حاج اسماعیل دولابی:
ازمن سوال شد
"امام زمان (عج) غایب است" یعنی چه؟
گفتم: غایب؟
کدام غایب؟
بچه، دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده،
میگوید:
پدرم گم شده است!...
محفل دخترانی از نســـل ظهور (: 💛
پاتوق دختران مهدوی -💕😌
@Religioustfj
|بلندترین تپه برفی|❄️
همینه دیگه! آبجی داشته باشی اینجوری میشه.
هم برات مادره، هم خواهر.🧕🏻
اما راضیه برای من که تک پسر خونه بودم، برادر هم بود. یه برادر شجاع و بازیگوش و قوی.
باهم از درخت بالا میرفتیم، توپ بازی میکردیم و اصال گاهی اوقات راضیه
یه کارایی میکرد که منم میترسیدم.
اون روز رفته بودیم پیست اسکی.🎿
روی بالا ترین تپه برفی ایستاده بوديم. اینقدر همه جا از برف پوشیده شده بود که رنگ سفید چشمم رو میزد.☃
راضیه تیوپی آورد و گفت:
- هستی سرسره بازی؟
چشمام گرد شد. ارتفاع اونقدر زیاد بود که بتونه یه پسر ۹ساله رو بترسونه. ولی خب،راضیه هم همش دوسال بزرگتر بود!
- دست بردار راضیه. با سر میریم تو برفا. عین این کبکا میشیم!
خندید و نشست روی تیوپ: نترس بابا من خانم محافظه کارم!
آب دهنم را قورت دادم.
- بیا دیگه علی! داری استخاره میگیری؟
بهش اعتماد کردم. نشستم و سر خوردیم. ⛷
ثانیه های اول همچی خوب بود که ناگهان از تیوپ کنده شدیم و عین توپ توی
هوای چرخ زدیم و... بوووووم!💥
دقیقا عین کبکا با سر رفتیم تو برف. تا اون موقعیت فکر نمیکردم برفها هم میتونن اینقدر سفت و محکم باشن. دردم گرفته بود، با ناراحتی از روی برفها بلند شدم.
راضیه لباسش را تکاند، دستانش را جلوی دهانش گرفته بود و ها میکرد. پاورچین پاورچین به سمتم آمد. همین که منو دید، خندید
: علی دماغتو! شده عین گوجه له شده!
منم خنده ام گرفت: خانم محافظه کار! دماغ خودتو ندیدی. شده عین لبو!
یادم رفت ناراحتی و سرما رو.
حتی خراش روی دستم رو.
آن روز هم همینطور زانوهایم را بغل کرده بودم و بغ کرده گوشه اتاق نشسته بودم.🍂
از در که وارد شد، با دیدن قیافه ام، ابروهایش را بالا برد: عه! نبینم علی مردخدا اخماشو تو هم کنه!
چانه ام را تکیه دادم روی زانوهایم: مامان و بابا دعوام کردند...
لبخند زد و نشست کنارم.🌸
گفت: مامان و باباها دلشون فقط موفقیت بچشون میخواد.
اگه ببینن بچهشون داره عقب میره، ناراحت میشن.
دستی زد روی شانه ام و ادامه داد: از این به بعدم هر وقت خواستی بیا با هم درس بخونیم، باشه؟!📚
آخه میدونی ما فرماندهی داریم که از پدر و مادرمون هم مهربونتره و
براش خیلی مهمه که ما توی پیشرفت علمی و معنویمون موفق باشیم و بتونیم دنیا
رو نورانی و زیبا کنیم.✨
سرم را تکان دادم. خواست از اتاق بیرون برود که ناگهان پرسید: راستی علی نمازتوخوندی؟
ابروهام رو بالا بردم: نچ!
و ادامه دادم: اصلا واسه چی باید نماز بخونم؟
برگشت و کنارم نشست: وقتی یکی بهت خوبی میکنه، تو ازش تشکر میکنی درسته؟
- اوهوم.
- چجوری؟
- یه کاری میکنم خوشحال بشه، میگم ممنونم.
- خب دیگه پسر خوب! خدا این همه نعمت به ما داده، ما نباید ازش تشکر کنیم؟
خود خدا هم راه تشکر رو نشون داده بهمون. اسمش چیه؟
- نماز؟
- باریکالا!
کمی که فکر کردم دیدم حرفش خیلی منطقیه، واسه همین آستین هایم را بالا زدم
و از اتاق بیرون دویدم...✨
#شهیده_راضیه_کشاورز
#شهیــدانہ
‹ پاتوق چادری ها ›
|بلندترین تپه برفی|❄️ همینه دیگه! آبجی داشته باشی اینجوری میشه. هم برات مادره، هم خواهر.🧕🏻 اما ر
خیلی قشنگه پیشنهاد سین زدن🥕🧡
اما بدون رد کردن ^_^🌸🔖
خیلی باحاله !!!😄
Mojtaba Ramezani ~ Music-Fa.ComMojtaba Ramezani - Man Gharghe Donyamam (128).mp3
زمان:
حجم:
4.2M
°•♥🎧!#مداحے✨
💔 حال و روزم رو دیدےردم نڪردے...!
🎙 ڪربلایی مجتبی رمضانی
استودیویی🎼
حال و هوامون عوض شه !!
بهشتی ها
نماز اول وقت :))
وضو بگیرید آماده شید که وقت عاشقی رسیده ♥️😌
الله اکبر 🌿
میخوام تو اولین نماز خون تو خونه باشی ها !🙃
‹ پاتوق چادری ها ›
°•♥🎧!#مداحی اینجا ایرانه و دورم از ڪربلا..!(: #محرم #اربعین
آخ که گوش کردنش صفا داره
چه برسه به اونجا بودن < کربلا >💔🎧!!!
‹ پاتوق چادری ها ›
#تلنگر روزی بیشتر از ۳۰ بار تو نمازامون میگیم: «اللهاکبـــــر» ولـے هنوز باورش نداریم! شاید بخاط
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا