخونم یه چیزی میخوای بگی بگو خجالت نکش
دریا:نه چیزی نمیخواستم بگم
پدر:چرا میخوای بگی
دریا: بابا شما نظرت مثبت هست که با کیوان ازدواج کنم
پدر: خودت تصمیمت رو گرفتی منم قبول
کردم اگر میخوای با کیوان برو بیرون کم
کم بهش بگو البته اگه اون بحث را باز کرد بگو نه همینجوری بگی
+ چشم؛الان برم زنگ بزنم
پدر:آره برو بگو اگر کاری نداری بریم بیرون صحبت کنیم
رفتم زنگ زدم وقبول کرد که بریم بهم گفت:
شما بیشتر در مشهد بودید کجا دوست داری بریم؟
+اگرمیخوای بریم کافه تینا
کیوان : باشه میام دنبالت دریا خانم
رفتیم کافه اونجا ها سبک قدیمی داشتش
یک آهنگ ملایم قدیمی گذاشته بود
پرسید ازدریا چیزی میل دارید منم گفت
هات چاکلت ایتالیایی کیوان گفت:
منم شکلات داغ میخوام
آورد سفارش هامون رو خوردیم کیوان
گفتم : دریا خانم نظر خودت درباره ی
ازدواج چی هست یعنی بعداز اینکه
دانشگاه مون تموم شد باهم ازدواج
(خجالت داشتم میکشیدم نمیدونم چرا!)
دریا: نه انشاال.. همین تازگی ها ازدواج میکنیم
کیوان:ولی پدرتون گفته بود بعداز دانشگاه مون
دریا: بابام قبول کرد آقای زارع میشه
راحت باشیم چون ساعت شش عید
هست شاید وقت کم باشه
کیوان:هر سوالی داری بپرس بعدش من میپرسم
پرسیدم:شما گذشته خاصی داشتید که دارید پنهونکاری میکنی? [ این سوال رو پرسیدم بخاطر خوابی که دیدم ]
کیوان:نه من چیزی مخفی نمیکنم
گذشتم همینا بود که میدونی، شما
مادرتون بامن مشکلی داره که حرم نیومد
دریا : که من......
𖨂📱ʝօɨռ→@reeltime
ReelTime فور رگباری=عزل
#پارت_بیست و نه ساعت یک شب بود که رفتم بخوابم داشتم به این فکر میکردم عید پارسال مادرم کلی لباس
فدایــــ اونـــ چـــشمــاتــونــــ👀😘😘